بایگانی “دسته‌بندی نشده”

پیروزی جنبش زنان در تولید گفتمان تازه نفس*

دوشنبه, ۲۵ مرداد, ۱۳۸۹

نوشین احمدی خراسانی

مدرسه فمینیستی: در این جا می خواهم خوشحالی ام را به خاطر نشست امروزمان ۱۴ مرداد ۸۹ سالگرد انقلاب مشروطیت، ابراز کنم و بگویم که این گرد هم آمدن می تواند مفهومی فراتر از یک نشست را تداعی کند. به این معنا که از یک سو، ارتباط جنبش زنان را با یک جنبش عمومی فعال و زنده ــ یعنی جنبش سبز ــ نشان می دهد و از سوی دیگر تاریخ این رابطه متقابل را به زمان مشروطیت و جنبش عمومی مشروطه خواهی مردم ایران وصل می کند. معنای دیگرش هم شاید این باشد که جنبش مشروطیت برای ما جنبش زنانی ها به این لحاظ مهم است که آن جنبش دموکراتیک در پیوند با «حمایت از حقوق زنان» شکل گرفت، همانطور که جنبش سبز نیز نطفه هایش در پیوند و آمیزش با «حمایت از حقوق زنان» بسته شد. اما در فاصله بین جنبش مشروطیت تا جنبش سبز، ما جنبش های عمومی دیگری هم داشتیم که برخلاف جنبش سبز و جنبش مشروطیت، متاسفانه در «ضدیت با حقوق زنان» نطفه بندی شدند.

وقتی به مسیر پُرتنش «جنبش مشروطیت» دقت می کنیم متوجه می شویم که این جنبش از زوایای مختلف و جنبه های گوناگون با «جنبش سبز» همخوانی و مشابهت دارد. در اینجا نمی خواهم به همه جنبه ها بپردازم بلکه «فقط از زاویه زنان» می خواهم تاکید کنم که جنبش مشروطیت به رغم آن که حق رای به زنان را در قانون اساسی نگنجاند اما با توجه به شرایط آن دوره و میزان آگاهی و نقش آفرینی زنان، برآیند حرکت جنبش مشروطیت نشان داده است که این جنبش در پیوندی اندام وار با «حمایت از حقوق و کرامت زنان» قرار داشته است و نه در تضاد و تعارض با آن. البته بدون شک وقتی ما از «حقوق زنان» صحبت می کنیم در هر دوره و زمانه ای (بسته به شرایط سیاسی و سازمان یافتگی گروههای زنان و سطح آگاهی آنان در آن دوره)، مطالبات و آرمان هایی که تحت عنوان «حقوق زنان» بازنمایی می شود، متفاوت است.

برای مثال، در زمان کنونی «رفع تبعیض از زنان در قوانین» به عنوان خواسته اصلی زنان کشورمان ــ و برآیندی از «حقوق آنان» ــ شناخته می شود، اما در زمان مشروطه «حق تحصیل و آموزش» و «ایجاد و رسمیت یافتن گردهمایی ها و انجمن های زنانه» و نیز انتشار «نشریات زنان»، به عنوان برآیندی از خواسته های زنان در آن دوران مطرح بوده است و این مطالبات را در مقالات و تجمع های زنان در آن دوره، به وضوح می بینیم و جالب است که در مجموع اکثریت رهبران جنبش مشروطیت، از این مطالبات زنان حمایت می کردند. بسیاری از رهبران میانه رو مشروطه خواه (حتا برخی از مجتهدین مشروطه خواه همچون شیخ محمد حسین یزدی) در کمک به زنان برای ایجاد مدارس نوین نقش مهم و تعیین کننده ای داشتند . همینطور در ایجاد انجمن های زنانه در آن دوره نیز یاری می رساندند. در مجموع، نشریات مشروطه خواه و نیروهای نوگرا و تجددخواه، از برآیند مطالبات زنان عملا پشتیبانی می کردند و یکی از چالش های مهم نیروهای نوگرا با سنت گرایان در آن دوره، مشخصاَ بر سر مسئله زنان بود.

مسئله «حق رأی برای زنان»، در دوره مشروطیت موضوع و خواسته عاجل زنان نبود، هرچند مثل حالا حتما زنان فعال دل شان می خواست حقوق سیاسی هم داشته باشند ولی شرایط جامعه و توسعه نیافتگی کشور و به ویژه بی سوادی اکثریت زنان به طوری بود که احتمالا مدافعان حقوق زن که قشر ضعیف و کمرنگی را در جامعه تشکیل می دادند ــ و پایگاه گسترده ای هم در میان اکثریت زنان نداشتند ــ ترجیح می دادند نیروی اندک شان را بر گسترش آموزش، سوادآموزی و مدرسه سازی تمرکز دهند تا از این طریق (قدرتمند شدن زنان) بتوانند بحث حق و حقوق زنان را در میان جامعه زنان مطرح کنند و پایگاه عمومی تری کسب کند و بعد به مسائل دیگرشان (حقوق سیاسی شان) بپردازند. با توجه به این مجموعه مسائل، جنبش مشروطه، با «حمایت از حقوق زنان» و با هدف توانمندسازی آنان پیوند خورده است و این محمد علی شاه و نیروهای سنت گرا (مشروعه خواهان) بودند که در برابر مشروطه خواهان و دموکراتها، به ضدیت با حقوق زنان می پرداختند.

اکنون در جنبش سبز هم ما می بینیم که یکی از چالش ها میان جنبش دموکراسی خواهی (سبز) با نیروهای محافظه کار، از قضا همین مسئله زنان و حقوق آنان است. در حقیقت جنبش سبز در پیوند با «حمایت از حقوق زنان» شکل گرفت و نطفه بست و اولین سال حیات خود را نیز به سلامت و موفقیت از سر گذراند.

اما، همانطور که در ابتدای صحبتم عرض کردم رابطه ی جنبش های عمومی با جنبش زنان، همیشه به این صورت منطقی و متقابل (دو سر سود) نبوده است. ای بسا در مقاطعی از تاریخ معاصر، جنبش عمومی نه فقط با جنبش زنان و خواسته های آن پیوند نخورده و همراه و همپا نبوده بلکه با منافع زنان حتا تضاد هم پیدا کرده است. نمونه اش: مقطع تاریخی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ است. به نظر می رسد «علت اصلی و محوری» دشمنی جنبش سیاسی آن دوره با منافع زنان، در واقع دشمنی نیروهای انقلابی با حکومت شاه بود و هر کاری که نظام سلطنتی می کرد ــ حتا اگر مثبت و به نفع مردم هم بود ــ مورد انتقاد و تحقیر انقلابیون قرار می گرفت. این واکنش نسبت به اصلاحات حکومت محمدرضا شاه پهلوی در واقع تحت تاثیر افزایش «شکاف بین دولت و ملت» قرار داشت و به تدریج شکل گرفت یعنی بعد از ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که به سقوط دولت دکتر مصدق منتهی شد این شکاف ابتدا در میان نیروهای ملی گرا و چپ با حکومت شاه به وجود آمد و سپس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نیز بخشی از روحانیون و نیروهای مذهبی هم به جمع اپوزسیون علیه شاه پیوستند.

البته پس از مشروطیت در دوره رضاشاه هم شکافی بین دولت و ملت پدید می آید یا بهتر بگویم بین لایه هایی از نیروهای مذهبی درون جامعه با دولت، [که آن هم عمدتا به واسطه «کشف حجاب» توسط رضاشاه است]، و نیز بین بخش های غیر مذهبی و دموکرات با حرکت های مستبدانه رضاشاه می بینیم اما این شکاف به دو دلیل خیلی عمیق نمی شود: دلیل اول این که رضا شاه به خاطر این که بخشی از آرمانهای مشروطیت را از آن خود می کند از حمایت بخشی از روشنفکران صدر مشروطیت برخوردار بود و یا حداقل جامعه روشنفکری ما به دلیل پیچیدگی شرایط آن زمان، تکلیف شان با رضاشاه خیلی روشن نیست. دلیل دوم هم کوتاه بودن عمر حکومت اوست چرا که دوره رضاشاه ۱۶ سال بیشتر نیست و با جنگ جهانی و ورود متفقین به ایران، جامعه ما دوباره ۱۲ سال ــ از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ ــ دوره فضای باز سیاسی را تجربه می کند و از همین رو شکافی که بین دولت و ملت ایجاد شده بود دوباره پر می شود. در خقیقت دوره رضاشاه حداقل برای نیروهای روشنفکری و پیشرو جامعه ایران دوره ای ابهام آلود است و تکلیف آنان با اصلاحاتی که رضاشاه با توجه به آرمان های دوران مشروطیت انجام می دهد ـ و این کار را البته با زور و خشونت انجام می دهد ـ خیلی مشخص نیست، به همین دلیل «شکاف بین دولت و ملت» در دوره رضاشاه عمق نمی یابد بلکه ابعاد پیجیده ای می گیرد هرچند نیروهای مذهبی (آن هم به واسطه کشف حجاب) در رابطه با رضاشاه تکلیف شان روشن است.

اما، دوره حکومت رضاشاه هم خیلی دوام نمی آورد و شاید به همین دلیل است که این ابهامات و پیچیدگی ها فرصت روشن شدن نمی یابد. پس از آن هم طی ۱۲ سال (سالهای ۲۰ تا ۳۲) بار دیگر همه نیروهای مختلف در جامعه فعال می شوند: از نیروهای مذهبی تا چپ، و مهم ترین اتفاق در این دوره، جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق است. در این جنبش عمومی هم ما می بینیم که این جنبش در تضاد با حقوق زنان نیست اما «در حمایت از حقوق زنان هم قدمی بر نمی دارد». در این دوره «حق رأی برای زنان» برخلاف دوران مشروطیت، به یکی از خواسته های محوری کنشگران جنبش زنان تبدیل می شود، ولی به رغم آن که رهبریت جنبش ملی، یعنی دکتر محمد مصدق قلباَ حامی حق رأی برای زنان است و ابتدا این حق را در پیش نویس لایحه انتخابات خود می گنجاند، اما با اعتراض نیروهای مذهبی سنت گرا و نیز همداستانی بخشی از نیروهای سکولار درون جبهه ملی، بالاخره دکتر مصدق حق رای زنان را از لایحه انتخابات حذف می کند. اگر بخواهیم از منظر منافع زنان به ارزیابی جنبش ملی به رهبری مصدق بپردازیم می توانیم بگوییم که این جنبش عمومی و ملی، در میانه و مرز تغییر محوریت جنبش عمومی از «حمایت از حقوق زنان» تا مرز «ضدیت با حقوق زنان» قرار می گیرد. یعنی جنبش ملی به رهبری مصدق میان جنبش مشروطیت که در پیوند با «حمایت از حقوق زنان» بود با یک جنبش عمومی (جنبش ضدشاه از ۴۲ تا ۵۷ که در «ضدیت با حقوق زنان» شکل گرفت)، در نوسان است.

پس از آن دولت دکتر مصدق زیاد دوام نمی آورد و از همین رو نمی توانیم امروز قطعا نتیجه گیری کنیم که آیا در ادامه این جنبش، امکان داشت که دولت ملی گرای مصدق نیروهای تشکیل دهنده جبهه ملی را راضی کند که حق رای را به زنان بدهند یا نه. ولی مسئله آن است که پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، روند تغییر می کند و دوباره شکافی بین دولت و ملت بوجود می آید که این شکاف را در سال ۱۳۳۲ عمدتاَ نیروهای غیرمذهبی و چپ و ملی گرا تجربه می کنند چرا که بخشی از نیروهای مذهبی در دعوای شاه و مصدق، در مجموع از سلطنت حمایت می کنند. بنابراین در سالهای ۱۳۳۲ ، نیروهای مدافع اسلام سیاسی و به خصوص سنت گرایان، این تجربه شکاف میان خود و حاکمیت شاه را ندارند اما یک دهه بعد یعنی در سال ۱۳۴۲، نیروهای مذهبی هم طعم «شکاف بین دولت و ملت» را تجربه می کنند و بنابراین در این فاصله، شکاف بین دولت و ملت گسترش یافته و تعمیق می شود.

پیوستن نیروهای اسلام گرا به صف اپوزسیون، باعث می شود که جامعه هر چه بیشتر دو قطبی شده و «شکاف بین دولت و ملت» سرانجام سبب می شود که متاسفانه جنبش زنان نیز در این میانه دو پاره بشود: یک پاره از فعالان جنبش زنان که سابقه طولانی در مبارزه اصلاح طلبانه برای احقاق حقوق زنان را در زندگی خود تجربه کرده بودند (و از ملی گرایانی همچون دکتر مصدق احتمالا سرخورده شده بودند، چون جنبش ملی شدن صنعت نفت برایشان حق رای به ارمغان نیاورده بود) با مساعد دیدن فضای درونی سیستم حکومتی و حمایت محمدرضاشاه پهلوی، این فرصت تاریخی را مغتنم شمرده و فعالیت شبانه روزی شان را برای استقرار این حقوق و اصلاح قوانین زن ستیز، آغاز کردند.

تلاش خستگی ناپذیر این فعالان سرانجام، دستاوردهای بسیار مهمی برای زنان به ارمغان آورد از جمله : تصویب قانون حمایت از خانواده، ایجاد حق رأی برای زنان، گسترش سواد آموزی عمومی تا بالاترین مقاطع آکادمیک، به دست آوردن سهم بیشتری از قدرت سیاسی، حضور فزاینده زن ایرانی در پست های مدیریتی، اجرایی و کلیدی و نظایر این امتیازها. که می دانیم چنین پیروزیهایی بر افکار عمومی زنان در کشورهای منطقه هم تاثیر مثبت داشت. ولی این کنشگران حقوق زن متاسفانه به فعال شدن روزافزون شکاف میان ملت با دولت که در زیر پوست شهر جریان داشت توجهی نمی کردند، و از این رو به تدریج پایگاه شان را در میان جامعه زنان (به خصوص در میان طبقات متوسط و فرودست که تحت تاثیر گفتمانها و ایدئولوژیهای سرنگون ساز قرار داشتند) از دست می دادند. در نظر نگرفتن «شکاف بین دولت و ملت» از سوی این بخش از فعالان جنبش زنان سبب شد که آنها تصور کنند تنها «نیاز و خواسته» زنان همین تغییرات مثبت قانونی است. درحالی که تجربه نشان داده که زندگی زنان از بسیاری جنبه ها متاثر می شود و صرفا نمی توان وضعیت زنان و درخواست هایشان را با معیار «حقوق و قوانین مربوط به زنان» بررسی کرد، بلکه عوامل بسیار پیچیده تری زندگی آنان را متاثر می سازد: زندگی زنان به مردان خانواده و خویشاوندشان نیز گره خورده، و نمی توان آنها را از روندهای ایدئولوژیک و سنتی و گفتمان های مردسالار و تبلیغی که در کلیت جامعه اتفاق می افتد و مدام از سوی مردان شان بازتولید می شود کاملا مجزا ساخت.

