نوشته های روزانه

http://i10.tinypic.com/4hxbebr.jpg

اعتقاد!!!

تمام انسانهای دنیا یک موضوع مشترک در بینشان است. همه آنها در ذهنشان به یک موجود یا شیء یا…..اعتقاد دارند و آن را می پرستند. پرستش در وجود انسانها از ازل تا ابد وجود خواهد داشت از اولین انسانها تا حال هر کدام به یک چیز اعتقاد داشتن اینجا قابل ذکر است که اعتقاد .اعتقاد است مهم نیست به کی وچی ولی به هر حال آنها نیاز به پرستش را در وجودشان احساس کردند و به دنبال آن رفتن .

پس باید به هر انسانی با هر اعتقادی احترام گذاشت زیرا او هم مثل بقیه انسانها نیاز به یک قدرت برتر را در وجود خود حس کرده.

به نظر من اگر این اعتقاده نباشد دیگر انسانها وقتی از همه جا بریده اند دیگر کسی را ندارند که از وی طلب کمک کنند یا می خواهند انگشت اشاره خود را به طرف کسی بگیرند و بگویند مقصر توی بدون اینکه به خود بگویند خودشان هم در کارهایشان بی تقصیر نیستند پسآن را به طرف چه کسی بگیرند………

اما باید بدانیم وجود خداوند در زندگی انسانها لازم است حال می خواهد خدای یکتا باشد یا خدای بودا!!!فرقی نمی کند زیرا خدای هر انسانی در وجودش وی را همراهی می کند دقیقا در زمانی که احساس می کنید خدا فراموشتان کرده بزرگترین اشتباه را می کنید زیرا در همان لحظه آن خداوند است که از تو مراقبت می کند تا اتفاقات افتاده برای خودت را تحمل کنی.

وقتی که در کنا دریای زندگی در حال قدم زدن هستی و می خواهی زندگیت را طی بکنی همیشه در زندگیت دو ردپا باقی است. یکی رد پای خودت و دیگری رد پای خداوند هست . که همیشه همراه تو می باشد شاید زمانی برسد که فقط یک ردپا در زندگیت باشد. اما در آن لحظه فکر نکن که آن ردپای خودت هست و خدا تو را تنها گذاشت . بلکه آن ردپاها برای خداوند است که در هنگام سختی های زندگیت تو را در آغوش گر فته تا تو احساس تنهایی نه کنی  پس خداوند انسانها را با تمام اعتقاداتشان تنها نمی گذارد و همیشه مثل سایه آنها را دنبال می کند.

خداوند در غم وشادی همراه ما هست ولی ما انسانها او را نمی بینیم. چون خیلی وقتها زمانیکه به خدا نیاز داریم یادش می کنیم در زمان بی نیازی فراموشش می کنیم. اما چه بهتر که همیشه یادش کنیم .

حال باید گفت که خدایا این ما هستیم که تو را فراموش میکنیم و تو ما را هیچ وقت فرامش نمی کنی……؟؟

سپس خداوند میگویدآنگاه که دوست داری کسی به یادت باشد به یاد من باش که همواره به یاد تو هستم.

س.م

معشوق من چنان لطیف است

که خود را به بودن نیالوده است

که اگر جامه وجود به تن میکرد

نه، معشوق من نبود!

( دکتر علی شریعتی)

http://i10.tinypic.com/42iaoie.jpg

خود را در آینه دیگری دیدن!!!

همیشه انسانها دوست دارند خود را در آینه دیگران ببیند. این موضوع در تعدادی قویتر و در تعدادی ضعیفتر وجود دارد ولی بهر حال در وجود تمام انسانها هست. می توان نام دیگر آن را مهر تائید طلبی از طرف دیگران نیز گذاشت.

این بحث از قدیم تا حال وجود دارد که انسانها خود را در چشم یا آینه دیگران می گذارند تا از این طریق قسمتی از هویت خود را از دیدگاه دیگران بگیرند. انسانها دارای هویت فردی و اجتماعی هستند پس برای کامل کردن هویت خود نیاز به تائید دیگران دارند.

