بایگانی “تبعیض علیه زنان”

عایشه برای جراحی پلاستیک به آمریکا رفت

جمعه, ۱۵ مرداد, ۱۳۸۹

ضیا شهریار

بی بی سی

عایشه می گوید بزرگترین آرزویش این است که بینی از دست رفته اش را باز یابد

عایشه دختر افغانی که شوهرش بینی و گوش هایش را بریده بود، حالا برای عملیات جراحی پلاستیک راهی آمریکا شده است.

نام عایشه هجده ساله اخیرا و پس از آن در سرخط خبر های جهانی قرار گرفت که یک تصویر او بر روی جلد مجله مشهور تایم چاپ آمریکا منتشر شد. هرچند قرار است این مجله دوشنبه آینده به صورت رسمی منتشر شود اما چاپ جلد این مجله در سایت انترتی تایم واکنش گسترده ای در رسانه های غربی به دنبال داشت و مباحث زیادی را در مورد وضعیت زنان در افغانستان و سرنوشت آنها در صورت خروج نیروهای بین المللی ازین کشور برانگیخت.

در کنار تصویر مثله شده عایشه بر روی جلد مجله تایم این تیتر به چشم می خورد:” اگر ما افغانستان را ترک کنیم، آنجا چه اتفاقی می افتد”

منتقدان حضور نیروهای خارجی در افغانستان این اقدام مجله تایم را ” باج گیری عاطفی” خوانده و آن را محکوم کرده اند اما آنانی که از پیامدهای ترک افغانستان از سوی جامعه بین المللی در هراس اند، آن را یک اقدام شجاعانه و سمبولیک در معرفی عمق فاجعه درین کشور می دانند.

زنان برای زنان افغان، نهادی خیریۀ است که بی بی عایشه حدود ده ماه را در “خانه امن” مربوط به این نهاد، سپری کرد. یکی از مسئولان این نهاد می گوید که اگر نیروهای بین المللی افغانستان را در وضعیت کنونی ترک کنند، “سرنوشت عایشه می تواند به سراغ بسیاری از خانم های افغان بیاید.” البته او می پذیرد که حتی حالا هم که طالبان بر سر قدرت نیستند، زنان در وضعیت بسیار دشواری بسر می برند اما در صورت برگشت طالبان به قدرت، وضعیت می تواند بسیار بدتر شود.

اصل ماجرا

عایشه زمانی که دوازده سال بیش نداشت، به یک خانواد که ادعا می شود، پسرشان جنگجوی طالبان بوده در ولایت ارزگان به “بد” داده شد. “بد دادن” سنتی است که در بخش های از افغانستان از آن برای حل منازعات خانوادگی و محلی استفاده می شود. کاکا(عموی) عایشه یکی از بستگان فردی را که بعدا” شوهر عایشه شد، به قتل رسانده بود و براساس رسمی که در برخی از مناطق افغانستان رایج است برای پرداخت خون بها، پدر عایشه او و خواهرش را به بستگان خانواده قربانی، به “بد” داد.

وقتی عایشه به سن بلوغ رسید، با فردی که گفته می شود یک جنگجوی طالب بوده است ازدواج می کند اما شوهر او اکثرا” در حالت خفا بسر می برده و عایشه و خواهرش بیشتر با بستگان شوهرش زندگی می کردند.

عایشه گفته است که بستگان شوهرش با او و خواهرش مانند بردگان برخورد می کردند و آنان را پیوسته مورد ضرب و شتم قرار می دادند.

عایشه ازین شکنجه فرار می کند اما بستگان شوهرش او را در قندهار می یابند و به ارزگان باز می گردانند.

گزارشگر تلویزیون سی ان ان در افغانستان نوشته است که عایشه در بازگشت به ارزگان برای نخستین بار شوهرش را می بیند. شوهرش از پاکستان بازگشته بوده تا او را به اتهام “بی عزت ساختن و شرمسار ساختن خانواده اش” در دادگاه طالبان محاکمه کند.