شاید همین مسئله سبب شد که به رغم آن همه پایداری ها، تلاش ها و جانفشانی هایی که فعالان جنبش زنان کردند تا «حق رای» برای زنان بگیرند و قوانین را به نفع زنان تغییر بدهند، اما با «مشروعیت لازم» در میان جامعه زنان همراه نباشد در نتیجه، جامعه عمومی زنان که زیر تاثیر ایدئولوژیهای مردسالار (مذهبی و سکولار) قرار داشتند این «حقوق را از آن خود» نکردند و این فاصله میان «بخشی از فعالان پیشرو جنبش زنان با جامعه عمومی زنان» بالاخره سبب شد که این دستاوردها در مقاطع خاصی حتا به «ضد خودش» تبدیل شود.

پاره ی دیگر جنبش زنان

و اما، پس از سال ۱۳۴۲ با عمق یافتن «شکاف میان دولت و ملت» پاره ی دیگر زنان ــ اعم از مذهبی یا سکولار ــ به اپوزسیون سرنگون ساز پیوستند و زندگی خود را در مسیر مبارزه قهرآمیز برای سرنگونی حکومت محمدرضاشاه وقف کردند. بسیاری از آنان که در گروه های زنان که بعضا تحت سازماندهی احزاب سیاسی شکل گرفته بودند (و در آن چهارچوب حتا نشریات زنانه هم منتشر می کردند)، در نتیجه همصدا با مردان و برادران انقلابی عصر خود، اصلاحات مهمی که به نفع حقوق زنان صورت می گرفت را تخطئه و تحقیر می کردند. این زنان انقلابی و فداکار که در تحلیل نهایی خواستار بهبود زندگی خواهران هموطن خود بودند و جانفشانی های بسیاری هم کردند اما زیر سایه و تاثیر برادران انقلابی شان، با استیفای حقوق زنان که مورد تایید و حمایت محمدرضا شاه بود به مخالفت و دشمنی برخاستند و آن را توطئه شاه و آمریکا قلمداد کردند. در حقیقت آن ها همصدا و همگام با «برادران خود» از حقوق زنان خرج کردند تا شکاف میان دولت و ملت را افزایش دهند. و یا بهتر بگوییم آنها تلاش کردند که «دستاوردهای بخشی از جنبش زنان در حوزه حقوق و قوانین مربوط به زنان» را به «ضد خودش» تبدیل کنند تا نکند خدایی نکرده، این «دستاوردها» سبب «کاهش شکاف میان دولت و ملت» لااقل در بخش جامعه زنان شود. چرا که جنبش عمومی که از سال های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ نطفه بست اساسا برخلاف جنبش مشروطه یک جنبش ایدئولوژیک و خواهان سرنگونی کل نظم موجود بود و نه جنبشی مطالبه محور. در هر صورت وقتی که زنان مدافع برابری پس از سالها تلاش فرساینده و گام به گام (از ۱۲۹۰ خورشیدی)، بالاخره در سال ۱۳۴۱ موفق شدند برای نخستین بار در ایران «حق رأی زنان» را به کرسی نشانند و آن را به عنوان قانون، در مجلس شورای ملی به تصویب رسانند، و حکومت شاه آن را در شش ماده (یکی از مهمترین مواد آن، حق رأی زنان بود) اعلام داشت سال بعد (۱۳۴۲) بخشی از روحانیون انقلابی و نیروهای سنتی بازار و سازمانهای مدافع اسلام سیاسی با شعار «ما پیرو قرآنیم / شش ماده نمی خواهیم» دست به اعتراض زدند. اعتراض آنان عمدتاَ به مهمترین ماده ی این شش گانه (حق رأی زنان) بود. و متاسفانه این ماده در افکار عمومی به عنوان گسترش فساد و اباحه گری، و فروپاشی کانون خانواده، بازتاب داده شد.

اگر در زمان مشروطیت، نیروهای مخالف جنبش مشروطه و حقوق زنان، در حقیقت مدافعان شاه و روحانیون سنت گرا بودند که باز شدن مدارس دختران را فساد و اباحه گری قلمداد کردند اما در سال ۱۳۴۲ که شکاف میان دولت و ملت ایجاد شد و دولت بخشی از آرمان های جنبش زنان را از آن خود کرد و تحقق آن را پیگیر شد، این بار نیروی اپوزیسیون حاکمیت و مخالفان شاه بودند که با تحقیر دستاوردهای حقوقی زنان و خرج کردن آن به منظور تشدید شکاف میان دولت و ملت، سعی کردند زنان ناراضی از وضع موجود را (حتا زنان روشنفکر طبقه متوسط را) در جبهه خود نگه دارند و به این کار، البته موفق هم شدند.

از طرف دیگر نیروهای غیر مذهبی اپوزسیون ــ همچون حزب توده ایران ــ هم که در دوران دکتر مصدق برای استقرار حقوق زنان به خصوص برای تصویب حق رأی زنان در آن دوره تلاش بسیار زیادی کرده بود و حتا دست به ابتکار جالبی زده بود: «جمع آوری امضاء» از مردم برای پشتیبانی از تصویب حق رأی زنان در مجلس، که تا آن موقع در جنبش زنان چنین کاری، بی سابقه بود. (گفتنی است که فعالان حزب توده در کمتر از یک هفته، نزدیک به ۷۰ هزار امضا از مردم ــ که نسبت به جمعیت آن زمان، رقم زیادی است ــ جمع آوری کرده بودند این مسئله از این زاویه جالب است که حتا ما در کمپین یک میلیون امضا مثلا در عرض یک هفته که نه در عرض چندین ماه هم نتوانستیم از پس این کار برآییم) با این حال وقتی در سال ۱۳۴۲ بخش مذهبی اپوزسیون علیه این دستاوردهای زنانه، اعتراض کرد زنان عضو و هوادار حزب توده و دیگر گروه ها و احزاب سیاسی اپوزیسیون هم در نفی و طرد همه رفرمهای حکومت ــ به بهای نفی دستاوردهای جنبش زنان ــ همصدا شدند.

می خواهم بگویم که جنبش عمومی که از سال های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ آغاز شد و در سال ۱۳۵۷ به بار نشست از همان ابتدا و به هزار و یک دلیل، متاسفانه با «ضدیت با حقوق زنان» پیوند خورد و در این میان نیز جنبش زنان نتوانست با اتخاذ استراتژی درست، در این مسیر تغییری بدهد و به همین دلیل، خیلی طبیعی بود که در سال ۵۷ آن اتفاقات تبعیض آمیز بر سر زنان بیافتد. در حقیقت وقتی طی ۱۵ سال یک جنش عمومی فعال باشد و یکی از نمادهای ارزشی و هویتی اش در تقابل با حاکمیت شاه، بر سر مسئله مخالفت با حقوق زنان و تبلیغ و ترویج علیه امتیازات به دست آمده ی زنان، و تحقیر پیروزیهای زنان اصلاح طلب، باشد سرانجام وقتی هم که در انقلاب سال ۱۳۵۷ امتیازاتی که زنان به دست آورده بودند به راحتی ملغا شد طبیعتاَ کلیت جامعه زنان به این ظلم اعتراض نکردند زیرا اکثر قریب به اتفاق نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک که در پیش از انقلاب در میان مردم و جامعه زنان نفوذ و تاثیرگذاری داشتند پیشاپیش طی نزدیک به دو دهه، همه این دستاوردها را (بخشی با موضعی به ظاهر رادیکال و بخشی دیگر از موضعی غیررادیکال) تحقیر کرده بودند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جامعه زنان ــ که در این روند تحقیر و تخطئه، خودآگاه یا ناخودآگاه، شریک بودند ــ چه لزومی می دیدند که در برابر از بین رفتن آن «دستاوردهایی که سال ها تحقیرشده» بایستند و معترض شوند! بنابراین در شکل گیری و نطفه بندی جنبش عمومی در «ضدیت با حقوق زنان» همه نیروها از جمله خود ما زنان نیز شریک بودیم و مسئولیت آن به گردن همه ماست.

می خواهم یک قدم جلوتر بگذارم و بگویم که بخش مهمی از این تقصیر اتفاقا به گردن خود جنبش زنان است که پس از ایجاد «شکاف بین دولت و ملت»، این جنبش نیز خود را دو پاره کرد و نتوانست نیروی میانی در جنبش زنان به وجود آورد که میان این دو پاره ی سیاسی (و مملو از تخاصم و بدبینی)، دیالوگی برقرار سازد و با هوشیاری اجازه ندهد روند جنبش عمومی به سوی «ضدیت با حقوق زنان» نطفه ببندد و گسترش یابد..

و باز شاید برای آن که ما زنان بتوانیم از تاریخ به جای قصه پردازی، بهره ی بیشتری ببریم ممکن است لازم و حتا منصفانه باشد که بیش از آن که دیگران را محکوم کنیم و صرفا با «گفتمان قربان سازی» بخواهیم بار مسئولیت را از خودمان دور سازیم، واقعا ببینیم استراتژی ما جنبش زنانی ها در زمان نطفه بندی جنبش عمومی که منجر به انقلاب ۵۷ شد چه بود. چرا که گفتمان کلیشه ای «قربانی سازی» که اساس آن بر پایه «قربانی شدن زنان در همه جنبش های اجتماعی» است به نظرم برای درس گرفتن از وقایع، زیادی ساده انگارانه است و نمی تواند به تنهایی کمکی برای تبیین استراتژی های ما در ایران امروز باشد.

در هر صورت این ما جنبش زنانی ها بودیم که دوراندیشی نداشتیم و خیلی ساده لوحانه پس از ایجاد «شکاف بین دولت و ملت» دو پاره شدیم : پاره ای از ما زنان با خوش خیالی و بدون این که «شکاف بین مردم و دولت» را در نظر بگیریم در سیستم حکومتی کار کردیم با این تصور که اگر قدرت سیاسی برای استقرار حقوق زنان چراغ سبز بدهد یا لااقل مخالفت نکند زنان برای همیشه از صدمات بی خقوقی و بی پشتوانگی نجات می یابند و اصلا وقعی به شکاف عظیم و رو به انفجار مردم و دولت، ننهادیم و به این ترتیب مشروعیت خودمان را در میان جامعه زنان از دست دادیم و منزوی شدیم و جامعه زنان نیز که مخاطبان اصلی جنبش زنان هستند نتوانستند دستاوردهایی را که با سختی کسب کرده بودیم «از آن خود» کنند. از سوی دیگر پاره دیگر ما هم که در سازمانهای سرنگون ساز و قهرآمیز که به طور مطلق، حکومت شاه را مظهر شرارت و شیطان می دیدیم و هر کاری که می کرد تحقیر می کردیم، قرار گرفتیم، بدون این که در نظر بگیریم که لزومی ندارد به حساب افزایش شکاف میان دولت و ملت، از جیب زنان و دستاوردهای حقوقی آنان خرج کنیم! چرا که با چشمان خود دیدیم که خیلی راحت و طلبکارانه، جامعه مردسالار با این استراتژی غلط ما، همه چیز را از کف مان ربود.

حاصل این دو پاره گی و دوقطبی شدن، و عدم وجود نیروی میانی در جنبش زنان، تازه بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ مشخص شد. در حالی که اگر جنبش زنان می توانست در آن مقطع شکل گیری جنبش عمومی، نیروی میانی خودش را ایجاد کند که هم «شکاف بین دولت و ملت» را ببیند (و از این طریق، مشروعیت اش را در جامعه زنان حفظ کند) به احتمال زیاد می توانست در جنبش عمومی و جامعه زنان مشروعیت دیرپایی داشته باشد و از پرتو این مشروعیت ای بسا می توانست بر گفتمان هایی که به تدریج در جنبش عمومی در مورد «حقوق زنان» شکل می گرفتند نظارت و تاثیر هم داشته باشد تا هیچ نیرویی به خودش اجازه ندهد با تمسک به مطالبات ما زنان به نفع افزایش شکاف میان دولت و ملت استفاده کند.

این تجربه تاریخی تلخ و پُر هزینه برای ما زنان، اکنون باعث شد که به خودمان بیاییم و نگذاریم دست مان دو بار از یک سوراخ گزیده شود. بنابراین سعی کردیم که پس از آشکار و عمیق شدن شکاف بین دولت و مردم (بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸) و ظهور جنبش عمومی دموکراسی خواهی موسوم به جنبش سبز، با احتیاط بیشتری عمل کنیم و به جای نادیده گرفتن این شکاف و یا حل شدن صرف در این شکاف پدید آمده، این بار با طرح گفتمان اعتدالی و میانه روانه، هم از حقوق خودمان دفاع و حراست کردیم و هم این که به دام ضدیت با «جنبشی که نتیجه شکاف میان دولت و ملت» است نیافتادیم . در واقع سعی کردیم در عین مشارکت در این جنبش و همراهی با آن، مشروعیت مان را در جامعه زنان حفظ کنیم برای آن که نگذاریم در این مقطع تاریخی، حقوق زنان، بار دیگر بهانه ای برای تشدید و شعله ورتر نمودن شکاف و به موضوعی «ایدئولوژیک» بین درگیری های سیاسی و جناحی تبدیل شود .

نادیده گرفتن «شکاف بین دولت و ملت» یعنی نادیده گرفتن دغدغه های بسیاری از زنان کشورمان و نادیدن گرفتن این واقعیت که زندگی زنان در تمامی پهنه ی جامعه معنا دارد و از همه عوامل مختلف در یک جامعه تاثیر می پذیرد و از سوی دیگر تقلیل دادن صرف منافع زنان به «شکاف بین دولت و ملت» نیز یعنی نادیده گرفتن نظام چندوجهی مردسالاری که فراتر از درگیریهای سیاسی و جناحی، در همه جا حضوری فعال دارد.

به همین دلیل است که ابتدای صحبتم، عرض کردم که تاثیر این همگرایی سبز جنبش زنان از برگزاری چند نشست و بزرگداشت معمولی زنانه، فراتر می رود زیرا در حقیقت همگرایی سبز جنبش زنان سبب شد که نگذارد نیروی میانی در زمان ظهور «شکاف بین دولت وملت در سال ۱۳۸۸» از بین برود و گفتمانی را تقویت کرد که به تقویت این نیروی میانی کمک بسیاری کرد و خوشبختانه سبب شد تا مثل سالهای دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، جنبش زنان بار دیگر دو پاره نشود و به ایدئولوژی گرایی و قطبیت گرفتار نیاید، و این دستاورد کمی نیست.

دارم سعی می کنم تا نشان بدهم که آن ضایعات و اتفاقاتی که در خلال بحران ها و تلاطمات سیاسی بر سر زنان هوار می شود به یک باره و ناگهانی نیست، همانطور که دستاوردها و پیروزیها نیز به یکباره اتفاق نمی افتد بلکه تاحدودی حاصل دو عامل مهم در اتخاذ استراتژی ها در جنبش زنان هستند یعنی وقتی تلاطم و توفانی سیاسی یا اجتماعی ایجاد می شود مهم این است که قبل از آن تلاطم و توفان، ما جنبش زنانی ها چه کاشته ایم و چه کارهایی کرده ایم؟ و عامل دوم نیز برمی گردد به آن که ما جنبش زنانی ها در بحبوحه وقوع آن تلاطم چه استراتژی اتخاذ کرده ایم؟ که این دو عامل در کنار یکدیگر است که در نهایت سبب می شود در یک تلاطم و توفان اجتماعی، منافع زنان تامین بشود یا نشود.