اولین بار در مورد خود آینه سان نظریه پرداز آمریکایی کولی صحبت کرد. تعریف وی از آینه چنین است. که فرد خود را در آن می‌بیند،آینه یعنی جامعه  که می‌توانیم در آن واکنشهای دیگران را در برابر اعمال و رفتاری که انجام می‌دهیم ملاحظه کنیم.

این یعنی ما بر اساس عکس العملهای افراد در جامعه رفتار و ظاهر خود را پوشش می دهیم.حال میتوان در تقلید از مد در جامعه دید. انسانها طوری خود را هماهنگ با جامعه می کند که کسی وی را عقب مانده تصور نکند. به طور مثال افراد زیادی جراحی های زیادی انجام می دهد تا از چهره خودرا ضی شوند.

اینجا از نگاه کولی مفهوم خود آینه سان از سه عنصر اصلی ساخته می شود :بخش اول اینکه ظاهر ما به نظر دیگران چگونه می آید دوم اینکه داوری دیگران از ظاهر ما چیست و سوم اینکه  این نگرش چه احساسی از خود برای ما پدید می آورد ؛ غرور یا سرشکستگی .خود در یک فراگرد اجتماعی میتنی بر مبادله ارتباطی پدید می آید و در آگاهی شخص منعکس می شود .

به نظر من موضوع جدیدی که تب وتاب آن در جامعه زیاد شده است بخصوص زنان توجه به بدنشان هست که برای رسیدن به آن دست به هر کاری می زنند زیرا زنان به دنبال هویت خود در بدنشان هستند آن هویتی که در قبل از دست دادن حال می خواهند بدست آورند. پس می خواهند با دست کاری در ظاهرشان(طبق آن چیزی که جامعه خواهانش است) به خود هویت و اعتماد به نفس دهندکه تمام اینها را جامعه برایشان تعععریف می کند و آنها به نیاز جامعه پاسخ می دهند.

حال زنان می خواهند به آن تصویر ایده آلی که در ذهنشان قرار دارد برسند که به نظر من آن تصویر ایده آل همان تصویری است که جامعه در ذهن وی ترسیم کرده است.

جامعه یک موضوع هست ولی تمام آن را در بر نمی گیرد بلکه جنس مخالف نیز مو ضوع دیگر است چه زن چه مرد دوست دارند خود را از نگاه دیگران ببینند.

پس این یک موضوع همه گیر است ومخصوص کسی یا گروه خاصی نیست. در نتیجه تمام انسانها را در بر می گیرد.

س.م

http://paeiiz.persiangig.com/image/%D8%A8%D8%B1%20%D8%A8%D8%A7%D8%AF%20%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87.jpg

نمایش نامه زندگی؟؟؟

زندگی یک “نمایش نامه “به نام زندگی است که تما انسانها بازیگران آن هستند. ما همه بروی صحنه زندگی باید نقش خود را چه خوب یا چه بد بازی کنیم.

همه ما در زندگی نقشهای تعریف شده ای داریم.یکی مادر و یکی پدر…….اما در کنار این نقشهای اجتماعی و خانوادگی ….یک نقش فردی داریم که هرروز که از خواب بیدار می شویم آن نقش تعریف شده را اجرا می کنیم و هر شب که با خود تنها می شویم آن نقش درونی خود را حمل می کنیم. خیلی از انسانها اسم آن را وجدان می گذارند و عده ای من درونی می گویند. اما قابل ذکر است که بعضی از انسانها همیشه از درون خود فراری هستند چون بر اساس کارهایی که انجام داده اند دوست ندارند بهش فکر کنند. پس در روز و یا ظاهر آنها باطن اصلیشان را پنهان می کنند.

این موضوع دقیق با نظریه گافمن تطبق دارد. وی به سه موضوع اشاره می کند ۱٫روی صحنه ۲٫پشت صحنه ۳٫مدیریت صحنه

۱٫روی صحنه. همان زندگی عادی انسانها هست که قابل رویت می باشد و همه ما آن را می بینیم. زیرا انسانها در این قسمت از زندگی دارای یک ماسک هستند که هیچ کس به جز خودشان نمی تواند آن هویت درونی خودش را ببیند. فردی در ظاهر مهربان ولی با باطن پلید که خیلی هستند……

۲٫پشت صحنه. آن هویت درونی هر انسان هست دیگر آنجا با خود ماسک یا نقابی حمل نمی کندو آنجا ماهیت اصلی انسان دیده می شود که هیچ کس به جز خود فرد آن را می بیند.