دادگاه طالبان حکم می دهد تا گوش و بینی عایشه بریده شود و شوهر عایشه شخصا” این کار را در دامنه یکی از کوه ها در ارزگان انجام می دهد. عایشه در آنجا تنها رها می شود تا در نتیجه خونریزی بمیرد.

گروهی از سربازان خارجی که درحال گشت زنی بوده به عایشه بر می خورند و اورا به درمانگاه می برند. آنها پس از آن عایشه را به کابل منتقل می کنند و در خانه امن مربوط به نهاد خیریه ای زنان برای زنان افغان در کابل می آورند. خواهر ده ساله عایشه هنوز هم در ارزگان زندگی می کند و از سرنوشت او اطلاعی در دست نیست. عایشه می گوید درحال حاضر بزرگترین آرزوی او این است که بینی از دست داده اش را باز یابد.

سو استفاده از زنان

در حالی که عایشه حالا برای بازسازی صورتش به آمریکا برده شده است، شماری زیادی از زنان دیگر در افغانستان هستند که سرنوشت مشابه او را داشته و دارند اما شاید این فرصت برای آنان هرگز میسر نشود.

سازمان ملل متحد برآورد می کند که حدود نود درصد از زنان افغان با نوعی سو استفاده و خشونت خانوادگی مواجه هستند. ایستر هاینمن از نهاد زنان برای زنان افغان میگوید:” عایشه نمونه ای از هزارها زن در افغانستان و سراسر جهان است که با چنین خشونت و یا هم بدتر از آن روبرو هستند.”

در هر حال شماری امیدوارند همانگونه که تصویر نمادین دختر افغان بر روی جلد مجله نشنال جیوگرافیک در سال ۱۹۸۵، وضعیت دشوار زنان افغان را در نتیجه تجاوز شوروی سابق نشان داد، صورت عایشه بر روی جلد مجله تایم نیز عمق فاجعه وضعیت زنان افغان را در حال حاضر به جهانیان نشان دهد.

دوباره از همان خیابان ها

چهارشنبه, ۱۹ خرداد, ۱۳۸۹

حالا دیگر می‌توان از با معنی بودن۲۲ خرداد برای فعالان جنبش زنان در ایران سخن گفت، حالا که ۵ سال از ۲۲ خرداد ۸۴ می‌گذرد و فعالان جنبش زنان، می‌روند تا برای پنجمین سال با یادآوری فریادهای ۲۲ خرداد ۸۴ در مقابل دانشگاه تهران، و با یادآوری کتک هایی که در ۲۲ خرداد ۸۵ در میدان هفت تیر خوردند، همچنان از استواری بر خواستی بگویند که ۵ سال پیش تر فریاد کرده بودند و در تمام این پنج سال در توصیف و تحلیل اش هزاران صفحه نوشتند، برایش کتک خوردند، بازداشت شدند، به زندان رفتند و هزینه دادند. ۵ سالی که برای فعالان جنبش زنان در خیابان‌ها گذشت، از بهارستان تا اوین. از خیابان معلم و دادگاه انقلاب تا هفت تیر، ولی عصر، پارک لاله. و این فقط آن چیزی بود که به چشم می آمد، و اتفاق مهم‌تری در جای دیگری داشت رقم می خورد ؛ در خیابان‌های رشت، اصفهان، مهاباد و … اتفاقات زیادی در این ۵ سال افتاده است. برای بسیاری‌شان می‌شد جشن گرفت، برای بسیاری‌شان می‌شد ناراحت شد و زانوی غم بغل گرفت. ۲۲ خرداد یکی از آن روزهایی است که شاید باید «جشن نامه» ای ترتیب می دادیم. که اگر چه ۵ سال تلاش زنان و مردان برابری خواه همچنان نتوانسته نتیجه‌ای که دنبال می‌کرد را روی کاغذها و در روزنامه‌ها و اخبار تغییر دهد، اما پای بسیاری از چیزهای مهم‌تر را به همان کاغذها و اخبار و روزنامه‌ها باز کرد و چیزهایی را در جامعه تغییر داد، که نتیجه‌اش اگر مهم‌تر از تغییر قوانین نباشد، کم اهمیت‌تر نیست. شاید باید در تدارک چنین جشن نامه‌ای می بودیم. اما نکوداشت چیزهایی که به دست آورده‌ایم را به فرصت دیگری فروگذار کردیم و ترجیح دادیم به نکاتی بپردازیم که در این ۵ سال مغفول مانده اند. که به گمان مان این امر بیشتر می‌توانست یاری دهنده ی ما در ادامه ی راهمان باشد، تا بزرگداشت آنچه به دست آورده ایم.

۲

ایده‌ی کتاب حاضر از دل یک بحث طولانی اما بی نتیجه یپرامون کمپین یک میلیون امضا و وضعیت کنونی جامعه ایران پس از ۲۲ خرداد ۸۸ بیرون آمد. بحث بر سر این نکته که ادامه ی یک فعالیت اجتماعی، با افق تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در شرایط حاضر تا چه حد ممکن است؟ این پرسش در بیرون از کمپین از دیرباز با شکل و صورت دیگری همواره مطرح بوده است؛ چنین حرکتی فارغ از امکان، چقدر مفید است؟ پیشاپیش مطالعه ی آنچه در اینجا گردهم آمده است می‌توان از این امر مطمئن بود که نتیجه‌ی مکتوب همان بحث‌ها هم تا چه اندازه می‌تواند مغشوش، ناپیوسته و متناقض باشد. در‌واقع امیدی هم به جمع آوری یک مجموعه ی به هم پیوسته، مکمل و راهگشا نبوده و نیست و صد البته حتی می‌توان مدعی شد که چنین مجموعه‌ای حتی نمی‌تواند مفید هم باشد. در شرایط بحران زده ای که ما در آن قرار داریم، و در روزهایی که نمی‌توانیم حتی آنچه در آینده کوتاه مدت در پیش است را گمانه زنی کنیم، چه بهتر که با مجموعه‌ای از نگاه‌ها به یک پدیده ی تکین مواجه باشیم. شاید بتوانیم از خلال آن‌ها به تحلیل آنچه واقعاً دارد اتفاق می‌افتد بپردازیم و شاید بتوان بدین واسطه فهمید که «چه باید کرد؟».

۳

شکی نیست که چنین مجموعه‌ای حامل یک تناقض هم هست؛ چاپ چنین مجموعه‌ای، آن هم به صورت آنلاین، می‌تواند این اشتباه را متبادر کند که گرداوران این مجموعه بر این گمان اند که «حرف آخر را زده اند». برای آنکه چنین اشتباهی پیش نیاید، شاید لازم باشد که یادآوری کرد که این مجموعه تنها می‌خواهد بهانه ی لازم برای بازکردن باب گفتگو در مورد مسائل جدیدی که کمپین یک میلیون امضا به طور خاص و جنبش زنان به طور عام با آن مواجه است را پیش کشد. بی‌شک نقد آنچه در اینجا گردهم آمده است می‌تواند یگانه پاسخ صحیح به خواست این مجموعه و هدفی باشد که گرداوران آن در سر می پروراندند.

دانلود کتاب دوباره از همان خیابان ها

PDF – 2.2 Mb
دوباره از همان خیابان ها

جنبش زنان و لایحه حمایت از خانواده

چهارشنبه, ۱۹ خرداد, ۱۳۸۹

وقتی در سال ۸۶ دولت لایحه حمایت از خانواده را به محلس ارائه کرد شاید هیچ گاه نمی اندیشید که با مقاومت زنان جامعه مجبور به عقب نشینی شود اما این اتحاد زنان و مردان مخالف لایحه قدمی نو در تاریخ مبارزات ایران بود . اینکه فعالیت های مدنی بالاخره نتیجه ای مطلوب داشته باشد و مردم بتوانند از طریق راهکارهای مسالمت آمیز دولت و مجلس را مجبور کنند تا خواسته های شا ن را بپذیرد مسئله ای جدید به شمار می آمد ولو این خواسته در حد حذف دو ماده از یک لایحه باشد.

این اعتراضات مردمی و عکس العمل دولت، هر ایرانی را امیدوار و البته متعجب کرد. هر جا که روشنفکران مبارزه مسالمت آمیز را موفق نمی دانستند ما زنان عادت کرده بودیم که لایحه را به عنوان مثال بیاوریم و اینکه خواسته باید عمومی شود.

امسال اما پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران و حوادث پس از آن که جنبش زنان هم مانند دیگران دچار بهت ‏و سردرگمی شده بود، مجلس با روی کار آوردن مجدد لایحه، علاوه بر اینکه همه امید ها برای نتیجه دادن مبارزه ‏مدنی را به نا امیدی سوق داد، یادآوری کرد که در سیستم بسته این دولت، سال گذشته اشتباهی رخ داده بود و درواقع، ‏دولت تحت فشار عمومی مجبور شده بود که لایحه را پس بگیرد، اما امسال نیروی آن فشار را با توجه به حوادث اخیر بی زور ‏می پندارد. این اتفاق، تلنگری نیز به جنبش زنان محسوب شد و پس از آن جنبش زنان اندیشید که در این وانفسا باید ‏فکری هم برای مطالبات زنان کرد و آن را از یاد نبرد زیرا ممکن است همه آنچه را که در این صد سال بدست ‏آورده بودیم نیز از ما بگیرند و مثلا حتی ممکن است در حق رای زنان نیز بازنگری رخ دهد.‏

پس از آن بود که سیل بیانیه ها و موضع گیری ها و سایت نوشته ها با این مضمون که ما هنوز فعالیت می کنیم اما شاید به گونه ای دیگر، سرازیر شد. و این شاید پرفایده ترین نتیجه مطرح شدن لایحه حمایت از خانواده در مجلس بود.

بیانیه های زنان داخل کشور و زنان خارج نشین و بیانیه این دو جمع در مخالفت با لایحه و همچنین نامه به موسوی و … از حرکت های زنان برای رسیدن به خواسته هایشان شد و البته در هشت مارس مراسمی با حضور زهرا رهنورد و عده کمی از فعالان شناخته شده جنبش زنان و عده زیادی از زنان فعال سیاسی برگزار شد و خواسته هایی را نیز مطرح کرد و بیشتر از آن سر و صدایی در رسانه ها برپا کرد که جنبش زنان همبستگی خود را با جنبش سبز جشن گرفت.

اما این سوال در ذهنها باقی ماند که جنبش سبز چیست و چه خواسته هایی دارد و ما زنان چه نقطه اشتراکی با جنبش سبز داریم و اساسا آیا زهرا رهنورد رهبر جنبش سبز محسوب میشود که حضورش نشانه این همبستگی باشد؟ و آیا صرفا اگر ما شال سبزی هم بر گردن کانون صنفی معلمان و جنبش کارگری بیندازیم و عکسی بگیریم همبستگی این دو جنبش صنفی با جنبش سبز را اعلام کرده ایم و این کافی است؟

در اینجا مصاحبه مهرنامه با نوشین احمدی خراسانی و همچنین مصاحبه محبوبه عباسقلی زاده با دویچه وله به کمکمان آمد. اما باز هم با خواندن این مصاحبه سوالات دیگری در ذهنمان نقش بست. این دو فعال شناخته شده جنبش زنان تحلیل کرده بودند که جنبش زنان باید با جنبش سبز همراه شود اما هنوز نگفتند این جنبش سبز چه خواسته هایی دارد که ما با آنها همراه شویم. این جنبش اصلاح طلب است یا به انقلاب می اندیشد و اگر هدفش اصلاح است چه چیز را قرار است اصلاح کند. آیا قرار است قانون اساسی اصلاح شود یا همان قانون اساسی سابق بماند؟ البته هر کسی که خود را جزئی از جنبش سبز می داند به این سوالات پاسخ داده اما هنوز توافقی روی هیچ کدام این مسائل وجود نداشته است.

اما بحث ما این است که جنبش زنان در این شرایط باید چگونه برخورد کند؟

در مصاحبه نوشین احمدی آمده است که “کسانی که هنوز محافل خود را حفظ کرده اند به سرگرم کردن خود مشغولند” این سوال را به وجود می آورد اگر ما محافل خود را گسترش دهیم و از این طریق خواسته های خود را مانند قبل در جامعه مطرح کنیم و به جذب داوطلبان جدید بپردازیم و باز هم بر مطالبتمان اصرار بورزیم آیا صرفا خود را سرگرم کرده ایم؟ و همین کار قبل از انتخابات نه سرگرمی که آگاهی دادن و عمومی کردن خواسته های زنان و تغییر در جامعه محسوب می شد.

همچنین در مقاله نوشین احمدی درباره اشتراکات جنبش زنان و سبز بحث شده است که خشونت پرهیزی، پایگاه طبقه متوسط شهری و استفاده از انتخابات در ۲۲ خرداد از جمله آن اشتراکات بشمار می آید. اما هیچکدام از این اشتراکات به مطالبات جنبش زنان اشاره ای ندارد.

هر دو مصاحبه ذکر شده به نوعی بیان کرده اند که ما باید وارد عرصه تصمیم گیری و رهبری جنبش سبز شویم. محبوبه عباسقلی زاده در مصاحبه خود آورده است: “بنابراین همه کنشها و شرایطی که وجود دارد نشان می‌دهد که اگر جنبش زنان می‌خواهد وارد حوزه رهبری جنبش سبز شود، چاره‌ای جز این ندارد که از گفتارهای جنسیت محور خودش را جدا کند و وارد گفتارهای تلفیقی شود، یعنی گفتارهایی که در ضمن این که جنسیتی است در بستر کلان جنبش سبز است.”

این همان حرف قدیم فعالان سیاسی زن است که تغییر از پایین جامعه ممکن نیست و اگر زنان بخواهند مطالباتشان را پیگیری کنند باید وارد عرصه قدرت سیاسی شوند. مسئله ای که فعالان زن با مخالفت با آن، وارد عرصه جمع آوری امضا برای کمپین شدند. این بحث می تواند دوباره نیز در عرصه جنبش زنان و خصوصا فعالین کمپین یک میلیون امضا مطرح شود و افراد پاسخ هایشان را به آن بدهند.

اما حتی اگر فرض را بر درست بودن این مسئله بگذاریم این سوال باقی می ماند که عرصه تصمیم گیری جنبش سبز کجاست؟ براستی آیا نزدیک شدن به موسوی و کروبی و خانواده این دو کاندیدای انتخاباتی زنان رابه پایگاه تصمیم گیری جنبش سبز نزدیک می کند؟ جنبش سبز تا ۲۲ بهمن امسال اصلی ترین پایگاهش خیابان بود و چقدر شعارهایی که ما در خیابان می شنیدیم با شعارهای موسوی و کروبی همخوانی داشت؟ پس جنبش سبز کیست؟ یک کنشگر کمپین اگر بخواهد خواسته هایش رابه عرصه ظهور برساند اگر خود را به خانواده کروبی نزدیک کند پیروزتراست یا مردم خیابان؟

نوشین احمدی در مقاله خود گفته است: “اما بی شک استمرار و بقاء کلیت یک جنبش اجتماعی و «پویایی» آن، مستلزم جذب نیروهای تازه نفس به بدنه جنبش، و نیز ایجاد «گفتمان های تازه» برای راه اندازی موج فکری و تحرک اجتماعی به منظور تعمیق و تداوم گفتمان برابری خواهی در قالب های تازه و قابل لمس است. منظور از جذب نیروهای جدید و تازه نفس، لزوماَ و حتماَ «افراد جدید» نیست بلکه منظور «نیروهای اجتماعی» است که می توانند «پتانسیل های جدید و عرصه های نوینی» را به روی فعالیت های جنبش زنان بگشایند.”

عده ای از فعالان کمپین تلاش کرده اند با توجه به فضای کشور نیروهای تازه نفس را جذب کنند و با درخواست های زیادی که پس از انتخابات برای داوطلب شدن در کمپین وجود داشت بتوانند کمپین را گسترش دهند اما اگر منظور ایشا ن از جذب نیروهای تازه نفس همان طور که در بالا آمده است همان مردم خیابان نیست که جنبش سبز را آفریدند بلکه نیروهای سیاسی موجود در جامعه میباشد و این نقطه اختلافی است که فعالان زنان را می تواند به بحث گسترده ای در این زمینه وا دارد.

و اما امروز که بحث لایحه مطرح شده تکلیف جنبش زنان چیست؟ طیفی که همبستگی جنبش زنان با جنبش سبز را مطرح کرده هنوز اعلام نکرده است که در این هنگام چه باید کرد. آیا باید همچنان روی همبستگی با جنبش سبز تاکید کرد یا روی لایحه و آیا جنبش سبز که اکنون جنبش زنان را متحد خود می داند برای تصویب نشدن لایحه اقدامی کرده است؟ سایت های جنبش سبز بیانیه با بیش از ۳۰۰۰ امضا برای مخالفت با لایحه را هنوز در سایت هایشان منتشر نکرده اند.

فعالان جنبش زنان چه آنها که به کار محفلی قدیم خود مشغولند و چه آنها که همبستگی خود را با جنبش سبز اعلام کرده اند( زنان داخل کشور) در تمامی راهپیمایی ها به همراه مردم شرکت کرده اند، با خانواده زندانیان سیاسی همراه بوده اند و همینطور در حرکت های مخالف اعدام نیز حضور داشته اند. و اینبار نوبت جنبش سبز و فعالان سیاسی است که در این لایحه همبستگی خود را با فعالان جنبش زنان اعلام کنند و مانع به تصویب رسیدن لایحه حمایت از خانواده شوند.

جنبش سبز و جنبش زنان برای قرار گرفتن در کنار یکدیگر باید بتوانند تعریفی حقیقی و نه انتزاعی از همراهی جنبش زنان با جنبش سبز و برعکس آن را ارائه دهند. و یا فعالان جنبش اجتماعی در این برهه زمانی که لایحه حمایت از خانواده به تصویب می رسد و خود می تواند خانواده های نابسامان ایرانی را ویرانتر کند مانند سال گذشته نیاز به همبستگی برای مخالفت با تصویب این لایحه را دارد. همبستگی بین فعالان جنبش زنان در این زمان بسیار مهم تر از همبستگی با جنبش های سیاسی است. و همبستگی با فعالان سیاسی اگر به درستی تعریف شود نیز می تواند به سود هر دو جنبش باشد.علاوه بر این در شرایطی که هر گونه فعالیت سیاسی به شدت سرکوب می شود تقویت نهادهای مدنی می تواند مشارکت مردم را بیشتر کرده و با سازماندهی نیروها، کمک موثری نیز به فعالان سیاسی باشد.

اکثریت گروههای جنبش زنان مخالفتی با همراهی با جنبش سبز ندارند اما اختلاف در نفوذ در بدنه مردمی جنبش سبز است و یا در حوزه رهبری جنبش سبز، به نوعی نفوذ در گروههای سیاسی اصلاح طلب.

جنبش زنان همواره ارتباط با مردم را حفظ کرده و پیروزی خود را در این ارتباط موثر با مردم یافته است و امروز مردم بدنه همان جنبش سبز را تشکیل می دهند و به باور من جنبش زنان با توسعه و سازماندهی نیروهای مردمی می تواند برای هر دو جنبش موثر باشد و برای مذاکره با اصلاح طلبان و هر آنکس که خود را در موضع رهبری جنبش سبز می بیند باید در موقعیتی برابر پای میز مذاکره بنشیند. جنبش زنان در این سالها از پیروزترین جنبش های اجتماعی بوده و رهبران هر جنبش دموکراسی خواهی در ایران، با توجه به جایگاه جنبش زنان مطالبات آنها را خواهند پذیرفت به شرطی که فعالان زنان همچنان مطالباتشان را در سطح مردم عادی و نیز نخبگان مطرح کنند تا حاصل فعالیت چند ساله شان به فراموشی سپرده نشود.

http://fairfamilylaw.net