چگونگی شکل گیری «گفتمان میانی» در جنبش زنان پس از تولد جنبش سبز

همه ما جنبش زنانی ها شاهد بودیم که هنگام ایجاد و تشدید «شکاف بین دولت و ملت» در سال ۱۳۸۸، در جنبش زنان هم به ناگزیر ۳ استراتژی از سوی گروه های زنان اتخاذ شد : بخشی از فعالان با چشم بستن بر پیدایش شکاف بین «دولت و ملت» (و جنبشی عظیم و اعتراضی ای که به واسطه این شکاف در کل کشور ایجاد شده)، به راه خود مانند قبل ادامه دادند و بر همان استراتژی سابق بدون هیچ نشانی از تغییری حرکت کردند. این استراتژی اگر بر جنبش زنان تفوّق می یافت به تنهایی کافی بود که جنبش زنان را کاملا منزوی ساخته و از پایگاه اصلی اش یعنی جامعه عمومی زنان، فرسنگ ها دور کند، چرا که زندگی میلیون ها زن در سال ۱۳۸۸ از این شکاف و اتفاقاتی که متعاقب انتخابات ریاست جمهوری رخ داد، به شدت متاثر شده بود. میلیون ها زن معترض و برابری خواه ایرانی، جنبش سبز را از آن خود کرده بودند و با آن همراه شده بودند، پس کاملا واضح بود که اگر جنبش زنان فارغ از این اتفاقات ــ و انگار نه انگار که واقعه ای به این عظمت رخ داده ــ به راه قبلی خود ادامه می داد به تدریج پایگاه اش را در میان جامعه عمومی زنان از دست می داد و حتا شاید جامعه زنان را به واکنش علیه جنبش زنان وا می داشت، چرا که جامعه و افکار عمومی زنان می خواهد نمایندگانش در جنبش زنان، دغدغه های آنان را مطرح سازند.

این بخش از فعالان جنبش زنان با ندیدن و حس نکردن وزش بادهای سهمگین سیاسی و پیدایش توفان عظیم تلاطمات ــ که عملا زندگی زنان را هم متاثر کرده بود ــ متاسفانه بی اعتنا به این اتفاقات، به راه خود ادامه دادند، این دور زدن شکاف میان دولت و ملت طبعاَ می توانست جامعه عمومی زنان را به این سمت سوق دهد که «جنبش زنان» را از اساس پس بزنند. به ویژه آن که این استراتژی که بر پایه و اساس «بی اعتنایی به شکاف ایجاد شده بین دولت و ملت» سامان گرفته بود حتا گاه به «ضدیت با جنبش سبز» می پرداخت و البته گاه زیر پرده ای از رادیکالیسم و گاه تحت عنوان «حفظ استقلال جنبش زنان!!» استتار می کرد. ما شاهد بودیم که به تدریج این گروه از فعالان حقوق زن با اتخاذ این استراتژی، ناچار به سوی جناح های محافظه کار درون حاکمیت تمایل یافتند. چرا که بخش زنان جناح محافظه کار نیز تا حدود زیادی سعی کردند پس از اتفاقات سال ۱۳۸۸، همین موضع را تقویت کنند که جنبش زنان باید کاری به کار جنبش سبز نداشته باشد و «فقط به فکر حقوق خاص زنان» باشد.

این موضع گیری در واکنش به جنبش سبز از سوی بخش زنان جناح محافظه کار درون حاکمیت، خیلی طبیعی بود ولی اتخاذ همین موضع گیری از سوی بخشی از فعالان مستقل، سبب شد که محافظه کاران موفق شوند این بخش از فعالان که استراتژی شان «نعل به نعل مانند گذشته» بود را به سوی خود متمایل کنند. از سوی دیگر تاکتیک هایی که این بخش از فعالان جنبش زنان طی دوران یک ساله ی جنبش سبز اتخاذ کردند مانند : «تاکتیک دفاع فقط از فعالان زندانی جنبش زنان» (به جای دفاع از این همه زنانی که در جنبش سبز به زندان افتادند) که این استراتژی به نوعی تداعی گر این بود که انگار «فعالان جنبش زنان» تافته ای جدا بافته اند و با «عموم زنان آزادیخواه» فرق عمده ای دارند و آشکارا تداعی گر ایجاد فاصله میان جنبش زنان و جامعه زنان بود. همچنین «استراتژی حذف نام جنبش سبز از بیانیه ها» (و در واقع نشان دادن این مسئله که اساسا جنبش سبز را به این نام، به رسمیت نمی شناسند) و یا مثلا بکارگیری تاکتیک «نقد و گاه تخطئه» جنبش سبز به بهانه دفاع از حقوق زنان (به جای نقد این همه اتفاقات و فشارهایی که از سوی اقتدارگرایان بر زنان رفته بود، و یا به جای تقویت گفتمان حقوق برابر در پهنه ی وسیع جنبش سبز) و… همگی می رفت که با غلبه این استراتژی ها، بخش بزرگی از جامعه زنان را که دلبسته به جنبش سبز بودند و این همه برایش جانفشانی کرده بودند و آن را با نام «سبز» به رسمیت می شناختند، روبروی جنبش زنان قرار بدهد.

از دیگر سو، بخشی دیگر از جنبش زنان نیز ناگهان همه حرکت های «مطالبه محور» و مصلحانه ی سالهای اخیر جنبش مستقل زنان را منکر شدند. این در حالی بود که حداقل در تمام طول دوران دولت نهم به رغم همه فشارهایی که بر جنبش زنان اعمال می شد، اما جنبش زنان توانسته بود با همین استراتژی مطالبه محوری، خود را به جنبشی مدنی و بی بدیل ارتقاء دهد و خود را در بسیاری از عرصه های اجتماعی بگستراند، اما این دوستان همه این روند پُر برکت را نادیده گرفتند. در حقیقت حرکت ها و ائتلاف های «مطالبه محور» جنبش زنان در چند ساله اخیر بود که جنبش زنان را به سطح جنبشی تاثیرگذار ارتقا داد و نه حرکت های «ایدئولوژی محور».

ما جنبش زنانی ها با حفظ رنگارنگی و تنوع گرایش های مستقل مان و در زیر سایه فشارهای شدید مخالفان توانستیم دست به دست هم دهیم و با ایجاد «کمپین یک میلیون امضاء» از سال ۱۳۸۵ «مطالبه محوری» را جایگزین حرکت های ایدئولوژی محور کنیم و در ادامه با «ائتلاف جنبش زنان علیه لایحه حمایت از خانواده» در سال ۱۳۸۷ توانستیم این استراتژی «مطالبه محوری» را گسترش داده و تثبیت سازیم و نیز در سال ۱۳۸۸ با شکل دادن به ائتلافی دیگر یعنی «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» توانستیم «مطالبه محوری» را به دیگر جنبش های اجتماعی کشورمان هم تسری دهیم. اما به رغم این گذشته و با وجود این همه تجربه در جنبش زنان متأسفانه پاره ای از دوستان و یاران جنبش زنان، پس از ظهور «شکاف میان دولت و ملت» در سال ۱۳۸۸ درصدد برآمدند تا با اتخاد استراتژی تجربه شده و ناکارآمدی که صد و هشتاد درجه در تضاد با یک دهه مسیر مصلحانه و مدنی جنبش زنان بود قطب بندی ایدئولوژیک درون جنبش زنان را گسترش دهند. می خواهم بگویم که جنبش زنان حداقل یک دهه است که محور فعالیت اش را نه بر پایه «تضادهای انتزاعی و کلی» که بر پایه «مطالبات ملموس زنان» بنا گذاشته است، اما به یکباره این بخش از فعالان جنبش با جایگزین ساختن «مفاهیم انتزاعی» به جای «خواسته های مشخص» سعی کردند جنبش زنان را از مسیری «اصلاح گرا» و مدنی به سمت درگیریهای سیاسی و جناحی و «تضادهای لاینحل» بکشانند تا «شکاف میان دولت و ملت» را از زاویه زنان نیز افزایش دهند و به این ترتیب مطالبات حقوق شهروندی زنان و انرژی تحلیل رفته ی آنان را خرج افزایش «شکاف میان دولت و ملت» کنند.

هم از این روست که می بینیم این بخش از فعالان همه ی مشکلات زنان را در پیوند با مفاهیمی انتزاعی مثل: «نوبنیادگرایی»، یا «سکولاریسم» (سکولاریسم به معنای «یک ایدئولوژی تام» که گویا می تواند همه مسائل زنان را حل کند) قلمداد کردند و تنها راه «نجات زنان» را جابه جایی حاکمیتی سکولار دیدند. در حقیقت با تبلیغ و اتخاذ این استراتژی سعی داشتند جنبش «مطالبه محور» زنان را به سوی «جنبش ایدئولوژی محور» سوق دهند. چرا که اساسا مقولاتی کلی و انتزاعی مانند «سکولاریسم»، «نو بنیادگرایی»، «دموکراسی» و حتا «برابری»، و نظایر اینها ، در حقیقت «خواسته» و «مطالبه» محسوب نمی شوند و از زمره ی مقولات «فرآیندی»، یعنی بلندمدت و غایی هستند. به سخن روشن تر، این مقولات در فرآیند تدریجی مبارزات جنبش های اجتماعی و با تحقق «خواسته های مشخص و گوناگون گروه های مختلف اجتماعی»، به دست می آید. یعنی وقتی در یک جنبش مطالبه محور، مانند جنبش زنان یا جنبش سبز، مقولات «فرایندی» مانند سکولاریسم به جای خواسته ها و مطالبات بلاواسطه مردم قرار می گیرد، آن جنبش به ناگزیر از عرصه ی «مطالبه محور بودن» فاصله می گیرد و خطر این که به دامچاله ی «ایدئولوژی محور بودن» سقوط کند به شدت افزایش می یابد.

صد البته که با چنین مقولات فرآیندی قطعا می توان «انقلاب» کرد ولی لزوما نمی توان «خواسته های زنان»را متحقق ساخت. در حالی که در فرآیند تحقق «خواسته های روزمره مردم» می توان به این مقولات فرآیندی نیز در بلندمدت دست یافت. در واقع یک جنبش «ایدئولوژی محور» (به مانند یک حاکمیت ایدئولوژیک)، پرسش های «ایدئولوژیک» در برابر حاکمیت قرار می دهد، مانند این پرسش ایدئولوژیک که «تو سکولاریسم را قبول داری یا نه؟ / دموکراسی را دوست داری یا نه؟ و… اگر نه، که در امتحان رفوزه ای»، درحالی که یک جنبش مدنی و «مطالبه محور»، پرسش های روزمره از خواسته های مردم را در برابر حاکمیت قرار می دهد، مانند این پرسش ها که «تو در برگزاری انتخابات درست عمل کردی یا نه؟ / برای زنی که مدام زیر مشت و لگد شوهرش قرار دارد و حق طلاق ندارد و برای همین به مرز جنون و همسرکشی کشیده شده چه کاری کرده ای؟ و…»

بی شک بحث من این نیست که سکولاریسم یا دموکراسی یا حقوق بشر آرزو و آرمان زنان هست یا نیست و بحث هم این نیست که این ها ذاتا مقولات «ایدئولوژیک» هستند، بلکه بحث من این است که وقتی در یک جنبش اجتماعی به جای خواسته ی مشخص «رفع تبعیض از زنان در قوانین» و یا «حق کار و اشتغال» ، «دستمزد برابر»، «حق برابر طلاق»، «انتخابات آزاد» و نظایر این مطالبات مدنی و روزمره، می آییم این مفاهیم و آرزوها و در حقیقت مقولات فرآیندی مثل «سکولاریسم» را در «اهداف کوتاه مدت» یک جنبش اجتماعی می نشانیم خواه ناخواه این مفاهیم فرآیندی می توانند به یک «ایدئولوژی» غیرقابل انعطاف تغییر شکل و ماهیت دهند، که در نهایت هم سبب می شود آن جنبش، دیگر پایش روی زمین نباشد و بر مبنای «خواسته های عینی و قابل لمس» مبارزات خود را شکل ندهد بلکه با این مقولات انتزاعی و کلی صرفا به جنگ با «مخالف» خود بپردازد. یعنی در این میان «دوست» و «دشمن» به دو قطب آشتی ناپذیر یک تضاد نهایی و زیر و زبر کننده تبدیل می شوند. بهترین و زیباترین مفاهیم کلی و انتزاعی، (حتا فمینیسم)، اگر قرار باشد جایگزین خواسته های مشخص در یک جنبش اجتماعی شوند، به راحتی می توانند به «ایدئولوژی های غیرقابل انعطاف» و سرکوبگر تبدیل شوند.

می خواهم بگویم که متاسفانه این بخش از فعالان حقوق زن با تغییر صد و هشتاد درجه در استراتژی خودشان یعنی پرش ناگهانی از «مطالبه محوری» به استراتژی «ایدئولوژی محوری»، تاکتیک هایشان را از جمله بر پایه : «زیر زمینی شدن فعالیت های زنان»، و یا «تضاد با جنبش سبز» و یا «تضاد با حاکمیت» آن هم با معیارهایی انتزاعی همچون سکولاریسم و… و نه «خواسته های زنان» سازمان دادند.

همین بخش از فعالان جنبش زنان تحت تاثیر شعارهای آرمانشهری شان، سعی کردند با طرح «خواسته هایی آرمانشهری» و ظاهرا «جدیدالتاسیس» در جنبش زنان، کنشگران جوان و بی تجربه را اساسا از حرکت های مدنی کاملا دور ساخته و تنها راه نجات زنان را پیوستن به صف «نیروهای سرنگون ساز حاکمیت» قلمداد کنند (این دوستان آنقدر هیجانی شده بودند که می گفتند: «این تلاشها دیگر بس است باید کاری کرد کارستان!!؟!») درحالی که این عزیزان در نظر نگرفتند که تفاوت مبنایی یک جنبش مدنی و مطالبه محور (مانند جنبش زنان و یا جنبش سبز) با یک جنبش ایدئولوژی محور اتفاقاَ در همین است که این جنبش بنا دارد «شکاف بین دولت و ملت» را با تلاش در جهت تحقق «خواسته ها و مطالبات مدنی و روزمره مردم» (به خصوص مطالبات زنان و فرودستان) پُر کند اما جنبش ایدئولوژی محور، صرفا می خواهد با جایگزینی یک ایدئولوژی (حالا در یک زمانی «ایدئولوژی اسلامگرایی» یا «ایدئولوژی مارکسیستی» و در یک زمان دیگر با مقولات ایدئولوژیک شده ای همچون «سکولاریسم»، «بنیادگرایی» و….) به جای ایدئولوژی حاکم، این شکاف را بپوشاند. البته در این میان نقطه مشترک دو قطب ایجاد شده در جنبش زنان یک چیز بود: تعارض با جنبش سبز ! حال یکی از موضعی محافظه کارانه و دیگری از موضعی رادیکال (البته مسلم است که در این میان هر دو قطب سعی داشت که «مردم» را از «جنبش سبز» یا لااقل آنچه که به عنوان جنبش سبز و رهبریت نمادین اش بود متمایز جلوه دهد.). در هر صورت در جنبشی که مطالبه محور است تحقق بی واسطه خود «مطالبات» مردم است که «اصل» قلمداد می شود و هر چقدر یک دولت و حاکمیتی (فارغ از شکل و ایدئولوژی اش) موفق شود این مطالبات مردم را پاسخ بگوید می تواند این شکاف را کمرنگ سازد و یا در صورت عدم تحقق مطالبات مردم، این شکاف را عمیق تر کند، درحالی که در یک جنبش ایدئولوژی محور، از «مطالبات مردم و به خصوص زنان» خرج می شود تا «شکاف بین دولت و ملت» چنان گسترش یابد و آنچنان «حق» و «باطل» (دیو / فرشته) به طور کامل از هم مجزا شوند که بتوان ایدئولوژی یا پکیج پیشنهادی را (بدیل کامل و رهایی بخش را)، جایگزین کرد. در حالی که تاریخ یکصدوپنجاه سال اخیر در اغلب کشورهای دنیا نشان داد که هیچ تضمینی وجود ندارد که بدیل های کامل و آرمانشهری از این دست، واقعا بتواند راهگشا باشد و رنج و فرودستی زنان را از میان بردارد.