۳٫مدیریت صحنه. حال ما باید بین روی صحنه و پشت صحنه یک هماهنگی خاص ایجاد کنیم تا دچار تضاد نشویم.

من خواستم از تمام این حرفها به این برسم که خوب بودن بهتر از بد بودن است. یک رنگ بودن بهتر از چند رنگ بودن است. پس بهتر است اول با درون خود کنار بیاییم که هر چه درون یک دستی داشته باشیم می توانیم زندگی بهتری داشته باشیم چون در درون ما چیزی نیست که بتواند ما را آزار دهد………

س.م

http://files.myopera.com/prettyboy/blog/no8xw8.jpg

دوران برده داری در عصر جدید!!!

من همیشه فکر می کردم دوران برده داری به پایان رسیده اما با دیدن کودکان آفریقایی که آنها را به پول کم می فروشند تا خانواده با آن پول امرار معاش کند. فهمیدم این موضوع در کتابها به پایان رسیده واین حرف فقط یک شعار است همین وبس. چون در جهان فعلی می بینیم یک کودک به راحتی وبدون هیچ مشغله فکری زندگی می کند ولی باز هم از این دنیا می نالد چون همیشه هر چی خواسته برایش فراهم شده اما کودکی در آفریقا بجای اینکه به دوران بچگی خود بپردازد ولی افسوس ………!

باید صبح زود بیدار شده و تا شب کار کند تا پول نا چیزی در بیاورد تا از گرسنگی جان نسپرد.حال فرق این دو کودک در چیست؟یکی در فقر دست و پا می زند و دیگری حتی کلمه فقر برایش ملموس نیست.اما دیگری این کلمه را با تمام وجود حس کرده است .

زیرا این جبر زمان است به انسانها تحمیل شده  این کودک با کلمه برده وبرده داری قریب نیست چون تا دیروز پدر وپدر بزرگش برده بودن و امروز نوبت خودش است حال این گردش زمان کی به پایان می رسد خبری ندارد.

چون این زندگی به وی تحمیل شده و قدرت انتخاب وجود نداشته اینجاست که متوجه نقض حقوق بشر در دنیا می شویم و افسوس می خوریم که هیچ وقت هم به پایان نمی رسد.

پایان زمانی است که قانون اول حقوق بشر در دنیا اجرا گردد(کلمه انسانیت به دور از هر جنسیت.رنگ.قومیت.مذهب…..)نه برای عده خاصی . کشور خاصی بلکه برای تمام مدم دنیا…….؟

س.م

تفاوت انسانها از اینجا تا عرش خدا

اگر نیم نگاهی به اطراف خود بیاندازیم یک موضوع مشترک در تمام انسانها دیده می شودو آن هم انسان بودن است بدون توجه به قومیت ملیت مذهب ……. همه ما انسان هستیم.اما همیشه این سئوال وجود دارد تفاوت چرا اینقدر زیاد است یک نفر از گرسنگی می میرد ویکی اینقدر پول دارد که نمی داند باید با آنها چه کند.

یک موضوع کاملا واضح در دنیا وجود دارد اختلاف طبقاتی !

از قدیم همیشه به انسانها گفته می شد برو قوی باش که در دنیا ضعیف پایمال میشود. معنی این ضرب المثل را میتوان در دنیای سیاست  امروز مشاهده کرد.زیرا سیاستمداران جدید برخلاف قدیم خیلی خوب ظاهر خود را حفظ می کنند و پرچم دار کلمه دموکراسی هستند. چون درس خود را خوب آموخته اند.

یک سیاستمدارباید خوب دروغ بگوید چون خصلت سیاست هست ! برای صندلی قدرت بجنگدجون  نیازی نیست که همه  جهان توسعه یافته باشند زیرا برای باقی ماندن قدرت به جهان توسعه نیافته یا به اصطلاح در حال توسعه نیاز است.همیشه یکی باید بالا قرار بگیرد ویکی پایین چون جبر روزگار است اگر اینطور نباشد توازن بهم می خورد ! سیاست یعنی بازی دادن اگر بازی ندهید به بازی گرفته می شوید!

پس یک سیاستمدارباید طوری نقش خود را بازی کند که همه اطرافیان حرف وی را وحی منزل بدانند حال به همین دلایل تمام سیاتمداران دنیا می خواهند به آدمها بیاموزند از جایگاه خود کاملا راضی باشند زیرا جایگاه آنها از قبل تعریف شده و تقدیر آنها است. این موضوع دقیق مطابقت می کند با افکار سرمایه داران در دنیا که به زیر دست خود می گوید.

اگر پول نداری بخاطر این هست که خدا تو را دوست دارد و می خواهد تو بیشتر صداش کنی(به این نکته اشار ه نکرد که من حق تو را می خورم تا رشد نکنی چون من به افرادی مثل تو نیاز دارم)

این حرف مطابق تعریف مارکس از آزادی است .که می گوید( تا زمانیکه استثمارکننده و استثمار شونده وجود دارد انسان هیچ وقت به آزادی نمی رسد).این موضوع با حال حاضر در دنیا مطابقت دارد. دنیا مانند یک قفس بزرگ است که تمام سیاستمداران دنیا زندانبانان آن هستند.چون آنها می خواهند عقایدشان را در جامعه حاکم کنند اما در کنار این تحمیل کردن عقاید به انسانها اجازه بازی کردن با کلمه آزادی را می دهند .

اما دریغ !زیرا این بازی را فقط به مردم خود داده ودر کشور دیگر به آنها اجازه حرف زدن نمی دهند چون دوست ندارند کسی بالاتر از آنها دیده شود و می خواهند دنیا دارای ۳ طبقه باشد توسعه یافته.۲٫در حال توسعه.۳٫توسعه نیافته

آنها به اصطلاح دوستدارپیشرفت تمام کشورهای دنیا هستند ولی در واقعیت سدهای بزرگی بر سر راه آنها قرار می دهند. اینها همش یک سیاست هست چه خوب چه بد باید پذیرفت چون اگر سیاست این را نمی خواست باید با تمام مردم دنیا یکسان برخورد کرد نه اینکه به آنها بر چسب زد و نسبت به آن برچسب با وی برخورد کردمثلا ما مدرک تو را نمی پذیریم چون از فلان کشور هستی.  تو یک تروریسم هستی چون حاکمان کشورت تروریسم هستند……..هزار و یک حرف دیگرولی اگر ما کلمه آزادی را بخواهیم باید با تمام مردم دنیا یک مدل برخورد کنیم.همه ما انسان هستیم.همه ما از پوست و گوشت و…..هستیم پس هیچ کدام با هم فرق نداریم.

س.م

افکار دوران کودکی بر گرفته از سنت و باور

شاید این حرفهایی که می خواهم بزنم برای خیلی از دختران ایرانی ملموس باشد. من در دوران کودکی که جنسیت خود را شناختم همیشه دوست داشتم از خودم حرکات پسرانه به نمایش بگذارم و یا بازیهای پسران را بیشتر از دخترها دوست داشتم آن زمان رفتارم برای خودم خیلی معقول وحل شده بود و از خودم هیچ ایرادی نمی گرفتم و از اینکه می دیدم دیگران به من می گفتند رفتار کامل پسرانه دارم و یا اینکه تو باید پسر می شدی تا دختر به خودم می بالیدم چه خوب من دیگران را متقاعد کردم به من بر چسب پسر بودن بزنن اما دریغ از آن که بداننم علت موضوع چیست؟

سالها گذشت تا در دوران دبیرستان کمتر و دانشگاه بیشتر به اینکه من دختر هستم نمی توانم پسر باشم یا مگر دختر بودن چه ایرادی دارد که من دوست داشتم پسر باشم فکرم را مشغول خود کرد……..هر روز سوالهای ذ هنم بیشتر از دیروز می شد چرا پسرها راحت بیرون میرند؟ساعت آـمدن آنها سخت گرفته نمی شودوهزارو یک چرا دیگر که بی پاسخ مانده بود.