پایان سخن این که: «همگرایی سبز جنبش زنان» که عصاره ی تجربه های متنوع ائتلاف های پیشین در جنبش زنان است به نظرم ، به عنوان نیرویی میان این دو قطب جنبش زنان، فضایی اعتدالی و هوشیارانه ایجاد کرده و گفتمان نیروی میانه و «مطالبه محور» را با توجه به «شکاف میان دولت و ملت» بار دیگر در میان فعالان حقوق زن تقویت و بارور ساخته است. شکل گیری و برآمد دیگرباره ی این گفتمان میانه «پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری» سبب شد که ائتلاف «همگرایی سبز جنبش زنان» بتواند تاثیرات منفی دو قطب ایجاد شده در جنبش زنان را کمرنگ ساخته و تاثیرات مثبت آنها را افزایش دهد و به این ترتیب مجموعه ی جنبش زنان را در موقعیت بهتری نسبت به فضای سیاسی موجود قرار بدهد.

پانوشت

* متن کامل سخنرانی نوشین احمدی خراسانی در نشست همگرایی سبز جنبش زنان، به مناسبت صدوچهارمین سالگرد انقلاب مشروطیت ایران، روز ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۹ در تهران. لازم به ذکر است که صرفا رئوس کلی این گفتار در نشست همگرایی سبز جنبش زنان مطرح شد.

یادداشتی بر سریال تلویزیونی “فاصله ها”

دوشنبه, ۲۵ مرداد, ۱۳۸۹

سپیده لرستانی

مدرسه فمینیستی- “فاصله ها “نگران فاصله افتادن میان پدر و فرزند است ، در واقع هشداری است برای خارج نشدن افسار فرزندان از دست پدر! پدری که می خواهد فرزند را آن طور که در شان خانواده است ،بپروراند. او را کنترل کند و فرزند برای امور شخصی و خصوصی اش از او اجازه بخواهد. اما فرزند به معنای پسر است و نه دختر. چون چالش تربیتی والدین سریال در مورد پسران است و نه دختران. دختر این سریال غیرخودی است. او در هیات زنی اغواگر ، بی بندوبار، شیطان صفت ظاهر می شود که همه هدفش ، فریب پسران و مردان ساده لوح است. زنی که با مردان دشمنی دارد و در فکر انتقام کشی از مردانی است که به او جفا کرده اند. بیتا در این سریال دختر جوانی نیست که نیازمند راهنمایی و دستگیری باشد. بلکه او یک غیرخودی خطرناک و مضر است که باید از او دوری کرد.

اما از زوایه ای دیگر، “بیتا “یک قربانی است. قربانی یک فرهنگ مردسالارو جامعه ی زن ستیز که زن را تحت سلطه مردان و جنس دوم تلقی می کند. او مورد تجاوز مردی از دوستان پدرش واقع شده است.پدرش برای حفظ ناموس ،مرتکب قتل شده و در زندان منتظر اجرای حکم اعدام است. مادرش مرده است. برادرش معتاد و به آخر خط رسیده است. بیتا تنهاست.با تمام این وقایع که زندگی بیتا را به یک تراژدی تبدیل کرده اما هیچ آثاری از همدردی نویسنده و فیلمساز با این قربانی بی پناه دیده نمی شود. اگرچه ما می بینیم که چگونه به این راه کشیده شده ،ولی باز هم اصرار بر این است که خود او مقصر و پلید جلوه داده شود تا به این ترتیب مخاطب، معصومیت و خامی “سعید” را باور کند! باور کند که بیتا ابلیسی است که برای تهدید سعادت سعید، پسر حاج آقای رزمنده دوران جنگ آمده است. فیلمساز همه رسالت خود را در آن می داند که به مردان ساده ای چون سعید هشدار بدهد که فریب بیتا را نخورند. مشکل بیتا مشکلی نیست که از دید نویسنده قابل تامل و اعتنا باشد.نویسنده به فکر حل مشکل پسران جامعه است.عشق بیتا از نگاه سازنده سریال فاصله ها ناچیز و بی مقدار است و سعید وقتی هدایت شده و نجات یافته تلقی می شود که عشق او را رد می کند وبه او ناسزا می گوید!

از نگاه نویسنده سریال، همه مردان جامعه در ایجاد وضعیت بیتا و تباهی روزگار او تبرئه شده و بی گناهند ، حتی مردانی که سوار بر اتومبیل های گرانقیمت، جلوی بیتا ترمز می کنند، مقصر نیستند! این نوع نگاه مردان که زنان ایستاده کنار خیابان را یک شی ء جنسی فرض می کنند و به خود اجازه چنین کاری می دهند از سوی فیلمساز نفی یا نقد نمی شود.مرد موجود ساده لوح و بی اختیاری است که زن او را به گناه می افکند.

در پایان سریال نویسنده از بیتا انتقام سختی می کشد. دو مرد با تهدید چاقو او را به خانه ای می برند و بعد هم جسم نیمه جان او را در گوشه ای پرت از شهر می اندازند. و به این ترتیب نویسنده ای که نگران تربیت و آینده پسران ارزشی جامعه است تلویحا خشونت علیه زنان را تایید می کند و زنان را نه تنها عامل چنین خشونت هایی می داند بلکه آنها را مستحق وسزاوار چنین سرانجامی می داند.

تبلیغ چنین نگرشی توسط رسانه دولتی، آن هم علیه ستمدیده ترین بخش جامعه یعنی دختران و زنان طبقات فرودست جامعه و دشمن انگاشتن آنها، و برانگیختن افکار عمومی علیه آن ها نه تنها غیرانسانی و غیراخلاقی است، بلکه متضمن نادیده گرفتن و چشم فروبستن بر بسیاری از معضلات و مسایل اجتماعی و اقتصادی است که چنین وضعیتی را برای این دسته از زنان و دختران ایجاد کرده است. و تبلیغ این نگرش خطرناک و زن ستیزانه بی تردید، به ناامن تر شدن فضای جامعه برای زنان و دختران از جمله دختر شخصیت مثبت شده ی سریال یعنی “حاج رضای کریمی” منجر خواهد شد!

سنگسار؛ اسلام و دوران معاصر / جمیله کدیور

دوشنبه, ۲۵ مرداد, ۱۳۸۹

اجرای سنگسار در زمان حکومت غیرمعصوم (با تاکید بر دوران معاصر)

چکیده

در این مقاله نویسنده با عنایت به قرآن و احادیث به عنوان دو منبع اصلی فقه و شریعت اسلامی به بررسی سنگسار در اسلام پرداخته، با توجه به واکنش های شدید حقوق بشری در قبال اجرای این حکم ( و احکام مشابه) در ایران، در صدد پاسخگویی به این پرسش آمده که آیا می توان در شرایط فعلی به گونه ای عمل کرد که ضمن حفظ موازین شرعی ، با اجرای احکام جایگزین یا عدم اجرای این احکام، مانع وهن اسلام و مسلمانان شد؟

به این منظور ، ضمن بررسی ریشه های قرانی و روایی بحث سنگسار، با نگاهی به زمینه های تاریخی- دینی آن ، با استفتا از مراجع عظام و بررسی نظرات صاحب نظران ، به طیف متنوعی ازنقطه نظرات ارزشمند در این رابطه، از عدم اجازه سنگسار و عدم اجرای حکم در عصر غیبت تا عدم امکان توقف اجرای حکم به عنوان حکم الهی دست یافته است.

مقدمه

سنگسار از جمله موارد مطروحه در قانون مجازات اسلامی‌است که در بحث حدود(کتاب دوم) در باب اول، مورد اشاره قرار گرفته است.

سنگسار عبارتست از نوعی سیاست که آدمی‌را تا کمر در خاک نشانده بر آن سنگ باران‌کنند ،به حدی که بمیرد. در شریعت اسلامی‌سنگسار حد زنای محصنه است. )www.tebyan.net(

در فقه، سنگسار مجازات مجرمی ست که محصن بوده و مرتکب زنا شده است. اگر مجرم مرد باشد تا محل خاصره و اگر زن باشد تا سینه زنده دفن می شود و سپس آنقدر سنگ به طرف او پرتاب می کنند تا بمیرد. (لنگرودی،۱۳۷۸،ص۳۲۹،)یکی از مسایلی که به عنوان فتوای مشهور بین فقهای اسلام رایج می باشد، حد رجم است .از نظر فقها رجم به معنی آن است که اگر مرد یا زن همسردار(محصن و محصنه)زنا کردند و خود ۴ بار بدان اقرار و اعتراف نمودند و یا ۴ مرد شاهد عادل یا ۳ مرد عادل و ۲ زن عادل ، جزییات موضوع را بدون ابهام و بروشنی شهادت دادند و تفاوتی به لحاظ زمان و مکان و…در موردآنچه شهادت دادند، وجود نداشت؛ حد سنگسار برآنان جاری خواهد شد.

در مقابل مجازات شلاق در جرم زنا که به حد اصغر مشهور است، فقها مجازات سنگسار را حد اکبر دانسته اند.(همان،ص۲۱۱)

در باب اول کتاب حدود قانون مجازات اسلامی‌ذیل موضوع زنا چند فصل آمده است؛ از جمله تعریف و موجبات حد زنا،راههای ثبوت زنا در دادگاه ، اقسام حد زنا و کیفیت اجرای حد.

قانون مجازات اسلامی‌در فصل سوم باب اول کتاب دوم- حدود، ذیل عنوان اقسام حد زنا، به تصریح به مجازات سنگسار اشاره می‌کند و حد زنا را در رابطه با مرد محصن و زن محصنه که دارای همسر دایم هستند وامکان جماع با همسر خود را در هر زمان دارا باشند و پیر مرد و پیرزن زانی دارای شرط احصان بیان کرده است.

در ادامه این مواد، شرایط و نحوه اجرای حد بر زن باردار یا شیرده، در حال نفاس، مستحاضه، افراد مریض،دیوانه، مرتد…ذکر شده است. همچنین در قانون تفاوت وضع سنگسار زن و مرد مورد اشاره قرارگرفته است. پس از آن نیز به تفصیل کیفیت اجرای سنگسار مورد توجه قرار گرفته است.(میرزایی۱۲۰-۱۳۵،۱۳۸۷)

در تمام جهان اسلام، اکنون تنها ۶ کشور نیجریه، سودان، عربستان سعودی، افغانستان، امارات متحده عربی و ایران، حکم سنگسار را در قوانین جزایی خود گنجانده‌اند. (http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/11/06)

در برخی کشورهای دیگر اسلامی، ‌قانون سنگسار به طور موردی در برخی ایالتها و استانها اجرا می‌شود ودر مابقی کشورهای اسلامی‌این حکم تعطیل شده است.

سالهاست که محافل حقوق بشری، ایران را به خاطر برخی اقدامات خود از جمله اجرای قانون سنگسار به عنوان ناقض حقوق بشر به جهان معرفی کرده و در موقعیت‌های مختلف ایران را محکوم کرده‌اند.آنها به طور خاص اجرای قوانینی همچون سنگسار را به عنوان کیفرهایی ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز و توام با شکنجه تلقی کرده، آنرا مغایر با تعهدات ایران در برخی معاهدات و میثاقهای بین‌المللی، از جمله میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و یا اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌دانند که ایران نیز سالهاست بدون هر نوع حق شرطی بدانها پیوسته است. هرچند ایران معتقد است که اجرای چنین قوانینی هیچ‌گونه مغایرتی با تعهدات بین‌المللی‌اش، از جمله چهار کنوانسیون و میثاق‌های بین‌المللی حقوق بشری که به آنها ملحق شده، ندارد؛ ولی متأثر از فضای حقوق بشری حاکم بر عرصه بین‌المللی ، در برخی مراودات خود در حوزه‌های اقتصادی، تجاری و سیاسی دچار مشکل شد. به دنبال ایجاد این فضا بخصوص پس از گفتگوهای چندجانبه ایران و اتحادیه اروپا که دو محور اساسی تجاری و حقوق بشری۱، داشت، ایران اعلام کرد که براساس بخشنامه صادره از سوی رییس قوه قضاییه از این پس مجازات سنگسار را اجرا نخواهد کرد رییس قوه قضاییه در یک بخشنامه رسمی‌در دی ماه سال ۱۳۸۱ اجرای حکم سنگسار را ممنوع کرد و اظهار داشت که در حال حاضر جمهوری اسلامی‌به دنبال مجازات جایگزین برای این نوع از جرایم است.این در حالی ست که مطابق نظر امام خمینی(ره) در سال ۱۳۶۰، شورای عالی قضایی بخشنامه‌ای صادرکردکه دادگاهها حکم رجم صادر نکنند. (روزنامه اعتمادملی،۱۰/۵/۸۶) حال علت اینکه این بخشنامه بعد از چندی به بوته فراموشی سپرده شد ، چندان روشن نیست.

در این مقاله، ضمن بررسی ریشه‌های تاریخی سنگسار در کتب دینی، با عنایت به کتاب مقدس و قرآن، و مطالعه برخی احادیث مرتبط با موضوع، درصدد پاسخگویی به این سؤال اساسی هستیم که آیا در شرایط فعلی می‌توان به گونه‌ای عمل کرد که با حفظ موازین شرعی، منافع و مصالح کشور را نیز مورد اهتمام قرار داد، به گونه‌ای که اجرای احکام موجب انزوای ایران و وهن اسلام و مسلمانان نشود؟ آیا امکان اجرای حکم جایگزین وجود دارد؟ نظر مراجع و فقهای معاصر در رابطه با اجرای مجازات زنا در عصر غیبت چیست؟

۱-ریشه‌های تاریخی سنگسار

سنگسار از جمله قوانین امضایی است که اسلام آنرا مورد تأیید قرار داده است. به عبارتی قبل از اسلام نیز این حکم در برخی جرایم ازجمله زنا، مورد اجرا قرارمی‌گرفت.

۱-۱-سنگسار در عهد قدیم و عهد جدید

در تورات، سنگسار به عنوان شیوه ای برای مجازات جرایمی‌همچون کفر به مقدسات، ارتداد و زنای محصنه تجویز شده است. در سفر تثنیه به تفصیل در مورد هریک آیاتی چند آمده است. در آیات مرتبط با موضوع زنا می‌خوانیم:

اگر کسی برای خود زنی بگیرد و چون بدو درآید او را مکره دارد * و اسباب حرف بدو نسبت داده از او اسم بد شهرت دهد و گوید این زن را گرفتم و چون نزدیکی نمودم او را باکره نیافتم * …لیکن اگر این سخن راست باشد و علامت بکارت آن دختر پیدا نشود * آنگاه دختر را نزد در خانه پدرش بیرون آورند و اهل شهرش سنگسار نمایند تا بمیرد چونکه در خانه پدر خود زنا کرده در اسراییل قباحتی نموده است پس بدی را از میان خود دور کرده‌یی * اگر مردی یافت شود که با زن شوهرداری هم‌بستر شده باشد پس هر دو یعنی مردیکه با زن خوابیده است و زن کشته شوند پس بدی را از اسراییل دور کرده‌یی * اگر دختر باکره به مردی نامزد شود و دیگری او را در شهر یافته با او هم‌بستر شود * پس هر دوی ایشان را نزد دروازه شهر بیرون آورده ایشان را با سنگها سنگسار کند تا بمیرند اما دختر را چونکه در شهر بود و فریاد نکرد و مرد را چونکه زن همسایه را ذلیل ساخت پس بدی را از میان خود دور کرده‌یی * اما اگر آن مرد دختری نامزد را در صحرا بیابد و آن مرد به او زور آورد با او بخوابد پس آن مرد که با او خوابید تنها کشته شود * و اما با دختر هیچ مکن زیرا بر دختر گناه مستلزم موت نیست، بلکه این مثل آن است که کسی بر همسایه خود برخاسته او را بکشد * …

(کتاب مقدس، عهد قدیم، سفر تثنیه، باب ۲۲، آیات ۱۳ الی ۲۷(

درحالیکه در عهد قدیم از سنگسار به عنوان یک مجازات یاد شده ، در تعالیم عهد جدید ، عیسی(ع) یک زن زناکار را از سنگسار نجات می‌دهد. این بقولی بدین معناست که براساس تعالیم مسیحیت و عهد جدید، مجازات زنا دیگر سنگسار نیست یا سنگسار دیگر ضرورتی ندارد. (father cantalmessa,march 25, 2007)

البته تحلیل دیگری نیز در این رابطه وجود دارد که عیسی در آیه‌ای که در ادامه از آن یاد خواهد شد، هرگز نگفته که کسی را دیگر سنگسار نکنید. بلکه تنها گفته کسانی حق سنگسارکردن دارند که گناهی نکرده باشند.

در باب هشتم انجیل یوحنا چنین آمده است:

اما عیسی به کوه زیتون رفت * و بامدادان باز به هیکل آمد و چون جمیع قوم نزد او آمدند نشسته ایشان را تعلیم می‌داد * که ناگاه کاتبان و فریسیان زنی را که در زنا گرفته شده بود پیش او آوردند و او را در میان برپا داشته * بدو گفتند ای استاد این زن در عین عمل زنا گرفته شد * و موسی در تورات به ما حکم کرده است که چنین زنان سنگسار شوند اما تو چه می‌گویی * و این را از روی امتحان بدو گفتند تا ادعایی بر او پیدا کنند اما عیسی سر به زیر افکنده به انگشت خود بر روی زمین می‌نوشت * و چون در سؤال‌کردن الحاح می‌نمودند راست شده بدیشان گفت هرکه از شما گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد * و باز سر بزیر افکنده بر زمین می‌نوشت * پس چون شنیدند از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ شروع کرده تا به آخر یک یک بیرون رفتند و عیسی تنها باقی ماند با آن زن که در میان ایستاده بود * پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید بدو گفت ای زن آن مدعیان تو کجا شدند آیا هیچکس بر تو فتوی نداد * گفت هیچکس ای آقا * عیسی گفت من هم بر تو فتوی نمی‌دهم برو و دیگر گناه مکن*…

(کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل یوحنا، باب هشتم، آیات ۱ الی ۱۲(

۱-۲-سنگسار در اسلام

۱-۲-۱ـ در قرآن

آنچه مسلّم است در قرآن پیرامون مجازات سنگسار برای عمل زنا هیچ ذکری به‌عمل نیامده است.

قرآن مجازات زن و مرد زناکار را ۱۰۰ تازیانه شلاق دانسته است:

الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مائه جلده و لا تاخذکم بهما رافه فی دین الله ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر و لیشهد عذابهما طائفه من المومنین(نور،آیه ۲)

حکم زن و مرد زناکار (این است که) به هریک از آن دو صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز واپسین باور دارید، در (اجرای) حکم خدا نسبت به آنها دستخوش رأفت نشوید و باید گروهی از مؤمنان در مجازات آن دو حضور یابند.

گفتنی است که تا قبل از نزول آیه ۲ سوره نور، در رابطه با زنان زناکار براساس آیه ۱۵ و ۱۶ سوره نساء عمل می‌شد که زنان را در خانه‌هایشان حبس می‌کردند و یا آنها را مورد آزار قرار می‌دادند:

والتی یاتین الفاحشه من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعه منکم فان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا* والذان یاتینها منکم فاذوهما تابا و اصلحا فاعرضواعنهما ان الله کان توابا رحیما (نساء،آیه ۱۵ و ۱۶(

از زنان شما هرکه دست به بی‌شرمی‌زد، از چهار تن از نزدیکان خود بر آنها گواهی بخواهید، اگر گواهی دادند، تا هنگامی‌که مرگ آنان را فرا گیرد در خانه‌ها نگاهشان دارید، یا خدا راهی دیگر برای آنها بگشاید. و آن زن و مرد (از وابستگان) شما که مرتکب بی‌شرمی‌شده‌اند، تأدیبشان کنید و اگر توبه کردند و به شایستگی آمدند، از سرزنش آنها دست بردارید ، که خدا بازپذیری‌ست مهربان.

به اعتقاد آیت‌الله طالقانی در خانه نگاه داشتن زنی که دچار انحراف شده تا اصلاح شود، مرحله ابتدایی (اجرای حکم سنگسار) است و باید پنهان باشد. اگر این اتهام آشکار و عملی شود باید در دیدگاه عمومی(ملاء عام) حد تازیانه (جلد) یا سنگسار (رجم) اجرا شود. (طالقانی، جلد چهارم، بی تا، ص ۱۰۸)

نکته مهم در این رابطه باز گذاشته شدن راه توبه بر روی افراد خطاپیشه و زناکار است. هرچند براساس کتب فقهی، توبه در صورتی صحیح است که قبل از ثبوت حکم در دادگاه اسلامی‌و اقامه شهود و صدور حکم دادگاه اسلام انجام یافته باشد، و توبه‌ای که بعد از صدور حکم باشد، هیچ‌گونه تأثیری نخواهد داشت. (مکارم شیرازی، ج۳، ۱۳۸۵،ص۳۱۰)

به این ترتیب از آیات ۱۵ و ۱۶ سوره نساء برمی‌آید که قبل از نزول حکم سوره نور درباره زناکاران و زنان بدکار، اگر محصنه بوده‌اند، مجازات آنها حبس تا پایان عمر تعیین شده بود و در صورتی که غیرمحصن بودند، مجازات آنها ایذاء و آزار بود. ولی مقدار آن آزار مشخص نشده بود. البته از عبارتهای بعدی مشخص می‌شود که این حکم موقتی بوده است و بعداً با آیات و سنّت حضرت رسول(ص) تکمیل گردید. همچنین می‌توان دریافت که این حکم محدود به زنان اعم از مجرد یا شوهردار می‌شد و حکمی‌مشمول حال مردان نبود.

طبری در تفسیر جامع‌البیان فی تفسیر القران ذیل آیه ۲ سوره نور، بدون هرگونه اشاره‌ای به رجم ، صرفاً به موضوع جلد در رابطه با زنای فرد آزاد غیرمحصن و عدم رأفت در اجرای حکم اشاره می‌کند. (طبری، جامع‌البیان فی تفسیرالقرآن،۱۳۵۶،ص۱۱۱۰)

زمخشری در الکشّاف با اشاره به اینکه آیه اشاره به افراد غیرمحصن دارد، مجازات محصن را رجم دانسته، به شرط احصان براساس قول ابی‌حنیفه پرداخته، آنرا در اسلام ، آزادی، عقل، بلوغ و همسرداشتن و دخول محدود کرده که اگر یکی از آنها نبود، احصان حاصل نمی‌شود، در حالیکه نزد شافعی اسلام شرط نیست، چنانکه رسول خدا یهودیان زناکار را رجم می‌کرد. (زمخشری، الکشاف،۱۴۰۷،ص۲۱۰-۲۱۱)

امام فخر رازی در مفاتیح الغیب ، التفسیر الکبیر در ذیل آیه یادشده با اعلام اینکه اکثر مجتهدین اتفاق‌نظر دارند که محصن رجم می‌شود و تازیانه نمی‌شود، با ذکر مواردی مثل عسیف، ماغر، ماغدیه که جملگی توسط پیامبر رجم شدند؛ از ابوبکر رازی نقل می‌کند که عمر و ابوبکر و علی و جابر بن عبدالله و ابوسعید حدری و ابوهریره و برید و اسلمی ‌و زید بن خالد و دیگران خبر رجم را روایت کرده‌اند. امام فخر با ذکر آیه۱۵ سوره نساء، می‌گوید این آیه نسخ شد و حد زنا برای ثیب (فرد همسردار) رجم و برای مجرد تازیانه و تبعید اعلام شد. (فخررازی، تفسیر مفاتیح‌الغیب، التفسیرالکبیر، ج۲۳-۲۴،بی تا، ص۱۳۴)

طبرسی در تفسیر مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن از جبایی نقل قول می‌کند که این آیه ۱۵ سوره نساء دلالت بر نسخ قرآن با سنت دارد. چرا که با رجم، یا تازیانه و رجم نسخ شد. طبرسی همچنین هر دو قول نسخ و عدم نسخ آیه را توسط اصحاب مورد اشاره قرار می‌دهد و دلایل آنرا نیز بیان می‌کند. طبرسی علت تقدم ذکر زانیه بر زانی را شنیع‌تردانستن این عمل ازسوی زنان نسبت به مردان دانسته است. وی در تأیید کلام خود روایت زیر را از حضرت رسول(ص) نقل می‌کند:

قال النبی: خذوا عنی خذوا عنی قد جعل الله لهن سبیلا البکر بالبکر جلد مائه و تغریب عام و الثیب بالثیب جلد مائه و الرجم.(بگیرید از من، بگیرید از من.خداوند راه را برای آنها تعیین کرد. هر گاه ۲ بکر با یکدیگر زنا کند، به هر کدام ۱۰۰ ضربه شلاق بزنید. هر گاه ۲ ثیب با هم زنا کرد، آنها را ۱۰۰ ضربه شلاق بزنید و سنگسار کنید.)

طبرسی در ادامه می‌گوید بعضی اصحاب گفتند کسی که بر او رجم واجب است اول باید تازیانه بخورد و سپس سنگسار شود، و حسن و قتاده و جماعتی از فقها به این قول معتقدند و اکثر اصحاب ما گفتند این امر مختص به شیخ وشیخه (پیرمرد و پیرزن) است و بقیه افراد حکمشان رجم است. (طبرسی،مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن، ج۵،۱۳۵۰،ص۶۶-۶۷(

علی بن ابراهیم قمی‌صاحب تفسیرالقران ذیل آیه ۲ سوره نور می‌گوید: آیه رجم («الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموهما البته فانهما قضیا الشهوه نکالا من الله و الله علیم حکیم») نیز نازل شده بود. البته ایشان اشاره‌ای به چرایی نبود و فقدان این آیه در قرآن پس از آن نمی‌کند. وی نیز آیه ۲ سوره نور را ناسخ آیه ۱۵سوره نساء می‌داند. (قمی، تفسیرالقرآن،۱۳۷۸، به نقل از سایت التفسیر)

شیخ طوسی در التبیان نیز آیه ۱۵ نساء را آیه‌ای منسوخ دانسته و آنرا مستند به قول اکثر مفسرین مثل ضحاک، ابن زید، جبایی، بلخی، الزجاج، مجاهد و ابن‌عباس و قتاده و السدی دانسته، آنگاه به قول حضرت رسول(ص) پرداخته که می‌فرمایند: «قد جعل الله لهن سبیلا البکر بالبکر جلد مائه و تغریب عام و الثیب بالثیب الجلد ثم الرجم.» (شیخ‌طوسی، التبیان الجامع لعلوم القرآن،۱۳۷۰، به نقل از سایت التفسیر(

شیخ طوسی در تفسیر آیه ۲ سوره نور می‌نویسد : بر زانی و زانیه تازیانه می‌زنند. اگر محصن نباشند (هرکدام ۱۰۰ تازیانه) و اگر هردو محصن باشند یا یکی از آنها محصن باشد، مجازاتش رجم خواهد بود. و نزد ما اول به ۱۰۰ تازیانه و سپس به رجم محکوم می‌شود و نزد اصحاب ما اختصاص به شیخه و شیخ محصن زناکار دارد که ابتدا محکوم به ۱۰۰ تازیانه و سپس رجم می‌شوند. و این قول مورد اعتمادی نیست. آنگاه از حسن نقل می‌کند که رسول خدا می‌خواست ثیب را رجم کند و عمر می‌خواست آنرا در پایان قرآن بنویسد، ولی این کار را نکرد، مبادا تصور شود جزئی از قرآن است. و از علی(ع) روایت می‌کند که محصن ۱۰۰ تازیانه بر اساس قرآن می‌خورد و آنگاه براساس سنّت رجم می‌شود و او هم بر همین مبنا عمل می‌کرد. (همان)

فیض کاشانی از امام صادق(ع) نقل می‌کند که رجم در قرآن بود و قول خدای تعالی بود که «الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموهما البته فانهما قضیا الشهوه». فیض کاشانی ذیل آیه ۱۵ سوره نساء به نقل از عیاشی که از امام صادق نقل کرده، می‌گوید این آیه نسخ شده و راه‌حل حدود است و آنگاه به نقل قول حضرت رسول می‌پردازد خذواعنی خذواعنی… (فیض کاشانی، کتاب الصافی فی تفسیر القران،۱۳۷۵ ه.ق،ص ۳۲۹)

به باور علامه طباطبایی ۱۰۰ تازیانه حد زناست به نص این آیه شریفه. چیزی که هست در چند مورد تخصیص خورده: اول اینکه زناکاران محصن باشند، یا یکی از این دو محصن باشند که در این صورت هرکدام که محصن است باید سنگسار شود، دوم اینکه برده نباشد. اگر برده باشد حد زنای او نصف حد زنای آزاد می‌باشد. (علامه طباطبایی، المیزان، جلد ۱۵، ۱۳۶۷،ص۱۱۵)

آیت‌الله مکارم شیرازی هم می‌نویسند آنچه در آیه فوق آمده یک حکم عمومی‌ست که موارد استثنایی هم دارد؛ از جمله زنای محصن و محصنه که حد آن با تحقق شرایط اعدام است… (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، جلد ۱۴،۱۳۸۵، ص ۳۶۴(

ایشان با بیان اینکه آیه ۲ سوره نور حکم زنای غیرمحصنه را بیان می‌کند‌، می‌گوید این آیه می‌تواند تفسیر و توضیحی برای آیه ۱۶ سوره نساء باشد و به همین دلیل این حکم نسخ نشده است. (همان نویسنده، جلد ۳، ص۳۰۹(

به این ترتیب روشن می‌شود که احکام زنا براساس شرایط افراد متفاوت است و آیه ۲ سوره نور فقط به یک‌گونه آن اشاره کرده است.

۱-۲-۱-۱برخی دیدگاههای مخالف

البته به اعتقاد برخی صاحب‌نظران متأخّر دینی در دوران اخیر «الف» و «لام» وارده بر سر مبتدا (الزانی و الزانیه) موجب افاده حصر می‌شود و تخصیص‌بردار نیست. یعنی کیفر زنا در قرآن فقط ۱۰۰ تازیانه است و با حکم دیگری تخصیص نمی‌خورد و اگر قانونگذار می‌خواهد کیفری را در قرآن بیان کند که عمده قوانین ما هست، نمی‌آید کیفر ضعیف تر را اول بیان کند و بعد با سنت مسئله رجم را بگوید. این مسئله به اعتقاد قائلین به این رأی مستبعد و مستهجن است که بنای عقلا آن را نمی‌پذیرد. (موسوی بجنوردی،روزنامه شرق، ۷مرداد۸۶)

بعضی از مخالفین دیگر اختصاص آیه ۲ سوره نور به افراد غیرمحصن، که قائل به عمومیت مجازات ۱۰۰ تازیانه برای زناکاران اعم از محصن و غیرمحصن‌اند، در تأیید نظر خود به ۲ آیه ۳۰ سوره احزاب و ۲۵ سوره نساء استناد می‌کنند که مجازات زنای افراد مورد نظر که محصنه‌اند ۲ برابر و نصف حد محصنه آزاد دانسته شده و این زمانی موضوعیت دارد که میزان مجازات، ۱۰۰ تازیانه باشد که دو برابر و نصف آن مشخص است؛ والاّ در مورد رجم که نمی‌توان آنرا دوبرابریا نصف کرد.

اول: یا نساءالنبی من یات منکن بفاحشه مبینه فضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک علی الله یسیرا (احزاب،آیه ۳۰)

ای همسران پیامبر هر که از شما مرتکب گناه آشکار شود، مجازات او دوچندان خواهد بود. این بر خدا آسان است.

گفته می‌شود منظور از فاحشه مبینه، زنا است.

دوم: فاذا احصن فان اتین بفاحشه فعلیهن نصف ما علی المحصنات من العذاب ذلک لمن خشی العنت منکم و ان تصبروا خیر لکم والله غفور رحیم (نساء،آیه ۲۵)

…اگر آن زنا ن(اسیران جنگی) در حصار ازدواج قرار گرفتند و مرتکب بی‌شرمی‌ شدند، مستوجب نصف کیفر زنان آزاد هستند.

به این ترتیب اگر واحد مجازات مشخص نباشد، دوبرابر و نصف بودن بی‌معنا و لغو است و البته کار لغو از خدای تعالی نشاید.

۱-۲-۱-۲- اشاره به سنگسار در برخی آیات

براساس آیات و تفاسیر معتبر ذکر شده شیعه و اهل سنت روشن گردید که در قرآن به رجم ، به عنوان مجازات زنا ، هیچ اشاره‌ای نشده است. این درحالی‌ست که قرآن به سنگسار به عنوان مجازات هیچ جرمی ‌نیز اشاره نکرده است. البته در آیات قرآن، در آیاتی چند به رجم اشاره شده، ولی این آیات صرفاً نقل تهدیداتی است که مخالفان نسبت به پیامبران الهی داشته‌اند.

آیات زیر روشن‌کننده بحث است:

۱ـ قال اراغب انت عن ءالهتی یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنک واهجرنی ملیا (مریم،آیه ۴۶)

(پدرش)گفت: آیا به معبودهای من بی علاقه‌ای، ای ابراهیم؟ اگر از مخالفت باز نایستی، سنگسارت می‌کنم.(برو) و دیرگاهی از من دورباش.

۲ـ قالوا یا شعیب مانفقه کثیرا ما تقول و انا لنریک فینا ضعیفا و لولارهطک لارجمنک و ما انت علینا بعزیز (هود،آیه ۹۱)

گفتند ای شعیب بسیاری از گفته‌هایت را درنمی‌یابیم و تو را در میان خود ضعیف و ناتوان می‌بینم. و اگر به خاطر خاندانت نبود ، سنگسارت می‌کردیم و تو در مقابل ما توانی نداری.

۳ـ قالوا لئن لم تنته یا نوح لتکونن من المرجومین (شعرا، آیه ۱۱۶)

گفتند ای نوح اگر از این سخنان باز نایستی، سنگسار خواهی شد.

۴ـ و انی عذت بربی و ربکم ان ترجمون (دخان،آیه ۲۰)

و از اینکه سنگسارم کنید ، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم.

۵ ـ انهم ان‌یظهروا علیکم یرجموکم او یعیدوکم فی ملتهم ولن تفلحوا اذا ابدا (کهف،آیه ۲۰(

زیرا اگر بر شما دست یابند ، سنگسارتان خواهند کرد ، یا شما را به آیین خودشان باز گردانند. و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد.

۶ـ قالوا انا تطیرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنکم منا عذاب الیم (یس،آیه ۲۸)

گفتند ما وجود شما را شوم می‌دانیم .اگر باز نایستید ، سنگسارتان می‌کنیم و عذابی دردناک از جانب ما به شما خواهد رسید.

به این ترتیب روشن می‌شود که در آیات یاد شده نیز امر به سنگسار توصیه قرآن نیست؛ بلکه تهدیدی است که نسبت به رسولان خدا توسط مخالفان و کفار به کار رفته است.

۱-۲-۲ ـ سنگسار درسنت،احادیث و روایات

هرچند در قرآن هیچ اشاره‌ای به سنگسار برای مجازات زنا نشده است، ولی سنت، (قول و فعل و تقریر) حضرت رسول، ائمه و خلفا به عنوان منبع دوم حقوق و شریعت اسلامی‌ مبین آنست که سنگسار ریشه‌ای عمیق و غیرقابل انکار در سنّت دارد.

با توجه به اینکه منابع استنباط احکام دین منحصر به قرآن نمی‌باشد، بلکه علاوه بر قرآن و حکم قطعی عقل، روایات معتبر منقول از معصومین(ع) نیز جزو منابع احکام شرعی می‌باشند. مطابق حدیث متواتر ثقلین ، پیامبر اکرم(ص)کتاب و عترت خود را به عنوان دو مرجع معتبر معرفی نموده و فرمودند: تا زمانی‌که امت من به این دو مرجع تمسک کنند، هرگز گمراه نمی‌شوند. بنابراین می‌توان آیاتی که در قرآن دلالت بر عموم می‌کند یا اجمال دارد توسط روایات معتبر تخصیص زده و یا تبیین نمود. و آیه سوره نور نسبت به زنای محصنه صراحتی ندارد، بلکه حداکثر ممکن است عام باشد، ولی توسط روایات معتبر، عموم آن تخصیص می‌خورد و منحصر به زنای غیرمحصنه می‌شود که حکم آن صد تازیانه است. (پاسخ آیت‌الله منتظری به استفتای نویسنده،۱/۶/۸۶)

بر اساس احادیث و روایات موجود تردیدی نیست که حکم سنگسار هم در زمان پیامبر اجرا می‌شده و هم در زمان حکومت خلفا و هم توسط امامان شیعه. در احادیث تمام فرقه‌های اسلامی ‌نیز در مورد سنگسار بسیار صحبت شده است. این احادیث در کتب معروف فقه و حدیث اهل سنت و شیعه از جمله صحاح سته (صحیح بخاری، صحیح مسلم، صحیح ابوداوود، نسایی، ترمذی) و کتب اربعه (اصول کافی، تهذیب، استبصار، من لا یحضره الفقیه) قابل توجه است.

سنگسار از جمله مباحث پیچیده شریعت اسلامی ‌است و در رابطه با کم و کیف و جزئیات آن احادیت و روایات متعددی ذکر شده است. از جمله شبهات مهم در رابطه با این روایات، شبهه وجود آیه‌ای در وجوب رجم است که در بین کتب شیعه و اهل سنّت به آن اشاره شده و پیش از این نیز به آن اشاره شد. در ادامه به برخی از اهم این روایات اشاره می‌کنیم.

در نهج‌الفصاحه بر حکم سنگسار اشاره شده؛ از جمله در آخرین خطبه حضرت رسول(ص) موسوم به حجه الوداع:

… «ایها الناس…والولد للفراش و للعاهر الحجر» (نهج الفصاحه،۱۳۷۴، ص۸۳۰)

ای مردم … طفل از فراش (بستر) پدید می‌آید و نصیب زناکار سنگ است.

از امیرالمؤمنین نقل شده که پیغمبر زناکار را سنگسار می‌کرد و سپس بر جنازه‌اش نماز می‌گزارد.( (بحار الانوار:۲۸۹/۶۸)

در نهج البلاغه در خطبه ۱۲۷ امام علی(ع) می‌فرماید:

…«در حالی که می‌دانید پیامبر (ص) زناکار همسر دار را سنگسار می‌کرد . پس از آن به وی نماز می‌خواند. پس ارث او را میان خاندانش تقسیم می‌کرد. قاتل را می‌کشت و میراثش را به اهلش می‌داد . دست سارق را می‌برید. زناکار بدون همسر را تازیانه می‌زد. پس سهم آنها را از غنایم می‌داد و می‌توانستند از زنان مسلمان همسر انتخاب کنند. بنابراین پیغمبر آنها را بواسطه گناهانشان مواخذه می‌کرد و حق خدای را بر آنها اجرا می‌نمود، اما سهم اسلامی‌آنها را از بین نمی‌برد و نامهای آنان را از دفتر مسلمانان خارج نمی‌ساخت.» (نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷)

از عنان بن صامت نقل شده است که وقتی بر پیامبر وحی نازل می‌شد ،ایشان برانگیخته می‌شد و رنگ از روی ایشان می‌پرید.روزی همین حالت به وی دست داد و گفت: این دستور از طرف الله را از من بگیرید. الله راهی پیش پای آنان قرار داد. کسی که ازدواج کرده باشد ۱۰۰ ضربه شلاق می‌خورد و بعد سنگسار می‌شود . شخصی که ازدواج نکرده باشد ۱۰۰ ضربه شلاق می‌خورد و بعد برای یک سال از شهر تبعید می‌شود .(مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، جلد دوم، ص۶۵، شماره ۲۲۰۰، مکتبه یعسوب الدین)

این روایت در ذیل تفسیر آیات پیش گفته مورد اشاره قرار گرفت.

روایت شده که علی(ع) زن جوانی به نام شراحه را در روز پنج‌شنبه تازیانه زد و در روز جمعه سنگسار کرد و گفت: به حکم الله او را تازیانه زدم و به حکم سنت رسول‌الله (ص) او را رجم نمودم. ( الاحسایی، ج۲،۱۴۰۳، ص۱۵۳)

الشعیبی نیز نقل می‌کند وقتی علی(ع) زنی را در یک روز جمعه سنگسار کرد، گفت او را طبق سنت رسول‌الله سنگسار کردم. (البخاری،صحیح بخاری،ج۸،کتاب ۸۲، شماره ۸۰۳، مکتبه یعسوب الدین)

شیخ الطائفه صدوق از سعد بن طریف از اصبغ بن نباته نقل می‌کند: زنی نزد امام علی(ع) آمد و گفت من زنا کرده ام. مرا پاک کن. عذاب دنیا آسانتر از عذاب آخرت است. امام پرسید از چه تو را پاک کنم؟ گفت از زنا. امام پرسید شوهر داری؟ زن پاسخ مثبت داد. زن حامله بود. امام گفت برو تا وضع حملت انجام شود. زن وضع حمل کرد. دوباره نزد امام آمد. امام گفت برو بچه را شیر بده. پس از مدتی زن برای سومین بار آمد و گفت مرا پاک کن. باز امام پرسید از چه پاکت کنم؟ شوهر داری؟ شوهرت نزدت بود؟ امام زن را می‌فرستد که بچه را سرپرستی کند. فردی به نام عمرو می‌پذیرد که سرپرستی بچه را بر عهده بگیرد. امام ابتدا پرخاش می‌کند و چهره اش از خشم قرمز می‌شود . زن برای چهارمین بار اقرار می‌کند. علی (ع) ناگزیر از اجرای حکم می‌شود. آنگاه می‌گوید خدایا تو شاهد باش این زن ۴ بار اقرار کرد و من ناگزیر از اجرای حکم هستم. بعد در مسجد کوفه صحبت می‌کند که زن مسلمان مومنه ای ۴ بار اقرار کرد . فردا حکمش را در خارج کوفه، قبل از طلوع آفتاب اجرا می‌کنیم. افرادی که برای مشارکت در حکم می‌آیند با چهره های پوشیده بیایند و تا وقتی هم به خانه بر می‌گردند، چهره هایشان پوشیده باشد که هیچ کدام دیگری را نشناسد. (فروع کافی، ج۷، ص۱۸۷، مکتبه یعسوب الدین )

مشابه آنچه ذکر شد، در فروع کافی پیرامون مردی زناکار و اصرار مرد و انکار امام آمده که بالاخره بعد از ۴ بار اقرار امام ناگزیر از اجرای حکم می‌شود.در مراسم، امام خطاب به حاضرین میگویند؛ حد سنگسار حقی از حقوق خداوند است. هر که را حقی از این قبیل بر گردن باشد، نتواند در این کار شرکت کند و بایستی برگردد.چه آن کسی که مدیون خدا باشد نتواند حدی از حدود خدا را اجرا کند. پس همه مردم شهر برگشتند و جز امام(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) کسی برای اجرای حکم باقی نماند…(همان)

در رابطه با تفاوت حکم با توجه به شرایط متفاوت زناکاران نیز مورد زیر قابل توجه است:

روزی ۶ نفر زناکار را نزد عمر بن خطاب آوردند. عمر حکم کرد که همه آنها را یکسان حکم کنند. امام علی که در آن جلسه حاضر بود، گفت حکم این افراد مشابه نیست. عمر گفت پس آنچه که در باب این جمع باید، به عمل آور. پس حضرت یکی را گردن زد، دومی‌را سنگسار کرد و سومی ‌را حد زد و چهارمی ‌را نصف حد زد و پنجمی‌ را تعزیر و ششمی‌را رها کرد. عمر و سایرین متعجب شدند و علت تفاوت احکام را پرسیدند. حضرت فرمود: اولی ذمی ‌بود که با زن مسلمه زنا کرده بود و از ذمه خود برآمده، پس حکمش گردن زدن بود. دومی‌محصن بود، او را رجم کردیم. سومی‌غیر محصن بود و او را تازیانه زدیم. چهارمی‌که فردی آزاد نبود، آنرا نصف حد زدیم و پنجمی ‌وطی به شبهه کرده بود، او را تعزیر کردیم و ششمی‌ راکه مجنون و بی بهره از عقل بود، رها کردیم. (تفسیر شریف لاهیجی، ج۳،،۱۳۴۰،ص۲۵۷-۲۵۸)

از ابی بن کعب نقل شده است: سوره احزاب به اندازه سوره بقره بود. از جمله این آیه «الشیخ و الشیخه اذا زنیا فارجموهما البته» در آن بود. (المستدرک، ج۲، ص۴۱۵)

از عمر خلیفه دوم نقل قول شده که الله تعالی محمد(ص) را با حقیقت فرستاد و قرآن را به او وحی کرد .آیه رجم زانی و زانیه نیز در بین سایر آیات وجود داشت. ما آنرا خواندیم، درک کردیم و حفظ نمودیم. ولی آیه یا گم شد و یا نسخ گردید. رسول‌الله سنگسار کرد و ما هم بعد از ایشان سنگ زدیم. من نگرانم که با گذشت زمان یک نفر پیدا شود و بگوید ما از سنگسار در کتاب خدا اثری ندیدیم و به این ترتیب منحرف و گمراه شود. سنگسار زانی و زانیه در قرآن وجود داشته و یک حقیقت است. اگر ۴ شاهد آنرا ببینند، یا حاملگی صورت بگیرد یا فرد اقرار کند…(صحیح بخاری، ج ۸، کتاب ۸۲، شماره ۸۱۷، مکتبه یعسوب الدین)

الشیبانی نقل می‌کند که وقتی او از عبدالله بن ابی عوفه پرسید آیا رسول خدا مجازات رجم را اجرا می‌کرد ؟ او پاسخ مثبت داد . وقتی گوینده حدیث سئوال کرد قبل از نزول سوره نور یا پس از آن؟ او جواب داد نمی‌دانم. (صحیح بخاری، ج۸، حدیث ۸۰۴)

از عایشه(س) نقل شده که سوره احزاب که در زمان پیامبر خوانده می‌شد دویست آیه داشت. اما زمانی که عثمان قرآن را تدوین کرد، شماری از آیات از جمله آیه سنگسار از قلم افتاد. (سیوطی،ج۶۳۲،ص۸۳)

مشابه همین مطلب از عمر نقل شده که سوره احزاب تقریباً به طول سوره بقره بود که دارای ۲۸۷ آیه است و در آن سوره، آیه رجم نیز وجود داشت. (مختصر کنزالعمال، در حاشیه کتاب مسند امام، ج۲، ص۲(

همچنین از عایشه نقل شده که وقتی آیات مربوط به «رجم» نازل شده بود، آنها را بر روی کاغذی نوشته بودند ، زیر بالین من قرار گرفت. بعد از وفات پیامبر در حالی که ما مشغول سوگواری و کفن و دفن پیامبر بودیم، یک بز آن قطعه کاغذ را خورد (سنن ابن ماجه، ج۲، ص۳۹، چاپ کراچی و مسند امام احمد، ج۶، ص۳۶۹، چاپ بیروت، مکتبه یعسوب الدین)

هرچند بسیاری از احادیث و روایات منقول در کتب فقهی و روایی به لحاظ سلسله سند و مضمون و محتوا (رجال و درایه) دچار اشکال و ضعف اند، ولی نمی‌توان نسبت به صحت تعداد قابل ملاحظه ای از این احادیث نیز که بر امر سنگسار صحه می‌گذارند، خدشه ای وارد نمود. سنگسار رویه ایست که در عهد پیامبر، خلفا و ائمه به‌عنوان مجازات زناکار اجرا می‌شده؛ ولی نکته مهم آن است که بر اساس روایات موجود، شرایط ثبوت زنای محصنه و اجرای حکم رجم بسیار سخت و حساس و مستبعد بوده و تحقق آن بسیار نادر بوده است. و اکثر موارد مذکور نیز براساس اقرار مرتکبین بوده که تحمل بار گناه را بر خود سنگین و غیر ممکن می دیدند؛ و نه شهادت شاهدان که امری نزدیک به محال بوده است.

۲- گزینه‌ای به جای سنگسار؟

با توجه به آنچه ابتدا در مقدمه ذکر شد و با عنایت به مسایل پیش گفته، در صدد پاسخ به سوال اصلی مقاله هستیم: آیا می‌توان در شرایط فعلی گزینه‌ای مناسب برای سنگسار مورد توجه قرار داد؟

درحالیکه بر اساس نظرات ارائه شده از سوی بسیاری از مراجع و صاحب‌نظران دینی امکان چنین رویکردی وجود دارد، جمع دیگری نیز قائل به عدم تغییر حدود الهی تحت شرایط مختلفند؛ هر گروه نیز برای نظرات خود استدلال خاص خود را دارند.

گفتنی‌ست که از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند: دو قانون کیفری است که تا قائم ظهور نکند، طبق موازین شرعی اجرا نگردد؛ سنگسار نمودن زن زانیه و مانع زکات که آن حضرت گردنش را بزند. از آن حضرت آمده که سنگسار حد بزرگ و تازیانه حد کوچک خداوند است.

در ادامه به برخی از این نظرات که عمدتاً یا توسط نویسنده از مراجع و علمای عالیقدراستفتا شده و یا اخیراً در باب سنگسار از آنان نقل گردیده، اشاره می‌شود:

آیت‌الله موسوی بجنوردی با ذکر خاطره ای از امام خمینی درسال ۱۳۶۰می‌گوید:

«در همان اوایل سال ۶۰ بود که سمیناری در یکی از کشورهای اروپایی برگزار شده بود که به عنوان اثبات اینکه اسلام دین خشونت است، مسئله رجم را مطرح کرده بودند. من خدمت امام رفتم و جریان را به ایشان عرض کردم و ایشان فرمودند چه طرحی دارید؟ گفتم اگر اجازه بدهید به ما در دادگاهها حکم رجم را صادر نکنند، یک شق دیگری را بگیرند. امام فرمودند که این کار را بکنید. من عرض کردم ما این را به شما نسبت می‌دهیم که شما فرموده اید. گفتند اشکالی ندارد. من آمدم در شورای قضایی مسئله را نقل کردم و شورای عالی قضایی هم آنرا بخشنامه کردند برای همه کشور.» (موسوی بجنوردی، روزنامه اعتماد ملی،۱۰ مرداد۸۶ )

به استناد این گفته بر اساس نظر حضرت امام بخشنامه می‌شود که دادگاهها از آن به بعد حکم رجم ندهند و احکام دیگر را به کار گیرند، اعم از جلد یا تعزیر …به عبارت دیگر امام خمینی برخلاف آنچه در تحریرالوسیله خود نوشته بودند، رجم را دستور حکومتی خود قرار ندادند و دستور حذف و جایگزینی آنرا با احکام دیگر دادند. (همان)

به این ترتیب روشن می‌شود براساس این نظر در موارد خاصی که اقتضا می‌کند و مصلحت اسلام است این حکم یا هر حکم دیگر را می‌شود تعطیل کرد.

حال علت اجرای حکم سنگسار پس از صدور این بخشنامه در برخی نقاط کشور طی سالهای بعد، موضوعی ست که از حوصله این بحث خارج است.

آیت‌الله العظمی‌منتظری در پاسخ به استفتای نویسنده از ایشان می‌نویسند:

«هرگاه اجرای مجازات در بعضی شرایط مستلزم عوارض منفی باشد، حاکم اسلامی‌می‌تواند و باید به طور موقت اجرای آنرا متوقف نماید تا شرایط متناسب پیدا شود و این حقیقت از موثقه غیاث بن ابراهیم (وسایل الشیعه، کتاب الحدود، ابواب مقدمات الحدود ، باب ۱۰) به خوبی فهمیده می‌شود. (پاسخ آیت الله منتظری به استفتای نویسنده، ۱/۶/۸۶)

ایشان در پاسخ به استفتای دیگری می‌نویسند:

«فرهنگ جوامع و عادات و سنن اجتماعی آنان در تاثیر مثبت انواع مجازاتها و تامین اهداف ذکر شده متفاوت می‌باشد. ممکن است نوعی از مجازات در زمانی به خاطر فرهنگ حاکم بر جامعه مفید و موثر و تامین کننده مصالح مورد نظر شارع باشد، و در زمان و فرهنگ دیگری چنین نباشد و توجه به این نکته و ملاحظه لحن ادله مربوطه و ملاحظه شرایط صدور روایات و توجه به قراین حالی یا مقالی آنها در استنباط فقیه ادله مربوطه نقش زیادی دارد… از روایات استفاده می‌شود اگر اجرای حدود در زمان یا مکان خاصی عوارض منفی برای فرد یا جامعه اسلامی‌داشته باشد، موقتا باید ترک شود. بنابراین با فرض اینکه اجرای حدی از حدود موجب بدبینی عده زیادی از مردم دنیا به اسلام و یا وهن مذهب باشد، باید آن حد موقتاً و تا زمان روشن‌شدن اذهان و تبیین فلسفه تشریع حد متوقف گردد.» (منتظری،۲۱ دی ۸۴)

آیت‌الله العطمی‌مکارم شیرازی نیز در پاسخ به استفتای نویسنده اظهار داشتند:

«:ما حکم رجم را در این زمان اجازه نمی‌دهیم. تازیانه مربوط به زنای محصنه است.» (پاسخ آیت‌الله مکارم شیرازی به استفتای نویسنده، ۱۰/۶/۸۶)

آیت‌الله العظمی‌سید صادق الحسینی الشیرازی در پاسخ به سؤال نویسنده چنین اظهار داشتند:

«انسان تا زمانی محترم و دارای کرامت است که به دیگران احترام بگذارد و دیگران را گرامی‌دارد. پس اگر چنین نکند و دیگران را تحقیر کند و تجاوز به حقوق دیگران کند، در واقع خود را تحقیر و بی‌کرامت کرده است.دستی را که اگر بی‌گناه کسی قطع کند، دیه اش نصف دیه کامل است یعنی پانصد مثقال طلا، همین دست چنانچه صاحبش دزدی کند، ارزش خود را از دست داده و بی‌حرمت می‌شود و به خاطر یک دینار دزدی قطع می‌گردد. پس ملاک ارزش‌ها و ضد ارزش ها باید در جامعه تعریف شود و به مجرد تعریف ناصحیح دشمنان چه مغرضانه و چه ناآگاهانه نباید از اصول عقلی و فطری دست برداشت و باید دانست تمام احکام الهی با فطرت و عقل سلیم سازگاری دارد، اگر چه ما نتوانیم پی به علل اصلی آن ببریم، ولی چون صادر از خالق دانا و توانا و حکیم است و حکیم کار بیهوده نمی‌کند، پس باید تسلیم شد، حتی اگر مصلحت آنرا درک نکنیم.» (پاسخ آیت‌الله شیرازی به استفتای نویسنده، ۱۳/۶/۸۶)

ایشان در پاسخ به سؤال دیگر نویسنده اظهار داشتند :

«اظهر این است که در اجرای احکام و حدود الهی چنانچه شرایط آن محقق شود، فرقی بین زمان غیبت و زمان حضور نمی‌باشد. مثل بقیه احکام الهیه و همین نظر مورد قبول مشهور فقهاست، قدیما و حدیثا .» (پاسخ آیت الله شیرازی به سوال نویسنده، ۲۰ شهریور ۸۶)

آیت‌الله العظمی‌صانعی نیز در پاسخ به سؤال نویسنده اظهار داشتند:

«مسئله ناپسندی و خشن دانستن آنها احکام اسلام را نمی‌تواند مشرع باشد و قوانین اسلام تابع انظار و بینش‌های دیگران نیست والاّ احکام باید به تدریج تعییر کند و در نتیجه اسلامی ‌نمی‌ماند تا خشن باشد یا سهل. آری وقتی به این‌گونه مسئله‌ها برخورد نمودیم دقت زیادتری در استنباطمان بنماییم تا شاید به نظریه و فتوای مثل میرزای قمی‌(قدس سره) برسیم که معتقد است جواز اجرای حدود در زمان غیبت محل تامل و توقف است و باید به جای آنها تعزیر نمود و یا در رابطه با اثبات آن به طرق خاصه یعنی چهار مرتبه اقرار عن وجدان دینی و وصفی که در روایات آمده و یا چهار شاهد آن هم با وضع خاص به خود که غالبا بلکه به طور کلی در ازمنه بعد از حضور ائمه معصومین(ص) تحقق پیدا نکرده و نمی‌کند که بنده بر این نظر هستم و راه اثبات را در حدود عرفیه منحصر به همان دو راه می‌دانم لاغیر. به هر حال با یکی از این دو نظریه اشکالها مرتفع می‌گردد و احکام اسلامی ‌با توجه به فتوای فقهای عظام برای همیشه محفوظ می‌ماند و شبهه تغییر و تجدید نظر در احکام و همیشگی نبودن آن بوجود نمی‌آید.» (استفتای نویسنده از آیت الله صانعی، ۳۱ مرداد ۸۶)

ایشان در مورد حکم سنگسار می‌گویند:

«در این مورد یا باید آیین دادرسی خاص رعایت گردد و اقرار وجدانی و شهادت کامل ۴ نفر تحت شرایط سختی لحاظ شود و یا اینکه بنا بر فتوای میرزای قمی‌اجرای حکم را منوط به ظهور امام معصوم کنیم و به هر حال علم قاضی در این زمینه ملاک نیست.»( ,۸۶/۵/۲۴سایت آیت الله صانعی،)www.saanei.org(

ایشان در گفتگو یی دیگر، با رد اقرار از داخل زندان و از روی خوف و ترس ، در پاسخ به این مسئله که وقتی اقرار و شهادت محقق نمی‌شود، با چنین جرایمی ‌چه باید کرد، می‌گویند باید این افراد تعزیر شوند، آنها را تنبیه کنند، نه حد و رجم و سنگسار… بنابر نظر میرزای قمی ‌اصلاً این حدود مال زمان حضور امام معصوم است و در زمان غیبت فقط باید تنبیه و مجازات کرد. (شاید سنگسار حکمی ‌برای دوران حضور معصوم باشد، گفتگوی رادیو زمانه با آیت‌الله صانعی، ۱/۶/۸۶)

آیت‌الله العظمی‌شیخ لطف‌الله صافی نیز در پاسخ به استفتای نویسنده چنین پاسخ دادند:

«آنچه به عنوان حد است قابل تغییر نمی‌باشد. لازم به ذکر است آنچه موجب وهن اسلام و مسلمین است اینکه مسلمان ها در برابر کفار و قوانین لائیکی و غیر مبتنی بر رسالات انبیا، خودباخته باشند و از مواضع اسلامی‌خود تنازل کنند . این قوانین هزار و چهارصد سال بر دنیای وسیع اسلام حاکم بوده و دیگران هم اطلاع داشته اند و همیشه کفار و بیگانگان برداشت‌های سوء و مغرضانه از احکام مختلف دینی داشته‌اند و مسلمانان به آن کمترین توجهی نداشته‌اند.» (پاسخ آیت الله صافی به استفتای نویسنده، ۱۵ شعبان المعظم ۱۴۲۸)

آیت‌الله العظمی‌سید محمد حسینی شاهرودی نیز در پاسخ به سؤالهای نویسنده اظهار داشتند:

«رجم در خصوص موارد خاص می‌باشد و توجیه حکم رجم از روایات صحیحه وارده از اهل بیت علیهم‌السلام و آنچه که در کتاب علل الشرایع آمده قابل تردید نمی‌باشد و اینکه جامعه ناآگاه کفار اکثر احکام اسلام را خشن می‌دانند نمی‌توان متناسب با مصالح زمان و مکان و خواست بی‌اساس آنان اقدامی ‌نمود.» (پاسخ آیت الله شاهرودی به سوال نویسنده، ۱۹شهریور ۸۶)

ایشان در پاسخ به سؤال دیگر نویسنده اظهار داشتند:

«رجم در زمان غیبت معصوم نیز لازم الاجرا می‌باشد.» (پاسخ آیت‌الله شاهرودی به استفتای نویسنده، ۲۷ شهریور ۸۶)

آیت‌الله محقق داماد نیز بر این باورند که:

«اجرای این گونه مجازاتها شرایطی دارد. اولین شرط مجازات سنگسار و اجرای حدود الهی ، جامعه قدسی و الهی است. جامعه‌ای که تحت مدیریت شخص معصوم زندگی می‌کند و مجری آن هم چهره الهی دارد. به این معنا که اطمینان به عدم خطای آن مدیر دارد. در چنین جامعه ای مرتکبین این گونه خطاها خود درخواست می‌کردند که حد الهی اجرا شود تا از عذاب اخروی رهایی یابند… بسیاری از محققین بزرگ مثل محقق حلی، و نیز علمای بزرگ قرن حاضر مانند حضرت آیت‌الله خوانساری اجازه نمی‌دادند که این حدود به جز زمان امام معصوم اجرا شود.» (محقق داماد، روزنامه شرق، ۲۹/۷/۸۳)

تردیدی نیست که عقل نیز حکم می‌کند که بشر در بستر عرف جامعه حرکت کند. احکام نیز از این قاعده مستثنی نیستند. شاید در زمانی عرف یک جامعه سنگسار را برای مبارزه با بی عفتی بپسندد، ولی در زمانه ای دیگر بتوان با شیوه هایی بهتر با این مفاسد برخورد و مبارزه کرد.

به عبارتی به اعتقاد جمعی از علما، احکام جزا اگر در عرف زمان قابل دفاع نباشد و آن هدفی که دنبال می‌کنیم جواب ندهد، طبیعتاً این احکام قابل بازنگری‌ست. (فاضل میبدی، روزنامه اعتماد،۴ مرداد۸۶(

با توجه به دامنه گسترده و متنوع آراء ذکر شده و بازخوردهای اجرای حکم سنگسار در شرایط حاضر، به نظر می رسد می شود به جای حکم اولیه سنگسار ، احکام ثانویه جایگزین ، همچون جلد، تعزیر و مجازات حبس مورد اجرا قرار گیرد. ضمن اینکه اصلاح قانون مجازات اسلامی در رابطه با این موضوع و موضوعات مشابه ، می تواند یکی از راهکارهای موثر و مفید باشد. با عنایت به پویایی فقه شیعه در توجه به مصالح زمان و مکان، حفظ حرمت اسلام و مسلمانان ، باید به عنوان اولویت اساسی، مد نظر دست اندرکاران قرار گیرد.

جمع بندی

اگر بپذیریم که حفاظت از دین مبین اسلام بزرگترین وظیفه و اوجب واجبات است، صیانت و حفاظت از آبروی دین رسول‌الله (ص) و جلوگیری از اقداماتی که موجب وهن اسلام و خدشه به وجهه عمومی ‌و بدبینی عامه نسبت به آن می‌شود نیز از جمله واجبات است. در این رابطه با توجه به آنچه گذشت، نکات زیر قابل توجه است:

۱ـ بر اساس برخی روایات وارده و نظرجمعی از فقها و مراجع عظام که در متن به برخی از آنها اشاره شد، هر چند حد زنای محصنه در اسلام سنگسار است، ولی اجرای آن در عصر معصوم موضوعیت دارد و مجاز دانسته شده است. بر اساس این نگرش در عصر غیبت، مجرمین را به جای سنگسار به نحوی دیگر نیز می‌شود تأدیب و تنبیه نمود.

ضمن اینکه احکام ثانویه این قدرت را در فقه ایجاد کرده که بتوان از ابزارهای مختلف، متناسب با مصالح استفاده کرد.

۲ـبا توجه به ضرورت هماهنگی مجازاتها با عرف زمانه، اجرای چنین مجازاتهای جایگزینی ، ضمن آنکه می‌تواند برای مبارزه با جرایم مفید و موثر باشد، با عرف امروزی جامعه ما نسبت و تطابق بیشتری دارد، ضمن اینکه با عرف بین‌المللی نیز که در برخی مواقع جنبه آمره به خود گرفته نیز تناسب بیشتری دارد.

۳ـ تعهدات کشورمان به برخی میثاقهای بین‌المللی نیز حکم می‌کند که نهادهای مربوطه، به مجازاتهای جایگزین بیشتر بیندیشند.

مطابق بند ۲ ماده ۶ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران بدون حق شرط به آن پیوسته است، صدور حکم اعدام منحصراً برای جرایم خیلی سنگین و شدید مجاز است. براساس ماده ۷ همین میثاق و ماده ۱۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر ، آزار و شکنجه و مجازات و رفتارهای خلاف شئون انسانی ممنوع است. (مهرپور، ۱۳۷۷، ص ۵۹ ـ ۶۰)

بر این اساس ، تعهدات بین‌المللی ایران حکم می‌کند کشورمان درصدد توقف مجازات سنگسار با توجه به توضیحات پیش گفته برآید.

۴ـ جای تعجب است که چرا علیرغم نظر مساعد حضرت امام(ره) در ابتدای انقلاب و انتشار بخشنامه از سوی شورای عای قضایی در آن زمان بر اساس نظر ایشان برای اجرای حکم جایگزین و صدور بخشنامه اخیر از سوی آیت‌الله هاشمی‌شاهرودی رییس قوه قضاییه، همچنان حکم سنگسار در ایران مورد اجراست؟

البته در این رابطه ۲ سؤال جدی دیگر نیز وجود دارد؟

اول ـ علت عدم انتشار متن هر دو بخشنامه (منتسب به امام خمینی(ره) و شورای عالی قضایی در سال ۶۰ و بخشنامه آیت‌الله هاشمی ‌شاهرودی در سال ۸۱) در سطح عمومی‌چیست؟

دوم ـ چرا به جای صدور بخشنامه‌هایی که جنبه توصیه‌ای ـ و نه اجرایی ـ دارند، اقدام به اصلاح قانون مجازات اسلامی ‌نمی‌شود؟

حجت الاسلام فتحی نماینده فقهی مرکز تحقیقات فقهی قوه قضاییه در مصاحبه‌ای گفته:

«در مورد رجم تحقیقاتی در مرکز صورت گرفته و مشکلات اجرای آن بررسی شده و با گرفتن استفتا از مراجع به این سمت رفته‌ایم که رجم از مجازات کیفری ما حذف شود، اما متأسفانه این مسئله مورد قبول واقع نشد.»

باید پرسید این مسئله علیرغم نظر مثبت رییس قوه قضاییه و حمایت اکثر مراجع، مورد قبول چه فرد یا افرادی واقع نشد؟ به نظر حلقه مفقوده موضوع، پاسخ به این پرسش است.

۵ ـ با توجه به اینکه اسلام دین رحمانی مبتنی بر رأفت و رحمت و آیینی جامع برای همه زمانها و مکانهاست، که برای همه نیازهای بشر برنامه دارد، باید متناسب با نیازها و عرف امروزین جامعه پاسخگو باشد. والاّ تصویری که از اسلام و مسلمانی در اذهان ایجاد می‌شود ، تصویری متمایز و دگرگونه از اسلام واقعی ست.

۶ـ هر چند جمعی از مراجع به اجرای حد سنگسار در عصر غیبت تاکید دارند، به نظر می‌آید بتوان با توجه به احکام ثانویه در این زمینه عمل نمود.

۷-اقداماتی همچون اصلاح قانون مجازات اسلامی، اجرای احکام جایگزین خفیف تر همچون اجرای حد جلد،تعزیر و حبس، و تدوین آیین دادرسی خاص می توانند به عنوان راهکارهای مناسبی مد نظر قرار داد. البته با توجه به برخی مقاومت ها از سوی محافل مذهبی، اعمال و اجرای حکم حکومتی در این زمینه نیز می تواند به عنوان پیشنهادی قابل تامل ارایه گردد.

۸- و بالاخره با توجه به شرایط خاص بین المللی و مشکلات فزاینده کشور، به نظر می رسد هر چه از میزان حساسیت های بین المللی کاسته شود، مجال رشد و توسعه کشور بیشتر فراهم خواهد گردید. اجرای احکام جایگزین سنگسار یکی از موضوعاتی ست که می شود با عنایت به نظرات فقهی- حقوقی جدید، موجب کاهش حساسیت ها شود.

منابع

الف ـ کتاب

- ابن ماجه،محمد بن یزید،سنن ابن ماجه، استانبول: دارالدعوه،۱۹۸۲٫

- الاحسایی(ابن ابی جمهور،)محمد ابن علی بن ابراهیم، عوالی الئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه.قم:مطبعه سید الشهدا،۱۴۰۳٫

- احمد بن حنبل، مسند امام احمد، استانبول: دارالدعوه، ۱۹۸۱٫

- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه،سید کاظم محمدی، محمد دشتی، قم:نشر امام علی،۶۹٫

- بخاری،محمد بن اسماعیل،صحیح بخاری،با شرح و تحقیق قاسم اسماعیل الرفاعی، ۹ ج در ۴ مجلد،بیروت: دارالعلم، ۱۴۰۷٫

– رازی،فخرالدین محمد بن عمر،(امام فخر رازی)، تفسیر مفاتیح الغیب، التفسیر الکبیر،طهران:مکتب الاعلام الاسلامی،ط رابع،۱۴۱۳٫

- زمخشری،جارالله،تفسیر کشاف،بیروت:دارالکتب العربی، ۱۴۰۷٫

- سیوطی،جلال الدین عبدالرحمان، الاتقان فی علوم القران، سید مهدی حائری یزدی، به تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم. ۲ ج،تهران: امیر کبیر،۶۳٫

- شریف لاهیجی،بهاء الدین محمدبن شیخعلی،تفسیر شریف لاهیجی، تصحیح و مقدمه دکتر ابراهیم آیتی،تهران: موسسه مطبوعاتی علمی،۱۳۴۰٫

ـ طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، تهران،شرکت سهامی انتشار، بی تا.

- طباطبایی،سید محمد حسین،المیزان،ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی. تهران:بنیاد فکری و علمی علامه طباطبایی،با همکاری نشر فرهنگی رجا،۱۳۶۷٫۲۳ ج.

- طبری،جامع البیان فی تفسیر القران،به تصحیح و اهتمام حبیب یغمایی، تهران: توس،۱۳۵۶، چاپ دوم.

- طبرسی،شیخ ابوالفضل بن الحسن الطبرسی،مجمع البیان فی تفسیر القران، ترجمه دکتر احمد بهشتی. تهران:موسسه انتشارات فراهانی،۵۰٫

طوسی،محمد،التبیان الجامع فی تفسیر القران،بیروت: دار احیاء التراث العربی،بی تا.

- فیض کاشانی،.کتاب الصافی فی تفسیر القران،تهران:کتابفروشی اسلامیه،۱۳۷۴ ه.ق..

- قرائتی، محسن،تفسیر نور. قم: موسسه در راه حق،۱۳۷۵٫

ـ قرآن مجید،ترجمه،توضیح و تفسیر علی اکبر طاهری قزوینی، ویرایش علیرضا باقر، محمد حسین حیدریان،تهران:قلم،۱۳۸۰٫

- قمی، علی ابن ابراهیم، تفسیر القران،۲ مجلد.نجف:مکتبه الهدی،۱۳۷۸ق.

- کتاب مقدس،دارالکتاب المقدس فی الشرق الاوسط،۱۹۸۷٫

- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ۸ ج، بیروت: دارالاضواء،۱۴۰۵٫

- لنگرودی،محمد جعفر،ترمینولوزی حقوق،تهران:گنج دانش،۱۳۷۸٫

- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ۱۱۰ مجلد، بیروت:موسسه الوفاء، ۱۴۰۳٫

- مسلم بن حجاج قشیری، صحیح مسلم، با شرح نووی،۱۸ ج در ۹ مجلد،بیروت: دار احیاء التراث العربی،بی تا.

- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه. تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۵٫۲۸ ج.

ـ مهرپور، حسین، نظام بین‌المللی حقوق بشر، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۷

- میرزایی،علیرضا، محشی قانون مجازات اسلامی،نهران:بهنامی، ۱۳۸۴٫

- نهج‌الفصاحه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی،۱۳۷۴٫

ب ـ سایت‌های اینترنتی

ب ۱ ـ سایت های تفاسیر قرآن، کتب فقهی و روایی

ب۱ ـ ۱ ـ سایت التفسیر شامل تفاسیر معتبر شیعه و اهل سنت: altafsir.com

ب ـ ۲ ـ ۱ ـ سایت الشیعه ـ alshia.com

ب۳ ـ ۱ ـ سایت مکتبه یعسوب الدین شامل کلیه کتب فقهی و روایی شیعه و اهل سنت: yasoob.org

ب۱ ـ ۴ ـ سایت کتابخانه قرآن کریم : quran.al.shia.com

ب۱-۵ ـ سایت تبیان: tebyan.net

ب۲ ـ سایت های مراجع عظام تقلید

۲۴ـ سایت آیات عظام منتظری، مکارم شیرازی، صانعی، حسینی الشیرازی، حسینی شاهرودی، صافی، سیستانی، خامنه ای، علامه فضل الله، وحید خراسانی، فاضل لنکرانی، … (جهت استفتاء)

ب۳ ـ سایت های خبری و تحلیلی

۲۵ـ سایت رادیو بی بی سی،۶/۱۱/۲۰۰۶

۲۶ـ سایت رادیو فردا، مرداد ۸۶٫

۲۷ـ سایت رادیو زمانه، ۱/۶/۸۶٫

۲۸ـ سایت ویکی پدیا، ذیل موضوع سنگسار: stoning

ج ـ مقالات روزنامه‌ها

۲۹ـ روزنامه اعتماد، ۴ مرداد۸۶٫

۳۰ـ روزنامه اعتماد ملی، ۷ و ۱۰ مرداد ۸۶٫

۳۱ـ روزنامه شرق، ۲۹ مهر ۱۳۸۳٫

منبع: مکتوب

این مقاله به قلم نویسنده در مجله علمی پژوهشی فقه و حقوق دانشگاه آزاد اسلامی بابل چاپ شده است.