یک روز در سر کلاس دانشگاه استادمان گفت من تبعیض جنسیتی را تا زمانیکه آمدن ایران نفهمیدم(خارج از ایران تحصیل کرده بود).کلمه جدید اما پر محتویی بود برای پاسخ دادان به چراهای ذهنم حال راه پاسخ گویی به سوالاتم را یافتم در طی مطالعاتم به این نکات رسیدم.

۱٫کلیشه های جنسیتی (دراین مورد فهمیدم انسانها از لحظه تولد در دنیایی از بار کلیشه های جنسیتی قرار می گیرند از رنگ اتاق و رنگ وسایلشان که دنیایی از تفکیک جنسیت ها است مثل اگر پسر باشد رنگ آبی….دخترصورتی. از همان اوان کودکی شروع می شود تو دختری باید اینطوری بازی کنی وهزاران بر چسب دیگر که نشان مردانگی و زنانگی است به کودکان میزنندتا زمانیکه کودکان کتاب خواندن یاد می گیرند هم شخصیت داستانهای کودکان کامل تفکیک شده است زیرا قهرمان داستان همیشه پسر بوده و آن که به کمک احتیاج داشته دختر و حتی این موضوع را در کارتونها نیز میتوان دید.)

۲٫آموزش و پرورش (از همان ابتدا در کتاب دبستان شغلها را برای کودکان نشان میدهیم پدر را نان آور خانه و مادر را خانه دار …..تا کنکوردر تعیین رشته که بازتفکیک جنسیتی که دختران تمام رشته های تحصیلی را برای دختر بودنشان نباید بخوانن یا اینکه بعضی از رشته ها دختر بیشتر از پسر بر می دارند……)

۳٫محیط خانوادگی(در خانوادهایی که در دنیای مرد سالار وسنتی و باورهای فرهنگی حاکم است نا خوداگاه بدون اینکه  بخواهند ولی از روی عادت ویا ارث گذشتگان خیلی موضوعات را به فرزندان خود القاء می کنند مثل دختری دوست داشته باشد در آینده پسر دار شود این ریشه در فرهنگ و ساختار خانوادش دارد که درنا خود آگاه وی شکل گرفته است…..)

۴٫اجتماع(زمانی که وا رد جامعه می شویم در دنیای کامل مردانه قرار می گیریم زیرا در تمام زندگی در جامعه مرد سالار سایه مرد و عقاید مردانه که به تو تحمیل می شود وجود دارد کما اینکه بعضی ها در سر کار خود نیز رفتار مردانه از خود نشان می دهند یا اینکه خود را از دیدگاه مردها نگاه می کنند…..)

خلاصه اینکه هزار و یک دلیل وجود دارد که ما خودمان دیگری بدانیم پس چه خوب و به جا می گوید سیمون دوبووار که ما زن زاده نمی شویم بلکه در جامعه زن می شویم.

اگر ما از آن ابتدا انسان بودن و انسان زیستن را در جامعه و خانوادها حاکم کنیم و هیچ کس را از دریچه جنسیت وی نسنجیم بلکه از دریچه انسان بودن به وی نگاه کنیم بیشتر مشکلات حل می شود.

س.م

نگاهی دیگر…..!

اگر بخواهیم جایگاه زن را در سینمای ایران دسته بندی کنیم. به ۲ دسته تقسیم می شود.

۱٫زنان در حاشیه قرار داشتن مثل فیلمهای جنگی. پلیسی ……

۲٫استفاده ابزاری از زنان برای به روز بودن موضوع زنان

من می خواهم در مورد موضوع دوم صحبت کنم. دلیل اینکه می گویم استفاده ابزاری به خاطر اینکه اکثر اسمهای جدید که بر روی فیلمها گذاشته می شود از کلمه زن استفاده شده یا زن موضوع اصلی آن است.

استفاده این موضوعات من را ناراحت نکرده بلکه این فیلمها می خواهند موضوع روز باشند ولی به سبک حرفهای قدیمی مرا

آزار می دهد.اگر موضوع روز هست پس چرا تکرار حرفهای قدیمی…….!!!

بطور مثال فیلمهایی که موضوع آنها ازدواج دوم است زن اول را نشان می دهند که همش توی آشپز خانه است یا به مرد خود توجه نمی کند به دلیل پرداختن به کارهای خانه داری این مورد آزار وی می شود و به دنبال محبت زن دیگری می رود.

(حال اشکال کار همین جا است اگر زن از طرف مرد بی توجهی ببیند چه کار باید بکند در ایران برایش راهی جز ساختن نیست ویا آخرش عرصه بهش تنگ می آید و طلاق بگیرد ولی باز هم آخرش همه کاسه و کوزه سر زن خراب میشود که آن نتوانست شوهرش را نگه داردووو……….).

بعد” زن دوم” که این کار را انجام داده سریع همه انگشت اشاره به طرفش می رود با هزار و یک دلیل محکومش می کنند در آخر فیلمها باز هم یک موجود که همان زن دوم است قربانی گشته و مرد بدون اینکه محکوم گردد به سر خانه زندگی خود بر می گرددو همه خانواده با آغوش باز مرد را می پذیرند حتی زن اولش……….!!

درست که “ازدواج دوم” یا” صیغه” یکی از معضلات جامعه ما است ولی با ساختن این فیلمها نیز دردی از زنان دوا نمی کند چون باز هم” زن” مورد اشاره در این فیلمها است و کما اینکه در بعضی اوقات بد آموزی نیز دارد. زیرا به” مرد” می گوید تو هیچ وقت جایگاه خود را از دست نمی دهدی.

حال دلیل بکار بردن کلمه “ابزاری” این بود که آنان به دنبال فروش فیلم خود هستند نه پیدا کردن راه حل برای مشکلات…!

س.م

پیشداوری ممنوع!

از امروز تصمیم گرفتم دیگر راجب یک موضوع یا شخص از قبل پیش داوری نکنم به خاطر اینکه چند روز پیش بر اثر یک پیشداوری.یک سوتفاهم بوجود آمد یعنی از یک نقطه کوچک به یک نقطه بزرگ رسیدم. دقیقا شبیه قضیه قیاس و استقرار در منطق . خلاصه داستان از این قرار بود چند روز پیش برای آوردن یکی از اقوام باید به فرودگاه می رفتیم و با تمام دوستان قرار گذاشتیم به علت محدودیت جا تعداد نفرات کمتر باشد. صبح از خواب بیدار شدم در حال آماده شدن بودم که تلفن زنگ زد پسر  یکی از دوستام بودکه قرار نبود به فرودگاه بیاد و من که دیرم شده بود فکر کردم از فرودگاه دارد زنگ می زند که چرا من نرسیدم اما در اثر “پیشداوری” تا شماره را دیدم شروع به داد و بیداد کردم که قرار نبود این بیاد….!!!

به همین دلیل با عصبانی وبدون جواب دادن به تلفن راهی فرودگاه شدم.اما وقتی رسیدم دیدم هیچ اثری از پسر دوستم که نیست بلکه با مامانش کار داشته به من زنگ زده که با وی حرف بزند!

از آنجا تصمیم گرفتم که یک علامت “ورود ممنوع” بزرگ به فکر و ذهنم بزنم و بگویم “پیش داوری ممنوع”

س.م

طوفان زندگی

یک روز صحبح از خواب بیدار می شوید و می بینید برگ زندگی یک دفعه برگشته است. اتفاقاتی را که تا دیروز قرار بود بیافتد ولی امروز یک دفعه بهم ریخته!شما مات و مبهوت هستید نه چیزی می شنوید نه می بینید احساس می کنید کر و لال شده اید و مدام در ذهنتان با خود کلنجار می روید! چه شده است؟ چرا هیچ چیز سر جایش قرار ندارد؟ شاید زلزله آمده که همه چیز اینقدر تغییر کرده است.اما هر چه به جلو می روید نه تنها جوابهایی برای سوالات ذهن خود پیدا نمی کنید بلکه سوالهایتان  بیشتروبیشترمیشود.                                                                                                                                    چند روزی همانطور گیج به دور خود می چرخید مثل مجنون که به دنبال لیلی خود می گشت.شما نیز به دنبال زندگی گم شده خود(یا از دست رفته)می گردیدوبا خود زمزمه می کنید چرا زندگی اینطور شده است؟شاید من خواب می بینم!شاید یک رویا باشد! اما هر چی که هست بلای بدی نازل گردید.زیرا آدمهای دیروزی دیگر آدمهای امروزی نیستند آنها که تا دیروز مرا دوست داشتند اما امروز مرا فراموش کردند.چرا!امروز اینقدر با من غریبه هستند؟ حتی عزیزترین تو بهت بی اعتنایی می کند و در زندگی آنها مانند یک سایه کم رنگ و بی نور شده ای وتو را نادیده می گیرند.روزها می گذرد و شما متوجه می شوید که قطار زندگی در حرکت است و تمام آدمها دارند زندگی خودشان را می کنند. اما شما یکجا ایستاده اید و در جا میزنید.در همان موقع به فکر فرو می روید شما مسافر این قطار هستید و باید خود را با این قطار حرکت دهید در غیر اینصورت شما بازنده میدان خواهید بود. زیرا قطار به مقصد می رسد اما شما هنوز درجا میزنید.سپس تصمیم می گیرید که با قطار زندگی حر کت کنی و خود را به دست تقدیر بسپاری زیرا این همان تقدیر بود که دیروز تما زندگی تو را خراب کرد و حالا تو نباید با مایوس شدن بیشتر از این زندگی خود را ببازی! وقتی در ذهنت به صحبت های اطرافیانت فکر می کنی احساس می کنی دنیادور سرت می چرخد زیرا می بینی تمام اتفاقات زندگی تو را به گردن زمانه یا تقدیر می اندازند ودر آخر می گویند زمانه بد زمانه ای شده است. اما باید در پاسخ به آنها گفت زمانه بد نشده ما انسانها بد شده ایم بعد با خود می گویی مگر من از آنها چیزی جزء محبت و همدردی می خواستم اما دریغ ……!حال می توان نتیجه گرفت که زندگی مثل یک شطرنج است وما بازیگران شطرنج هستیم پس مهم نیست که حتما مهره خوب بیاوریم بهترین بازیگر کسی است که با مهرهای بد بهترین بازی را بکند تا در زندگی کیش و مات نشویم.پس  زندگی را به خاطر کلمه تقدیر نبازید و نگذارید شما را از پا در آورد و سعی نکنید اطرافیانتان را به خاطر رفتار های زشتشان تغییر دهید سعی کنید خودتان را تغییر داده و آنها را نادیده بگیرید.تا به هدف هایتان برسید.                                                     س.م

پاییز الوان

هوا گرگ و میش بود از خواب بیدار شدم وقت رفتن فرا رسیده بود و باید کوله بارم را می بستم تا سفر کنم. از پنجره اتاقم به بیرون نگریستم درختان به شکل الوان در آمده بودندو بادها باعث ریختن برگهای درختان می شد و هوا سرد شده بود با این علائم دلم گرفت چون این نشانه رفتن من بود من فصل تابستان بودم و جایی در پاییز نداشتم زیرا ما باید یکی پس از دیگری برویم.(عمرتان پاینده ودلتان شاد).
س.م

B639FBF9-7AC7-40C5-B449-7D1F161A02B5_mw600_mh450

Share and Enjoy:
  • Print
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • Blogplay
  • email
  • MisterWong
  • MySpace
  • Netvibes
  • PDF
  • Technorati
  • BlinkList
  • blogtercimlap
  • DotNetKicks
  • eKudos
  • Gwar
  • Internetmedia
  • Live
  • Meneame
  • Posterous
  • RSS
  • Scoopeo


هنوز دیدگاهی داده نشده.

دیدگاه‌تان را بنویسید: