قانون پیشگیری از خشونت خانگی، بنگلادش، سال ۲۰۰۰

جمعه,۲۶ شهریور, ۱۳۸۹ ۲۲:۰۳

شهادت یک قربانی ۳۴ ساله از خشونت: “او گلوی مرا گرفته بود و می فشرد، من را به حیاط پشتی برد و به من گفت «حالا خواهی مُرد». با یک دست گلوی مرا گرفته بود و با دست دیگر با مشت به صورتم ضربه می زد.مستقیم به چشمانم خیره شد و گفت «تو باید بمیری» … ”

گفته های قربانی زنده مانده از حمله با اسید (۱۲ ساله): “اسید یک کالای ارزان و قابل دسترس است،اما زندگی یک شخص ارزان نیست.مجازات شخص مجرم امری ضروری است و همچنین اسید نباید به سهولت در دسترس افراد باشد.”

بنگلادش هنوز جزء معدود کشورهایی است که خانواده ها دوستدار قرزندان پسر هستند. در این کشور بیش از ۱۴% از مرگ زنان حامله بر اثر آزار و خشونت است و ۶۷% از زنان حامله، به علت تبعیض های جنسی موجود از مراقبت های پیش از تولد بهره مند نمی شوند.

در بنگلادش، بیشتر زنان اجازه ی تصمیم گیری برای بارداری را ندارند. ناامنی اجتماعی و فشار خانواده ها دختران را به ازدواج زود هنگام و بارداری های پی در پی سوق می دهد،که اغلب مجبور به ادامه ی بارداری یا سقط جنین های خطرناک می باشند. منابع وزارت بهداشت اعلام کرده اند که به دلیل فقدان مهارت و امکانات برای مواقع ضروری همراه با نگرش منفی خانواده ها در این شرایط زندگی زنان و بقای آن به خطر می اندازد.

۶۰ درصد از زنان در این کشور از فقر غذایی رنج می برند و بنا بر گزارش وزارت بهداشت کم خونی فقر آهن در میان زنان به علت پخش غذای تبعیض آمیز و خشونت های سیستماتیک بر علیه آنهاست.

همچنین خشونت جنسی و فحشاء عامل افزایش اچ.آی.وی/ ایدز و دیگر بیماری های جنسی شده است.واردات و صادرات و دیگر انواع خشونت که باعث بیماری های جسمی و روانی و بارداری های نا خواسته شده به عنوان یک اثر ویران کننده بر سلامتی زنان (مخصوصاً سلامت زنان جوان و دختران بالغ) تأثیر گذاشته است.

سیاست سلامت عمومی باید تأمین کننده یک حیطه فراگیر از گروههای پر خطر ،در بر گیرنده سوابق، آزمایشات سلامتی و مراقبت های پزشکی باشد.

قانون کیفری بنگلادش شامل موادی است که به زنان در شرایط گوناگون خشونت توجه می کند. دولت یک کمیسیون دائمی قانون برای بررسی همه ی قوانین حمایتی حقوق زنان ایجاد کرده است.جرائم مربوط به تجاوز، آدم ربایی، ریختن اسید یا سوء قصد برای قتل و آسیب شدید بخاطر جهیزیه به عنوان جرائم مخصوص از نوع بسیار خطرناک مورد بحث قرار گرفته اند.

قانون کیفری مجازات اعدام را برای آدم ربایی، ریختن اسید و تجاوز تعیین می کند. دولت یک شماره از قانون های تهیه شده از قانون کیفری با اصلاحات ضروری را برای جرایم مخصوص منتشر کرد که شامل مطالب زیر است:

قانون ممنوعیت جهیزیه ۱۹۸۰ و ضمیمه آن در ۱۹۸۶، ساخت رسم جهیزیه را یک جرم قابل مجازات با جریمه و زندان اعلام کرد.

قانون ممانعت از سرکوب زنان و کودکان ۲۰۰۰ روش مؤثری را برای جلوگیری از موارد مرتبط با خشونت علیه زنان همانند تجاوز، حمله با اسید، فحشاء اجباری و قاچاق فراهم کرده است.

آیین دادگاه خانواده ۱۹۸۵ تهیه شده برای انحصار حوزه ی قضایی بر مهم بودن شرح برای ازدواج، جهیزیه، نفقه، قیومیت قانونی و مسئولیت نگهداری فرزندان است.

قانون منع تجارت غیر اخلاقی ۱۹۳۳ برای توقیف زنان زیر ۱۸ سال تهیه شد که اگر در محلی در حین انجام فحشاء پیدا شوند،قابل اجرا است.

آیین نامه ظلم به زنان (مجازات بازدارنده) ۱۹۸۳ متعلق به بخشی از قانون کیفری اصلاح و تهیه شد بطوریکه برای جرم های آدم ربایی، صادرات و واردات زن، ظلم به دلیل جهیزیه، تجاوز و اینچنین جرائمی مجازات حبس ابد در نظر گرفته شد.

قانون صادرات و واردات زنان و کودکان ۱۹۹۳ حداکثر مجازات برای مجبور کردن به روسپی گری و حمایت از آن را بیش از ۳ سال تصویب کرد.

یک قانون به تازگی در رابطه با آزار جنسی در محل کار تصویب شد.

تعدادی از سازمان های غیر دولتی (NGO) راهنماهایی برای دانشگاهها در رابطه با محافظت دانشجویان زن از آزار جنسی تهیه کردند.

به تازگی دولت یک قانون در رابطه با ممنوعیت واردات و فروش اسید در بازار آزاد و مجازات جرم مرگ با حمله ی اسید را تصویب کرد.

دولت همچنین کنوانسیون اس.اِی.اِی.آر.سی را برای ممانعت و مبارزه با صادرات و واردات زنان و کودک امضاء کرده است.

بیشترین علل متعارف غفلت برای محافظت از حقوق زنان فقر و فلاکت، کمبود درک صحیح از حقوق زنان، ضعف اجرایی قانون و فساد شایع در داخل سیستم عدالت است.

بیشتر منابع نشان داده که مکانیسم برای اجرا و انتشار قوانین مربوط غیر کافی و بی فایده است.تعلل غیر معمول در شیوه های دادرسی و اقدامات دادگاه اجازه می دهد شخص متهم با قید ضمانت آزاد شده و به تهدید قربانی ها و یا مداخله در شهادت بپردازد.

تحریف در اجرای نمایندگان قانون یک مانع خطرناک برای حذف جرم و خشونت علیه زنان است.طبق تحقیقاتی که برای شفافیت بین المللی در دادگاه ۱۹۹۷ داکا انجام شده، ۶۳درصد از ۲،۵۰۰ خانواده که مورد تحقیق قرار گرفته بودند به رشوه پردازی به مقامات رسمی دادگاه و ۱۸.۷ درصد به اجیر کردن شاهد گزارش کرده اند.

اگر چه خشونت قسمتی از هر جامعه و از قدیم الایام در درجات مختلف وجود داشته، اما در تعدادی از کشورها مانند بنگلادش بخاطر شرایط فقر و فلاکت، حرص و طمع و پدرسالاری خشونت بیشتر به چشم می خورد واطاعت زنان و نابرابری های شرح داده شده شرایط را برای افزایش جرم مهیا می کند.

برای از بین بردن خشونت علیه زنان در بنگلادش، ابتدا لازم است درباره ی «حقوق» و «نقش» مردان و مکانیسم های کنترل جامعه که مستحکم کننده ریاست مردان و فرمانبرداری زنان می شود اعتراض کرد. در ضمن امکانات و آموزش های لازم باید در اختیار قربانیان خشونت و خانواده هایشان قرار گیرد. – [۱]

قانون شماره هشت، پارلمان بنگلادش، داکا، ۱۴ فوریه۲۰۰۰
قانون مصوب زیر در پارلمان، به امضای رئیس جمهور رسیده و همراه با اطلاعات برای مردم عامه منتشر شد. قانون شماره هشت در ۱۴ فوریه سال ۲۰۰۰ به منظور پیشگیری از جرم علیه زنان و کودکان تصویب شد.

۱. عنوان کوتاه: این قانون ممکن است به نام «قانون پیشگیری از تعدی و ستم علیه زنان و کودکان، ۲۰۰۰» خوانده شود.

۲. تعاریف: توضیحات زیر به منظور جلوگیری از برداشتهای متفاوت از موضوعات این قانون تصویب شده است؛

الف) جرم به معنای هر جرم قابل مجازات طبق این قانون است.

ب) آدم ربایی به معنای گرفتن یک شخص به زور یا با تحریک او و یا گمراه کردن او و انتقال او از یک مکان به مکانی دیگر است.

پ) بازداشت به معنای محبوس کردن یک فرد بر خلاف میل او است.

ت) دادگاه (محکمه) به معنای هر محکمه ای است که تحت این قانون برپا می شود.

ج) تجاوز به عنف (تجاوز جنسی) هر تجاوزی را در بر می گیردکه طبق ماده ۳۷۵ قانون کیفری ۱۸۶۰ صورت گیرد.

چ) نوزاد به معنای هر کودکی است که کمتر از چهل روز سن داشته باشد.

ح) زن منظور هر زنی با سنین متفاوت است.

خ) دیه (خون بها) به معنای جبران مالی یا هر امکان دیگری در مقابل ضرر و زیان وارده است.

د) رسیدگی کیفری به معنای قانون دادرسی کیفری مصوب ۱۸۹۸ است.

ذ) جهیزیه به معنای پول یا کالا یا دارائی است که قبل از ازدواج یا هنگام ازدواج یا هر زمان بعد از ازدواج برای سهولت بخشیدن به زندگی زناشویی و ضمانت اجرای عقد به داماد یا پدر داماد یا مادر داماد و یا هر کس از طرف او مستقیم یا غیر مستقیم از طرف عروس داده شود یا قرار به بخشیدن آن و یا در مقابل پول باشد،کالا یا دارایی هایی را در بر می گیرد که از طرف عروس یا پدر عروس و یا مادر عروس و یا هر کسی از طرف عروس توسط داماد یا پدر داماد یا مادر داماد یا هر شخصی از طرف داماد بعنوان ایجاد شرایط ذکر شده در بالا و یا برای ضمانت اجرای عقد درخواست شود.

ر) کودک به معنای هر شخصی که کمتر از چهارده سال سن باشد.

ز) شعبه دیوان عالی به بزرگترین دادگاه بنگلادش گفته می شود.

۳. تفوق قانون صرفنظر از هر چیز مندرج در هر قانون دیگری به معنای مقررات این قانون است که در زمان ارتکاب جرم مرجح است.

۴.مجازات جرایم ارتکابی توسط یک فرد مجرم با فشار یا هر عمل دیگری است:

الف) هر کسی مسبب مرگ و یا تلاش برای مرگ یک زن و یا یک کودک با سوزاندن توسط کوره،مشعل یا … یا با اسید و مواد مشابه شود، به مرگ یا حبس ابد همراه با پرداخت جریمه تا سقف یک لک تاکا محکوم می شود. ب)هر کسی که مسبب آسیب رساندن به یک کودک یا یک زن شود که در نتیجه آن بینایی یا شنوایی زن یا کودک بطور دائم آسیب ببیند و یا هر عضو دیگر از بدن ناقص شود، طبق مواد زیر مجازات می شود؛

۱.اگر بینایی یا شنوایی زن یا کودک آسیب ببیند و یا صورت،سینه یا اندام جنسی وی ناقص شود، شخص مجرم به مرگ یا حبس ابد همراه با جریمه تا سقف یک لک تاکا محکوم می شود.

۲.اگر دست و پا یا مفاصل و یا دیگر قسمت های دست و پا یا قسمتی از بدن از شکل بیفتد و یا هر قسمتی از بدن آسیب ببیند، شخص مجرم به حبس بین هفت تا چهارده سال با سختترین مجازات همراه با جریمه تا سقف پنجاه هزار تاکا محکوم می شود.

پ)هر شخصی که به کودک یا یک زن بوسیله ی سوزاندن یا اجسام تیز،مواد سمی یا … آسیب وارد کند یا سوء قصد کند، مجازات می شود. اگر زن یا کودک آسیب فیزیکی،روانی و یا در نتیجه این سوء قصد هر آسیب دیگری ببیند شخص مجرم به زندان بین سه تا هفت سال همراه با جریمه تا سقف پنجاه هزار تاکا محکوم می شود.

ت)مبالغ جرایم ارتکابی در این بند باید از شخص متهم و یا مایملک موجود وی حاصل شده و در صورت مرگ او از مایملک به جا مانده از او و تحت نظارت قانون کسر می گردد و به ارث شخص فوت شده بواسطه ی انجام جرم اضافه شده و یا به شخصی که از نظر جسمی یا روانی آسیب دیده و یا وارث ان شخص در صورت فوت داده می شود.

۵.مجازات برای قاچاق زن:

الف) اگر کسی زنی را به قصد روسپی گری از کشور خارج یا به کشور وارد کند و یا برای این کار غیر قانونی استخدام کند و یا زنی را بخرد و یا بفروشد یا به قصد شکنجه دادن او را اجاره دهد و یا او را در مالکیت خود محبوس کند به مرگ یا حبس ابد و یا زندان بین ده تا بیست سال همراه با جریمه محکوم می شود.

ب) اگر زنی برای روسپی گری به حراج برای اجاره گذاشته شود یا سرپرست فاحشه خانه او را واگذار کند و اگر او پنداشته باشد که او را فروخته یا برای هدف روسپی گری واگذار کرده اند شخص مجرم تحت ماده (الف) مجارات می شود.

پ) اگر سرپرست فاحشه خانه یا هر شخصی که در فاحشه خانه زنی را به مالکیت خود درآورده و او را امانت دهد یا بفروشد یا اجاره دهد (به قصد روسپی گری) تحت ماده (الف) مجازات میشود.

۶.مجازات برای قاچاق کودک:

الف) کسی که کودکی را به داخل یا خارج از کشور برای یک هدف غیرقانونی قاچاق کند یا بفروشد و یا کودکی را حبس کند یا به مالکیت خود در آورد،به مرگ یا حبس ابد همراه با جریمه محکوم می شود.

ب) اگر کسی نوزادی را از بیمارستان،مهد کودک یا از پرستار یا از ولی کودک بدزدد تحت ماده (الف) مجازات می شود.

۷.مجازات برای دزدیدن یک کودک یا یک زن:

کسی که زن یا یک کودک را برای به مالکیت در آوردن خود بدزدد مطابق با قانون ۵ مجرم شناخته می شود و به حبس تا سقف چهارده سال همراه با جریمه محکوم می شود.

۸. جریمه مالی:

کسی که یک کودک یا یک زن را برای اخاذی حبس کند به مرگ یا حبس ابد همراه با جریمه محکوم می شود.

۹.مجازات برای تجاوز یا مرگ بر اثر تجاوز:

الف) هر فردی که به یک کودک یا یک زن تجاوز کند به حبس ابد همراه با جریمه محکوم می شود.

توضیحات: هر کسی که با یک زن که کمتر از چهارده سال سن دارد یا هنوز چهارده سالش تمام نشده بدون ازدواج قانونی و بر خلاف میل او با ترساندن و یا فریب او آمیزش جنسی داشته باشد متجاوز تلقی می شود و به عمل او تجاوز می گویند.

ب) اگر در اثر تجاوز،زن یا کودکی که مورد تجاوز قرار گرفته،بمیرد، مرد به حبس ابد همراه با جریمه تا سقف یک لک تاکا محکوم می شود.

پ) اگر بیش از یک مرد به یک زن یا یک کودک تجاوز کنند و آن زن یا کودک در اثر تجاوز آسیب ببیند هر یک از مردان به مرگ یا حبس ابد همراه با جریمه تا سقف یک لک تاکا محکوم می شوند.

ت) کسی که به یک زن یا یک کودک سوء قصد کند؛

۱.که باعث مرگ یا آسیب به او بعد از تجاوز شود به حبس ابد همراه با جریمه محکوم می شود.

۲. به او تجاوز کند،به حبس بین پنج تا ده سال همراه با جریمه محکوم می شود.

۳.اگر به زنی که در حبس پلیس است تجاوز شود، شخص متجاوز و همه ی کسانی که مستقیما مسئول امنیت او بوده اند بدلیل قصور در امر نگهداری به زندان بین پنج تا ده سال همراه با جریمه محکوم می سوند،مگر اینکه اثبات شود که در نگهداری کوتاهی صورت نگرفته است.

۱۰.مجازات آزار جنسی:

الف) کسی که به زور و بطور غیر قانونی و با لمس کردن اندام جنسی یا دیگر اندام یک زن یا یک کودک با اعضاء بدن خود یا هر جسم دیگری،خود را ارضاء کند، آزار دهنده جنسی نامیده می شود و به حبس بین دو تا ده سال همراه با جریمه محکوم می شود.

ب) کسی که یه زور و به طور غیرقانونی با تهدید به زدن از لحاظ جنسی و یا با حرکات شرم آور خود را ارضاء کند، آزار دهنده جنسی انگاشته می شود و شخص مجرم به حبس بین دو تا هفت سال همراه با جریمه محکوم می شود.

۱۱. مجازات قتل به خاطر جهیزیه:

اگر شوهر یک زن یا پدر یا مادر یا ولی قانونی یا هر شخص دیگری به نمایندگی از شوهر باعث مرگ یا سوء قصد به جان زن شود یا بر اثر سوء قصد آسیبی به زن وارد کند، شوهر یا مادر شوهر یا پدر شوهر یا اقوام یا هر یک از نزدیکان شوهر؛

الف)که مسبب مرگ یا سوء قصد به جان زن بوده اند،در هر مورد به حبس ابد همراه با جریمه محکوم می شوند.

ب)که سبب آسیب شود و یا به علت سوء قصد برای آسیب رساندن بین پنج تا چهارده سال زندانی شده است در هر مورد محکوم به پرداخت جریمه نیز می باشند.

۱۲.مجازات ایراد آسیب به دست یا پای یک کودک به قصد گدایی:

هر کسی که دست،پا،چشم یا دیگر اعضاء بدن یک کودک را به قصد گدایی یا فروش اعضاء،مورد آسیب قرار دهد به مرگ یا حبس ابد همراه با جریمه محکوم می شود.

۱۳.مقررات مربوط به کودکانی که در اثر تجاوز به دنیا آمده اند. کودکی که در اثر تجاوز بدنیا می آید:

الف) صیانت و نگهداری از کودکی که در اثر تجاوز متولد شده با کسی است که مرتکب تجاوز شده است.

ب) دادگاه می تواند بعد از تولد فرزند برای سرپرستی فرزند حکم صادر کند اما تأمین مالی کودک با شخص متجاوز بوده و وی به عنوان مسئول پرداخت هزینه نگهداری کودک معرفی می شود.

پ) هزینه نگهداری برای مدت زمان مشخصی تعیین می شود.برای پسران تا ۲۱ سالگی و برای دختران تا زمان ازدواج است(البته این شرایط در صورت معلول نبودن فرزند است) و اگر معلول باشد تا زمانی که توانایی تأمین مخارج زندگی خود را داشته باشد.

۱۴.ممنوعیت انتشار سابقه ی یک زن یا یک کودک ستم دیده در رسانه های گروهی:

الف) اخبار، اطلاعات، نام و آدرس یا هر گونه مشخصات دیگر زن یا کودک قربانی تحت این قانون و یا ارائه ی سابقه ی زن یا کودک در رسانه ها ممنوع است.

ب)اگر ماده ی (الف)نقض شود شخص یا اشخاص مسئول برای تخلف انجام شده به دو تا پنج سال حبس یا جریمه تا سقف یک لک تاکا و یا هر دو محکوم می شود.

۱۵. حصول جریمه از مایملک قابل ارث در آینده:

دادگاه می تواند در صورت نیاز در مورد تخلفاتی که در مورد ماده قوانین ۱ تا ۱۴ ارتکاب افتاده جریمه ای را به نفع قربانی این تخلفات در نظر بگیرد که در صورت عدم امکان کسب آنها از شخص متهم و یا مایملک موجود وی می تواند آن را از مایملکی که وی در آینده بدست خواهد آورد بدست آورد و این جریمه قبل از هر گونه کسر مبلغی و ادعایی بر روی آن مایملک لازم الوصول است.

۱۶.رسیدگی برای جریمه یا جبران خسارت:

وقتی جریمه ای طبق این قانون تعیین می شود دادگاه به مأمور جمع آوری جریمه دستور می دهد تا لیستی از اموال منقول یا غیر منقول و یا هر دو تهیه کند و با توجه به تصمیم دادگاه اموال مجرم توقیف و در مزایده فروخته یا به حراج کذاشته می شود.

۱۷.مجازات برای پرونده سازی اشتباه، شکایت و…:

الف) در صورتی که شخصی شکایت ویا دادخواهی علیه کسی ارائه کند و یا اینکه کاری صورت دهد که منجر به شکایت از فردی طبق این قانون شود تا صرفا به آن فرد خسارت و یا صدمه ای برسد، در حالی که شخص شاکی بداند که شکایت او به هیچ وجه درست نبوده و یا اینکه هیچ مستندات قانونی در این زمینه وجود نداشته باشد، فرد شاکی و خسارت زده به حبس با اشد مجازات تا سقف ۷سال همراه با جریمه محکوم می شود.

ب) دادگاه می تواند با درخواست کتبی شخص خوانده، اخطار قانونی بدهد و تحت ماده ی (الف) حکم کند.

۱۸.رسیدگی به یک جرم:

الف) رسیدگی به جرایم مندرج در این قانون از زمان تکمیل اطلاعات مربوط به جرم یا رأی قاضی برای آغاز رسیدگی در مدت ۶۰ روز امکان پذیر است. اگر مأمور رسیدگی مدارک لازم را جهت طولانی شدن زمان رسیدگی ارائه کند دادگاه می تواند جهت کامل شدن تجسس، دوره حداکثر ۳۰ روزه را تعیین کند.

ب) زمانی که تحقیقات در زمان از قبل مشخص شده تحت ماده (الف) تکمیل نشده باشد و در صورت رضایت و تائید دادگاه به منظور درخواست یا تأمین عدالت، تحقیقات می تواند ادامه پیدا کند و یا در صورت نیاز به تحقیقات بیشتر، دادگاه می تواند دستور تکمیل تحقیقات و یا انجام تحقیق تا سقف ۳۰ روز را صادر کند.

پ) اگر مأمور رسیدگی در انجام رسیدگی ها در مدت تعیین شده تحت ماده (ب) قصور کند، دادگاه ممکن است : ۱. مجوز را به بخش دیگری بدهد تا توسط مأمور دیگری در مدت حداکثر ۳۰ روز رسیدگی شود.

۲. دستور دهد تا مأموری که در رسیدگی قصور کرده است در زمان معینی تحت این ماده مرحله ای از رسیدگی را دوباره بررسی کند تا قصور بعنوان عدم صلاحیت نباشد.

ت) اگر بعد ارائه گزارش،دادگاه با ملاحظه مدارک و ادله ای که هر متهم باید به ارائه کند، قانع نشود، می تواند به ارائه ادله و شهود بیشتر حکم دهد.

ج) در صورتیکه پس از اتمام دادگاه، محرز شود که افسر تحقیق جرمی مرتکب شده و گزارش خود را بدون جمع آوری اطلاعات و مدارک ارائه داده و یا مدرکی را که می توانسته در اثبات جرم مؤثر باشد، نادیده گرفته و ارائه نکرده تا شخصی را از اتهام دور نگه دارد و یا آنکه تعمدا قصوری در تحقیق داشته باشد و یا آنکه شخصی را که متهم پرونده بوده بجای شاهد معرفی نموده باشد و یا آنکه از شاهد مهمی در پرونده بازجویی بعمل نیاورده باشد دادگاه می تواند از مقامات مافوق این فرد بخواهد تا اقدامات قانونی مقتضی را علیه افسر نامبرده بواسطه تخلف و یا قصور وی انجام داده و او را فاقد صلاحیت معرفی کرده و از ادامه فعالیت منع کند.

چ) دادگاه ممکن است بر اساس درخواست ها یا اطلاعات با توجه به اهمیت موضوع مأمور دیگری را به محل حضور مأمور فعلی اعزام کند.

۱۹.اخطار قانونی برای جرم و…:

الف) برای همه ی جرم هایی که تحت این قانون قابل مجازات باشند.

ب) برای همه ی جرم هایی که تحت این قانون غیرقابل ضمانت باشند.

پ) طبق این قانون شخص متهم یا شخصی که قابل مجازات است، می تواند با قرار وثیقه آزاد شود؛

۱.شاکی فرصتی برای استماع درخواست آزادی وی به دست نمی آورد.

۲. رضایت دادگاه زمانی تأمین می شود که با توجه به شکایت، مدارک و ادله کافی برای اثبات محکومیت فرد شخص داشته باشد.

۳.هر شخصی که،زن یا کودک و یا معلول جسمی است و دادگاه در زندانی نکردن شخص قانع نشده است اگر او با وثیقه آزاد نشده باشد.

۲۰.دادرسی:

۱. دادگاه (Nari o Shishu Nirjaatan Daman) ایجاد شده تحت ماده ۲۵ این قانون،سعی در رسیدگی به جرائم تحت این قانون دارد.

۲.اگر دادرسی آغاز شده باشد، دادگاه تا تکمیل شدن دادرسی در هر روز کاری تشکیل خواهد شد.

۳.دادگاه باید رسیدگی را در مدت ۱۸۰ روز از تاریخ ثبت دعوی کامل کند.

۴.اگر قضاوت در مدت زمان تعیین شده تحت ماده (۳) تکمیل نشده باشد،دادگاه می تواند متهم را به قید ضمانت آزاد کند یا این که دلیل عدم آزادی متهم با قرار وثیقه را اعلام کند.

۵.اگر قاضی دادگاه قبل از تکمیل پرونده منتقل شود، نیازی به رسیدگی مجدد شواهد و مدارکی که قاضی قبلی رسیدگی کرده را ندارد.

۶.در پرونده قضایی هر جرمی تحت ماده ۹ صورت گرفته، دادگاه می تواند بر اساس دادخواست زن مورد تجاوز قرار گرفته یا هر شاهدی دستور آزمایش های لازم را پشت درهای صادر کند.

۷.وقتی که یک کودک متهم به جرمی تحت این قانون یا قربانی جرم باشد تا آنجا که امکان دارد مقررات قانون حمایت ازکودکان مصوب ۱۹۷۴ قرار می گیرد.

۲۱.دادرسی در صورت عدم وجود متهم

۱.اگر دادگاه دلیل قاطعی داشته باشد که؛

الف) متهم پنهان شده یا فرار کرده، باید دستور تسلیم دادگاه یا معرفی وی به زندان را صادر می کند

ب) درصورتی که شانسی برای بازداشت متهم وجود نداشته شود، دادگاه دستور حاضر شدن متهم را در مدت تعیین شده ی حداکثر ۳۰ روز در دو روزنامه کثیر الانتشار کشور هر روز چاپ می کند و در صورت عدم حضور متهم در دادگاه در زمان ذکر شده دادگاه اجازه دارد در غیبت متهم حکم را صادر کند.

۲.اگر متهم بعد از چند جلسه در دادگاه حضور نیابد و یا اگر با قید ضمانت آزاد شده و در دادگاه حاضر نشود ماده (۱) در قبال این متهم قابل اجرا نخواهد بود و دادگاه در غیاب متهم با اطلاع رسانی در مورد ادله و مدارک، دادرسی را به پایان می رساند.

۲۲.اختیار فرستادن ابلاغیه به هر مکانی توسط قاضی دادگاه:

۱. افسر پلیس تجسس یا هر کسی که با این عنوان فعالیت می کند و یا هر پلیسی که در حال توقیف متهم در حال ارتکاب جرم در صحنه جرم طبق این قانون است، درخواست احضار کتبی متهم و یا شاهد جرم راکتبا یا به هر روش دیگری از قاضی پایه یک دادگاه ارائه می کند.

۲.قاضی دادگاه طبق ماده (۱) می تواند برای شخص یا هر مکان مناسب دیگری ابلاغیه صادر کند و آن را برای مأمور تجسس یا شخصی که آن را نزد دادگاه تهیه کرده، همراه با گزارش رسیدگی ارسال کند.

۳.اگر دادرسی یک متهم به جرم نزد دادگاه شروع شود و بنظر برسد که احتیاج به شهادت یک نفر دیگر با دادن ابلاغیه تحت ماده (۲) باشد اما آن شاهد مرده باشد یا قادر به ادای شهادت نباشد و یا با تأخیر حاضر شود،دادگاه می تواند اظهاریه او را به عنوان شاهد قبول کند.

۲۳.گواهی پزشکی،آسیب شناسی و…..:

هر پزشک،داروساز، دستیار داروساز،آسیب شناس،کارشناس خط،کارشناس انگشت نگاری یا کارشناس اسلحه که گزارشی را با آزمایش و آنالیز هر چیزی در مورد جرم ارائه کند، در صورتی که مدارک وی برای دادرسی مورد نیاز باشد، و نتواند مدرکی را در این زمینه ارائه کند یا حضور شاهد لازم باشد در زمان محاکمه اما نتواند بدون تأخیر و یا به دلیل متقاعد کننده ای طبق برخی شرایط معقول حضور یابد،گزارش آزمایش امضاء شده توسط او ممکن است به عنوان مدرکی برای دادرسی طبق این قانون استفاده می شود.

مقرر است که دادگاه نمی تواند متهم را فقط بر اساس گزارش آزمایشهای انجام شده، مجازات کند.

۲۴.حضور شاهد:

الف) احضارنامه یا حکم قانونی برای احضار یک شاهد برای دادرسی یک جرم تحت این قانون،باید به افسر مسئول فرستاده شود. در این احضاریه که نشانی شاهد درج و مسئولیت درست یا کذب بودن شهادت ارائه شده است، به عهده ی افسر مسئول نزد دادگاه است.

ب) طبق ماده قانونی بند (الف)،یک رونوشت از احضارنامه قانونی شاهد باید به شاهد و به مافوق پلیس بخش یا نماینده پلیس در محل، همراه با اقرارنامه ثبت شده با پست فرستاده شود.

ج) اگر مأمور پلیس از روی مسامحه در ارائه نتیجه احضارنامه قانونی یا حکم قانونی تحت این قانون غفلت کند،دادگاه می تواند دستور دهد مجوز مأمور لغو شود یا به عدم صلاحیت وی اخطار دهد.

۲۵. درخواست اعمال اعمال قانون آیین دادرسی کیفری و…

الف) به جز موارد معقول مقرر طبق این قانون، مقررات آیین دادرسی کیفری در ارتباط با ارائه یک شکایت، رسیدگی، محاکمه و حل و فصل های مربوط به هر جرمی به اجرا در می آید و دادگاه می تواند به عنوان یک دادگاه همه قدرت یک دادگاه را اعمال کند در حالی که طبق این قانون به جرم و هر جرم دیگری در ارتباط با آن رسیدگی می کند.

ب) هر شخصی که درخواست شکایتی را به دادگاه به نمایندگی از شاکی ارائه داده است می تواند به عنوان دادستان عمومی نامیده شود.

۲۶. دادگاه Nari o Shishu Nirjaatan Daman

۱. در هر بخش بایستی دادگاهی برای رسیدگی به جرایم تحت این قانون وجود داشته باشد و دولت ممکن است به منظور ایجاد محاکم بیشتر اقدام کند.چنین دادگاهی بعنوان دادگاهNari o Shishu Nirjaatan Daman نامیده می شود.

۲.دادگاه شامل یک قاضی است و دولت می تواند قاضی یک بخش را تعیین کند.

۳.دولت می تواند قاضی بخش یا ناحیه را به عنوان قاضی دادگاه علاوه بر مسئولیت های دیگر او تعیین کند.

۲۷.صلاحیت دادگاه:

۱.هیچ دادگاهی حق محاکمه هیچ جرمی را بدون گزارش کتبی افسر پلیس فاقد درجه ی بازرس یا هر شخصی که دولت این حق را به آن داده باشد، ندارد.

مقرر است که اگر دادگاه متقاعد شده باشد که شاکی، شکایت خود را به پلیس یا هر کسی که صاحب قدرت می باشد، ارائه کرده اما این فرد در رسیدگی به شکایت قصور ورزیده است، دادگاه می تواند در رابطه با آن بزه بدون در نظر گرفتن هر گونه گزارشی اخطار قانونی دهد.

اگر دادگاه به این نتیجه برسد که لازم است برای برقراری عدالت،به هرگونه جرمی را با اعلان دلایل و مستندات آن رسیدگی کند، اگر هیچگونه شکایتی یا توصیه نامه ای برای اقدام نیز وجود نداشته باشد، می تواند به این امر مبادرت نماید.

۲.زمانی که یک جرم یا بخشی از آن جرم در مکانی که متهم مستقر است، ارتکاب یافته باشد یا زمانیکه بیش از یک متهم وجود داشته باشد و یکی از آنها در حوزه قانونی دادگاه حاضر باشد، دادگاه می تواند متهم را در دادگاه حاضر کند.

۳.اگر جرایم مختلفی که طبق این قانون با یکدیگر در رابطه اند، ارتکاب یافته باشد جرایم باید در یک دادگاه یا دادگاههای متفاوت همراه با هم مورد رسیدگی قرار گیرند.برای اجرای عدالت،بقیه جرایم می توانند در سایر دادگاهها با جرایم دیگر طبق این قانون همراه با هم یا در یک دادگاه مورد بررسی قرار گیرند.

۲۸.استیناف:

مباشر جرم می تواند درخواست تجدیدنظر در دستور قضایی یا مجازات تحمیلی از سوی دادگاه در مدت ۶۰ روز از صدور حکم را ارائه کند.

۲۹.تأیید مجازات مرگ:

وقتی که دادگاه تحت این قانون حکم مرگ را صادر کند فورا به دادگاه عالی منطقه فرستاده می شود و طبق ماده قانونی ۳۷۴ از قانون مجازات، حکم اعدام اجرا نخواهد شد مگر اینکه توسط دادگاه عالی منطقه تأیید شود.

۳۰.مجازات تحریک یا حمایت از جرم:

هر کسی که برای ارتکاب یک جرم طبق این قانون شخصی را تحریک به ارتکاب جرم یا یک سوء قصد برای انجام جرم نماید، طبق این قانون مجازات خواهد شد.

۳۱. حکم تأمین حفاظت (safe custody)

اگر درهر مرحله از دادرسی یک جرم طبق این قانون دادگاه به این نتیجه برسد که زن یا کودک نیاز به حفاظت در مکانی امن دارند، دادگاه می تواند دستور حفاظت از آنها در مقابل شخص مرتکب جرم در یک محل امن را صادر کند.

۳۲. آزمایش پزشکی یک زن یا کودک قربانی تجاوز:

۱. دستور آزمایش پزشکی یک زن یا کودکی که مورد تجاوز قرار گرفته اند، می تواند از سوی دادگاه صادر شود.

۲.اگر تست پزشکی طبق ماده (۱) فورا گرفته نشد،دادگاه می تواند دستور به عدم صلاحیت پزشک را در صورت سرپیچی از دستور فوق صادر کند.

۳۳.اختیار تصویب قانون:

دولت می تواند با اعلان آگهی رسمی دولتی، طبق این قانون، هر قانون مناسب دیگری را تصویب نماید.

۳۴. نسخ قانون شماره ۱۸ مصوب ۱۹۹۵.

۱. قانون شماره ۱۸ مصوب ۱۹۹۵ به موجب این قانون نسخ می شود.

۲. قبل از اینکه این قانون نسخ شود هر پرونده ای که به نتیجه نرسیده،باید توسط دادگاه مورد نظر و دادگاه تجدید نظر اجرا و حکم صادر شود و مجازات چنین پرونده ای باید به نتیجه برسد.

۳.هرگزارش یا شکایت از جرم یا فرم مشخصات متهم که طبق آن قانون اجرا شده یا پرونده های که مختومه نشده و تمام چنین پرونده هایی باید تحت بند (۲) این ماده مورد بررسی قرار گیرند.

۴. همه محاکمی کهNari o Shishu Nirjaatan Daman نامیده می شوند، طبق این قانون باید طبق ماده (۲) ایجاد شوند.

دریافت متن انگلیسی قانون بنگلادش

یادداشت
[۱] Kahn, Salma, Violence Against Women: Bangladesh Context

ترجمه: آیدا ابروفراخ

قانون منصفانه خانواده

رشد ۳۰درصدی زندگی مجردی دختران/ دنیای والدین و فرزندان وارونه شده است

جمعه,۲۶ شهریور, ۱۳۸۹ ۲۲:۰۰

روی آوردن دختران به زندگی مجردی

در جامعه ایرانی چندان پذیرفته نیست. به باور برخی از کارشناسان این رویه تنها در برخی از شهرهای بزرگ و تعداد محدودی از خانواده های مرفه وجود دارد اما برخی دیگر رشد این پدیده را زنگ خطری برای کانون خانواده می دانند.

به گزارش خبرنگار مهر، مسئولان سازمان ملی جوانان به عنوان متولی امور جوانان معتقدند که تعداد زیادی از جوانان در تهران زندگی مجردی دارند به طوری که آمار روی آوردن جوانان به زندگی مجردی در ۶ کلانشهر تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز به ۳۰ درصد رسیده است. آماری که از نظر سازمان ملی جوانان تکان‌دهنده است و نسبت به افزایش آن به خانواده‌ها هشدار داده است. در واقع خانواده‌ها خواسته یا ناخواسته زمینه را برای زندگی مجردی فرزندانشان فراهم می‌کنند به خصوص افزایش سن ازدواج به این پدیده دامن زده و حتی بسیاری از جوانان زندگی مستقل و مجردی را به تشکیل خانواده ترجیح می‌دهند.

به گفته مجید امیدی مدیر کل فرهنگی سازمان ملی جوانان آمار روی آوردن جوانان به زندگی مجردی در ۶ کلانشهر تهران، شیراز، مشهد، اصفهان، تبریز و اهواز به ۳۰ درصد رسیده است و غم انگیزتر آنکه روز به روز دختران جوان تعداد بیشتری از این جامعه آماری را تشکیل می دهند.

وی روی آوردن جوانان و بچه های کشور به اتاقهای شخصی خود را مقدمه ای برای روی آوردن آنها به زندگی مجردی در سالهای بعدی زندگی خود دانست و افزود: در حال حاضر زنگ خطر زندگی مجردی در کشور زده شده و متاسفانه در مورد این مشکل هم سکوت می شود.

دنیای والدین و فرزندان وارونه شده است

دکتر علی صحرائیان روانپزشک دانشکده علوم پزشکی از نگرانی همه پدرها و مادرهای این مرز و بوم می گوید. به باور وی در گذشته‌هایی نه چندان دور والدین نگران دوران پیری خود بودند و سرایی به نام سالمندان که گاهی باید باقی عمر را در آن سپری می کردند. اما امروز این نگرانی رنگ دیگری به خود گرفته است و آنها باز هم نگران تنها ماندن خود هستند اما این بار در دوران میانسالی و در خانه های خود.

وی معتقد است این روزها خانواده‌ها از حرف زدن درباره حس استقلال طلبی و آزادی فرزندان خود نگران هستند، حسهایی که از موهبتهای الهی برای انسان به شمار می رود از آنجا که همراه با تمایل فرزندان به زندگی مجردی است برای خانواده ها ترسناک شده است.

صحراییان درباره خانواده ای می گوید که به خاطر تمایل دخترشان به زندگی مجردی اشک می ریزد و به هر ترتیبی از محقق شدن این عمل جلوگیری می کنند، حالا شد با وعده و وعید نشد با زور و تشر.

به گفته وی روزگاری بود که به ندرت پیش می‌آمد جوانی از خانواده‌ فاصله بگیرد یا حوصله و گوشی برای شنیدن نصیحت‌های والدین نداشته باشد،‌ جایی برای بی حوصلگی، جسارت و گستاخی به والدین وجود نداشت، اما گویی امروز دنیا وارونه شده است، تنها یک جمله نصیحت آمیز از سوی والدین بهانه‌ای است برای برخی جوانان تا به سمت زندگی مجردی بروند.

استقلال مالی زمینه تمایل به زندگی مجردی

ایرج وثوق جامعه شناس و مدرس دانشگاه علامه بر این باور است که افزایش اشتغال زنان امروز که از زمینه های توسعه و مدرن شدن هر جامعه ای است باعث شده است آنها از نظر مالی به استقلال رسیده و این عمل باعث می شود این استقلال را در سایر زمینه ها نیز خواستار باشند. اولین گام استقلال طلبی این افراد رها شدن از سلطه خانواده است.

وی به اشکال متفاوت فرهنگی، قومی و طبقه اجتماعی دختران در روی آوردن به زندگی مجردی اشاره کرد و افزود: در حال حاضر در جامعه ما بیشتر دخترها به بهانه ادامه تحصیل از شهر و خانواده خود جدا می شوند و این اولین قدم در روی آوردن آنها به زندگی مجردی در سالهای بعد است.

مدرس دانشگاه علامه تصریح کرد: در حال حاضر در تمام اجزای جامعه ما تقابل میان سنت و مدرنیته مشهود است و در این فضا افزاد در یک سرگردانی زندگی می کنند. در همین راستا تمایل به زندگی مجردی در طبقات پایین و سنتی جامعه به مراتب کمتر بوده و مانند سایر فعالیتهای اجتماعی متولی این آزادی زنان و دخترانی از طبقه میانی جامعه هستند.

به اعتقاد وثوق در بررسی این پدیده باید به نکات مثبت آن نیز فکر کرد. بهترین الگوی استقلال دختران جوان در ایران استقلال در سایه نظارت خانواده و حمایت آنها با در نظر گرفتن حقوق فردی دختران است. لازم است به نکات مثبت این آزادی نیز توجه شود. باید این نکته را به جامعه آموزش داد که مجرد زیستن به فساد کشیده شدن نیست و یک نوع زندگی است که برای هر فردی در جامعه قابل تصور است.

محرومیت از فضای مستقل دلیل گرایش به زندگی مجردی

یکی از دلایل تمایل جوانان به داشتن زندگی مجردی مستقل، نداشتن فضایی برای انجام کارهای مورد علاقه است. سیمین زینعلی ـ مشاور خانواده و مشاور یک مرکز دانشجویی ـ می‌گوید: مساحت و فضای فیزیکی خانه‌ها در گذشته طوری بود که دختران و پسران وقتی به سن بلوغ می‌رسیدند، فضای مستقلی در اختیارشان قرار می‌گرفت، در آن فضا جوان درس می‌خواند، دوستانش را دعوت می‌کرد، نقاشی می‌کشید، خطاطی و موسیقی کار می‌کرد و … هر کاری که مورد علاقه‌اش بود انجام می‌داد، متاسفانه این روزها مساحت خانه‌ها به آپارتمان ۵۰ تا ۱۰۰ متری کاهش یافته، گذشته از عده‌ای که به خاطر پز و ژست روشنفکری حاضرند یک میلیون تومان اجاره بدهند تا دختر و پسرشان مستقل زندگی کنند، بسیاری از دانشجویان در اوج جوانی، از نبود فضایی برای تفکر و آرامش در خانه گله می‌کنند، ‌من مراجعینی داشتم که پسر ۲۳ ساله اتاق مستقل نداشت و در گوشه هال خانه می‌خوابید و دائم با برادر و خواهران کوچکترش دعوا و درگیری داشت، بنابراین نمی‌توانید جوانان را متهم کنید که زندگی مجردی تماما سیاهی است.

زینعلی در بررسی نقاط ضعف و قوت زندگی مجردی می‌گوید: هر پدیده‌ای که به افراط کشیده شود، مضر است. در غرب نوجوانان از خانه و خانواده می‌برند این مساله از یک طرف باعث کاهش عواطف و احساسات بین فردی می‌شود از طرف دیگر افراد پس از مدتی با خلأ جدی روبه‌رو می‌شوند که گاه به جنون می‌رسد. اما در کشور ما گاهی آقایانی با ۴۰ سال یا خانم‌هایی با ۴۰ سال سن آنقدر به والدین وابسته‌اند که نمی‌توانند مسوولیت یک زندگی مستقل را بپذیرند. در هر دو صورت با خلأ و بحران روبه‌رو هستیم.

زندگی مجردی دختران سن ازدواج را افزایش می دهد

محمد زاهدی اصل رئیس سابق انجمن مددکاری کشور بر خلاف دکتر وثوق از آن دسته افرادی است که با زندگی مجردی به خصوص برای زنان جامعه مخالف است و آن را عاملی مهم در افزایش سن ازدواج می داند.

وی معتقد است افزایش سن ازدواج باعث می‌شود جوانان احساس کنند سربار خانواده های خود هستند به همین دلیل است که به زندگی مجردی روی می آورند.

زاهدی افزود: این تمایل جوانان به هر دلیلی که باشد این روزها بیش از پیش افزایش یافته و در حال مواجه شدن با مشکلی به نام زندگی های مجردی در کشور هستیم. این امر به طور حتم باعث افزایش انحرافهای اجتماعی نیز می شود.

وی ازدواج را راهکاری برای کاهش این مشکل عنوان کرد و تسهیل شدن این امر مقدس را از مسئولان امر خواستار شد.

روند تمایل به زندگی مجردی در میان دختران

با توجه به بافت فرهنگی و سنتی جامعه ایرانی علاقه به داشتن زندگی مجردی بر خلاف جوامع غربی در میان زنان و دختران ایرانی علاقمندان چندانی ندارد.

معاون پژوهشی و عضو هیئت علمی مرکز مطالعات جمعیتی آسیا و اقیانوسیه در گفتگو با خبرنگار مهر با اعلام این مطلب گفت: زنانی که در برخی شهرهای ایران به صورت مجردی زندگی می کنند اغلب به دلایل درسی و کاری و دور بودن از خانواده پدری به این زندگی رو آورده اند.

دکتر شهلا کاظمی پور افزود: بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه و خانواده های ایرانی به شکلی است که جوانان تا هر سنی حتی تا بالای ۳۰ سالگی همچنان با خانواده پدری زندگی می کنند و تنها با ازدواج است که از والدین جدا می شوند.

این جامعه شناس با تاکید بر اینکه تمایل به زندگی مجردی در میان خانمهای ایرانی رواج چندانی ندارد گفت : تنها در برخی از شهرهای بزرگ و تعداد محدودی از خانواده های طبقات مرفه اجتماعی این رویه وجود دارد که احتمال فراگیری آن در میان دختران بقیه شهرها و اقشار جامعه وجود ندارد.

دکتر کاظمی پور یادآور شد: به همان دلایل فرهنگی ذکر شده، بالا رفتن سن ازدواج تاثیر چندانی در این مسئله ندارد.

لزوم آگاه سازی جوانان از آسیبهای زندگی مجردی

به هر صورت، خانه‌های مجردی را چه محصول نیازهای کاذبی بدانیم که از جوامع غربی و فرهنگ بومی را در آماج حملات خود قرار داده یا حاصل از حس مسئولیت‌پذیری و استقلال به شخصیت جوانان بدانیم، پدیده‌ای است که رشد می‌کند و از خانه‌‌ای به خانه دیگر می‌رود، بیش از ۴۰ درصد جمعیت کشور بین ۱۵ تا ۴۰ سال سن دارند و تمایلات و نیازهای نو در آنها رشد بیشتری دارند، نگاه سلبی به این پدیده تا کنون نتوانسته از افزایش آن بکاهد مگر درباره این خانه‌ها و دوری جوانان از آسیبهای زندگی مجردی آگاه‌سازی و فرهنگ‌سازی ‌شود.

والدین موظفند در زندگی مجردی و خانه‌های مجردی فرزندانشان رفت و آمد بیشتری داشته و به لحاظ روحی ـ روانی، کلامی، تغذیه‌ای و… به آنها مشاوره بدهند. شاید جوانان عدم تحمل اعضای خانواده را دلیل روی آوردن به خانه‌های مجردی بدانند، اما پس از چند ماه نیاز شدیدی به والدین و اعضای خانواده پیدا می‌کنند، پدر و مادر آگاه موظف به حسن ارتباط و جلب اعتماد جوان به سوی خود است.

http://www.iranzanan.com/

پیروزی جنبش زنان در تولید گفتمان تازه نفس*

دوشنبه,۲۵ مرداد, ۱۳۸۹ ۱۹:۱۶

نوشین احمدی خراسانی

مدرسه فمینیستی: در این جا می خواهم خوشحالی ام را به خاطر نشست امروزمان ۱۴ مرداد ۸۹ سالگرد انقلاب مشروطیت، ابراز کنم و بگویم که این گرد هم آمدن می تواند مفهومی فراتر از یک نشست را تداعی کند. به این معنا که از یک سو، ارتباط جنبش زنان را با یک جنبش عمومی فعال و زنده ــ یعنی جنبش سبز ــ نشان می دهد و از سوی دیگر تاریخ این رابطه متقابل را به زمان مشروطیت و جنبش عمومی مشروطه خواهی مردم ایران وصل می کند. معنای دیگرش هم شاید این باشد که جنبش مشروطیت برای ما جنبش زنانی ها به این لحاظ مهم است که آن جنبش دموکراتیک در پیوند با «حمایت از حقوق زنان» شکل گرفت، همانطور که جنبش سبز نیز نطفه هایش در پیوند و آمیزش با «حمایت از حقوق زنان» بسته شد. اما در فاصله بین جنبش مشروطیت تا جنبش سبز، ما جنبش های عمومی دیگری هم داشتیم که برخلاف جنبش سبز و جنبش مشروطیت، متاسفانه در «ضدیت با حقوق زنان» نطفه بندی شدند.

وقتی به مسیر پُرتنش «جنبش مشروطیت» دقت می کنیم متوجه می شویم که این جنبش از زوایای مختلف و جنبه های گوناگون با «جنبش سبز» همخوانی و مشابهت دارد. در اینجا نمی خواهم به همه جنبه ها بپردازم بلکه «فقط از زاویه زنان» می خواهم تاکید کنم که جنبش مشروطیت به رغم آن که حق رای به زنان را در قانون اساسی نگنجاند اما با توجه به شرایط آن دوره و میزان آگاهی و نقش آفرینی زنان، برآیند حرکت جنبش مشروطیت نشان داده است که این جنبش در پیوندی اندام وار با «حمایت از حقوق و کرامت زنان» قرار داشته است و نه در تضاد و تعارض با آن. البته بدون شک وقتی ما از «حقوق زنان» صحبت می کنیم در هر دوره و زمانه ای (بسته به شرایط سیاسی و سازمان یافتگی گروههای زنان و سطح آگاهی آنان در آن دوره)، مطالبات و آرمان هایی که تحت عنوان «حقوق زنان» بازنمایی می شود، متفاوت است.

برای مثال، در زمان کنونی «رفع تبعیض از زنان در قوانین» به عنوان خواسته اصلی زنان کشورمان ــ و برآیندی از «حقوق آنان» ــ شناخته می شود، اما در زمان مشروطه «حق تحصیل و آموزش» و «ایجاد و رسمیت یافتن گردهمایی ها و انجمن های زنانه» و نیز انتشار «نشریات زنان»، به عنوان برآیندی از خواسته های زنان در آن دوران مطرح بوده است و این مطالبات را در مقالات و تجمع های زنان در آن دوره، به وضوح می بینیم و جالب است که در مجموع اکثریت رهبران جنبش مشروطیت، از این مطالبات زنان حمایت می کردند. بسیاری از رهبران میانه رو مشروطه خواه (حتا برخی از مجتهدین مشروطه خواه همچون شیخ محمد حسین یزدی) در کمک به زنان برای ایجاد مدارس نوین نقش مهم و تعیین کننده ای داشتند . همینطور در ایجاد انجمن های زنانه در آن دوره نیز یاری می رساندند. در مجموع، نشریات مشروطه خواه و نیروهای نوگرا و تجددخواه، از برآیند مطالبات زنان عملا پشتیبانی می کردند و یکی از چالش های مهم نیروهای نوگرا با سنت گرایان در آن دوره، مشخصاَ بر سر مسئله زنان بود.

مسئله «حق رأی برای زنان»، در دوره مشروطیت موضوع و خواسته عاجل زنان نبود، هرچند مثل حالا حتما زنان فعال دل شان می خواست حقوق سیاسی هم داشته باشند ولی شرایط جامعه و توسعه نیافتگی کشور و به ویژه بی سوادی اکثریت زنان به طوری بود که احتمالا مدافعان حقوق زن که قشر ضعیف و کمرنگی را در جامعه تشکیل می دادند ــ و پایگاه گسترده ای هم در میان اکثریت زنان نداشتند ــ ترجیح می دادند نیروی اندک شان را بر گسترش آموزش، سوادآموزی و مدرسه سازی تمرکز دهند تا از این طریق (قدرتمند شدن زنان) بتوانند بحث حق و حقوق زنان را در میان جامعه زنان مطرح کنند و پایگاه عمومی تری کسب کند و بعد به مسائل دیگرشان (حقوق سیاسی شان) بپردازند. با توجه به این مجموعه مسائل، جنبش مشروطه، با «حمایت از حقوق زنان» و با هدف توانمندسازی آنان پیوند خورده است و این محمد علی شاه و نیروهای سنت گرا (مشروعه خواهان) بودند که در برابر مشروطه خواهان و دموکراتها، به ضدیت با حقوق زنان می پرداختند.

اکنون در جنبش سبز هم ما می بینیم که یکی از چالش ها میان جنبش دموکراسی خواهی (سبز) با نیروهای محافظه کار، از قضا همین مسئله زنان و حقوق آنان است. در حقیقت جنبش سبز در پیوند با «حمایت از حقوق زنان» شکل گرفت و نطفه بست و اولین سال حیات خود را نیز به سلامت و موفقیت از سر گذراند.

اما، همانطور که در ابتدای صحبتم عرض کردم رابطه ی جنبش های عمومی با جنبش زنان، همیشه به این صورت منطقی و متقابل (دو سر سود) نبوده است. ای بسا در مقاطعی از تاریخ معاصر، جنبش عمومی نه فقط با جنبش زنان و خواسته های آن پیوند نخورده و همراه و همپا نبوده بلکه با منافع زنان حتا تضاد هم پیدا کرده است. نمونه اش: مقطع تاریخی ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ است. به نظر می رسد «علت اصلی و محوری» دشمنی جنبش سیاسی آن دوره با منافع زنان، در واقع دشمنی نیروهای انقلابی با حکومت شاه بود و هر کاری که نظام سلطنتی می کرد ــ حتا اگر مثبت و به نفع مردم هم بود ــ مورد انتقاد و تحقیر انقلابیون قرار می گرفت. این واکنش نسبت به اصلاحات حکومت محمدرضا شاه پهلوی در واقع تحت تاثیر افزایش «شکاف بین دولت و ملت» قرار داشت و به تدریج شکل گرفت یعنی بعد از ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ که به سقوط دولت دکتر مصدق منتهی شد این شکاف ابتدا در میان نیروهای ملی گرا و چپ با حکومت شاه به وجود آمد و سپس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نیز بخشی از روحانیون و نیروهای مذهبی هم به جمع اپوزسیون علیه شاه پیوستند.

البته پس از مشروطیت در دوره رضاشاه هم شکافی بین دولت و ملت پدید می آید یا بهتر بگویم بین لایه هایی از نیروهای مذهبی درون جامعه با دولت، [که آن هم عمدتا به واسطه «کشف حجاب» توسط رضاشاه است]، و نیز بین بخش های غیر مذهبی و دموکرات با حرکت های مستبدانه رضاشاه می بینیم اما این شکاف به دو دلیل خیلی عمیق نمی شود: دلیل اول این که رضا شاه به خاطر این که بخشی از آرمانهای مشروطیت را از آن خود می کند از حمایت بخشی از روشنفکران صدر مشروطیت برخوردار بود و یا حداقل جامعه روشنفکری ما به دلیل پیچیدگی شرایط آن زمان، تکلیف شان با رضاشاه خیلی روشن نیست. دلیل دوم هم کوتاه بودن عمر حکومت اوست چرا که دوره رضاشاه ۱۶ سال بیشتر نیست و با جنگ جهانی و ورود متفقین به ایران، جامعه ما دوباره ۱۲ سال ــ از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ ــ دوره فضای باز سیاسی را تجربه می کند و از همین رو شکافی که بین دولت و ملت ایجاد شده بود دوباره پر می شود. در خقیقت دوره رضاشاه حداقل برای نیروهای روشنفکری و پیشرو جامعه ایران دوره ای ابهام آلود است و تکلیف آنان با اصلاحاتی که رضاشاه با توجه به آرمان های دوران مشروطیت انجام می دهد ـ و این کار را البته با زور و خشونت انجام می دهد ـ خیلی مشخص نیست، به همین دلیل «شکاف بین دولت و ملت» در دوره رضاشاه عمق نمی یابد بلکه ابعاد پیجیده ای می گیرد هرچند نیروهای مذهبی (آن هم به واسطه کشف حجاب) در رابطه با رضاشاه تکلیف شان روشن است.

اما، دوره حکومت رضاشاه هم خیلی دوام نمی آورد و شاید به همین دلیل است که این ابهامات و پیچیدگی ها فرصت روشن شدن نمی یابد. پس از آن هم طی ۱۲ سال (سالهای ۲۰ تا ۳۲) بار دیگر همه نیروهای مختلف در جامعه فعال می شوند: از نیروهای مذهبی تا چپ، و مهم ترین اتفاق در این دوره، جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر محمد مصدق است. در این جنبش عمومی هم ما می بینیم که این جنبش در تضاد با حقوق زنان نیست اما «در حمایت از حقوق زنان هم قدمی بر نمی دارد». در این دوره «حق رأی برای زنان» برخلاف دوران مشروطیت، به یکی از خواسته های محوری کنشگران جنبش زنان تبدیل می شود، ولی به رغم آن که رهبریت جنبش ملی، یعنی دکتر محمد مصدق قلباَ حامی حق رأی برای زنان است و ابتدا این حق را در پیش نویس لایحه انتخابات خود می گنجاند، اما با اعتراض نیروهای مذهبی سنت گرا و نیز همداستانی بخشی از نیروهای سکولار درون جبهه ملی، بالاخره دکتر مصدق حق رای زنان را از لایحه انتخابات حذف می کند. اگر بخواهیم از منظر منافع زنان به ارزیابی جنبش ملی به رهبری مصدق بپردازیم می توانیم بگوییم که این جنبش عمومی و ملی، در میانه و مرز تغییر محوریت جنبش عمومی از «حمایت از حقوق زنان» تا مرز «ضدیت با حقوق زنان» قرار می گیرد. یعنی جنبش ملی به رهبری مصدق میان جنبش مشروطیت که در پیوند با «حمایت از حقوق زنان» بود با یک جنبش عمومی (جنبش ضدشاه از ۴۲ تا ۵۷ که در «ضدیت با حقوق زنان» شکل گرفت)، در نوسان است.

پس از آن دولت دکتر مصدق زیاد دوام نمی آورد و از همین رو نمی توانیم امروز قطعا نتیجه گیری کنیم که آیا در ادامه این جنبش، امکان داشت که دولت ملی گرای مصدق نیروهای تشکیل دهنده جبهه ملی را راضی کند که حق رای را به زنان بدهند یا نه. ولی مسئله آن است که پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، روند تغییر می کند و دوباره شکافی بین دولت و ملت بوجود می آید که این شکاف را در سال ۱۳۳۲ عمدتاَ نیروهای غیرمذهبی و چپ و ملی گرا تجربه می کنند چرا که بخشی از نیروهای مذهبی در دعوای شاه و مصدق، در مجموع از سلطنت حمایت می کنند. بنابراین در سالهای ۱۳۳۲ ، نیروهای مدافع اسلام سیاسی و به خصوص سنت گرایان، این تجربه شکاف میان خود و حاکمیت شاه را ندارند اما یک دهه بعد یعنی در سال ۱۳۴۲، نیروهای مذهبی هم طعم «شکاف بین دولت و ملت» را تجربه می کنند و بنابراین در این فاصله، شکاف بین دولت و ملت گسترش یافته و تعمیق می شود.

پیوستن نیروهای اسلام گرا به صف اپوزسیون، باعث می شود که جامعه هر چه بیشتر دو قطبی شده و «شکاف بین دولت و ملت» سرانجام سبب می شود که متاسفانه جنبش زنان نیز در این میانه دو پاره بشود: یک پاره از فعالان جنبش زنان که سابقه طولانی در مبارزه اصلاح طلبانه برای احقاق حقوق زنان را در زندگی خود تجربه کرده بودند (و از ملی گرایانی همچون دکتر مصدق احتمالا سرخورده شده بودند، چون جنبش ملی شدن صنعت نفت برایشان حق رای به ارمغان نیاورده بود) با مساعد دیدن فضای درونی سیستم حکومتی و حمایت محمدرضاشاه پهلوی، این فرصت تاریخی را مغتنم شمرده و فعالیت شبانه روزی شان را برای استقرار این حقوق و اصلاح قوانین زن ستیز، آغاز کردند.

تلاش خستگی ناپذیر این فعالان سرانجام، دستاوردهای بسیار مهمی برای زنان به ارمغان آورد از جمله : تصویب قانون حمایت از خانواده، ایجاد حق رأی برای زنان، گسترش سواد آموزی عمومی تا بالاترین مقاطع آکادمیک، به دست آوردن سهم بیشتری از قدرت سیاسی، حضور فزاینده زن ایرانی در پست های مدیریتی، اجرایی و کلیدی و نظایر این امتیازها. که می دانیم چنین پیروزیهایی بر افکار عمومی زنان در کشورهای منطقه هم تاثیر مثبت داشت. ولی این کنشگران حقوق زن متاسفانه به فعال شدن روزافزون شکاف میان ملت با دولت که در زیر پوست شهر جریان داشت توجهی نمی کردند، و از این رو به تدریج پایگاه شان را در میان جامعه زنان (به خصوص در میان طبقات متوسط و فرودست که تحت تاثیر گفتمانها و ایدئولوژیهای سرنگون ساز قرار داشتند) از دست می دادند. در نظر نگرفتن «شکاف بین دولت و ملت» از سوی این بخش از فعالان جنبش زنان سبب شد که آنها تصور کنند تنها «نیاز و خواسته» زنان همین تغییرات مثبت قانونی است. درحالی که تجربه نشان داده که زندگی زنان از بسیاری جنبه ها متاثر می شود و صرفا نمی توان وضعیت زنان و درخواست هایشان را با معیار «حقوق و قوانین مربوط به زنان» بررسی کرد، بلکه عوامل بسیار پیچیده تری زندگی آنان را متاثر می سازد: زندگی زنان به مردان خانواده و خویشاوندشان نیز گره خورده، و نمی توان آنها را از روندهای ایدئولوژیک و سنتی و گفتمان های مردسالار و تبلیغی که در کلیت جامعه اتفاق می افتد و مدام از سوی مردان شان بازتولید می شود کاملا مجزا ساخت.

شاید همین مسئله سبب شد که به رغم آن همه پایداری ها، تلاش ها و جانفشانی هایی که فعالان جنبش زنان کردند تا «حق رای» برای زنان بگیرند و قوانین را به نفع زنان تغییر بدهند، اما با «مشروعیت لازم» در میان جامعه زنان همراه نباشد در نتیجه، جامعه عمومی زنان که زیر تاثیر ایدئولوژیهای مردسالار (مذهبی و سکولار) قرار داشتند این «حقوق را از آن خود» نکردند و این فاصله میان «بخشی از فعالان پیشرو جنبش زنان با جامعه عمومی زنان» بالاخره سبب شد که این دستاوردها در مقاطع خاصی حتا به «ضد خودش» تبدیل شود.

پاره ی دیگر جنبش زنان

و اما، پس از سال ۱۳۴۲ با عمق یافتن «شکاف میان دولت و ملت» پاره ی دیگر زنان ــ اعم از مذهبی یا سکولار ــ به اپوزسیون سرنگون ساز پیوستند و زندگی خود را در مسیر مبارزه قهرآمیز برای سرنگونی حکومت محمدرضاشاه وقف کردند. بسیاری از آنان که در گروه های زنان که بعضا تحت سازماندهی احزاب سیاسی شکل گرفته بودند (و در آن چهارچوب حتا نشریات زنانه هم منتشر می کردند)، در نتیجه همصدا با مردان و برادران انقلابی عصر خود، اصلاحات مهمی که به نفع حقوق زنان صورت می گرفت را تخطئه و تحقیر می کردند. این زنان انقلابی و فداکار که در تحلیل نهایی خواستار بهبود زندگی خواهران هموطن خود بودند و جانفشانی های بسیاری هم کردند اما زیر سایه و تاثیر برادران انقلابی شان، با استیفای حقوق زنان که مورد تایید و حمایت محمدرضا شاه بود به مخالفت و دشمنی برخاستند و آن را توطئه شاه و آمریکا قلمداد کردند. در حقیقت آن ها همصدا و همگام با «برادران خود» از حقوق زنان خرج کردند تا شکاف میان دولت و ملت را افزایش دهند. و یا بهتر بگوییم آنها تلاش کردند که «دستاوردهای بخشی از جنبش زنان در حوزه حقوق و قوانین مربوط به زنان» را به «ضد خودش» تبدیل کنند تا نکند خدایی نکرده، این «دستاوردها» سبب «کاهش شکاف میان دولت و ملت» لااقل در بخش جامعه زنان شود. چرا که جنبش عمومی که از سال های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ نطفه بست اساسا برخلاف جنبش مشروطه یک جنبش ایدئولوژیک و خواهان سرنگونی کل نظم موجود بود و نه جنبشی مطالبه محور. در هر صورت وقتی که زنان مدافع برابری پس از سالها تلاش فرساینده و گام به گام (از ۱۲۹۰ خورشیدی)، بالاخره در سال ۱۳۴۱ موفق شدند برای نخستین بار در ایران «حق رأی زنان» را به کرسی نشانند و آن را به عنوان قانون، در مجلس شورای ملی به تصویب رسانند، و حکومت شاه آن را در شش ماده (یکی از مهمترین مواد آن، حق رأی زنان بود) اعلام داشت سال بعد (۱۳۴۲) بخشی از روحانیون انقلابی و نیروهای سنتی بازار و سازمانهای مدافع اسلام سیاسی با شعار «ما پیرو قرآنیم / شش ماده نمی خواهیم» دست به اعتراض زدند. اعتراض آنان عمدتاَ به مهمترین ماده ی این شش گانه (حق رأی زنان) بود. و متاسفانه این ماده در افکار عمومی به عنوان گسترش فساد و اباحه گری، و فروپاشی کانون خانواده، بازتاب داده شد.

اگر در زمان مشروطیت، نیروهای مخالف جنبش مشروطه و حقوق زنان، در حقیقت مدافعان شاه و روحانیون سنت گرا بودند که باز شدن مدارس دختران را فساد و اباحه گری قلمداد کردند اما در سال ۱۳۴۲ که شکاف میان دولت و ملت ایجاد شد و دولت بخشی از آرمان های جنبش زنان را از آن خود کرد و تحقق آن را پیگیر شد، این بار نیروی اپوزیسیون حاکمیت و مخالفان شاه بودند که با تحقیر دستاوردهای حقوقی زنان و خرج کردن آن به منظور تشدید شکاف میان دولت و ملت، سعی کردند زنان ناراضی از وضع موجود را (حتا زنان روشنفکر طبقه متوسط را) در جبهه خود نگه دارند و به این کار، البته موفق هم شدند.

از طرف دیگر نیروهای غیر مذهبی اپوزسیون ــ همچون حزب توده ایران ــ هم که در دوران دکتر مصدق برای استقرار حقوق زنان به خصوص برای تصویب حق رأی زنان در آن دوره تلاش بسیار زیادی کرده بود و حتا دست به ابتکار جالبی زده بود: «جمع آوری امضاء» از مردم برای پشتیبانی از تصویب حق رأی زنان در مجلس، که تا آن موقع در جنبش زنان چنین کاری، بی سابقه بود. (گفتنی است که فعالان حزب توده در کمتر از یک هفته، نزدیک به ۷۰ هزار امضا از مردم ــ که نسبت به جمعیت آن زمان، رقم زیادی است ــ جمع آوری کرده بودند این مسئله از این زاویه جالب است که حتا ما در کمپین یک میلیون امضا مثلا در عرض یک هفته که نه در عرض چندین ماه هم نتوانستیم از پس این کار برآییم) با این حال وقتی در سال ۱۳۴۲ بخش مذهبی اپوزسیون علیه این دستاوردهای زنانه، اعتراض کرد زنان عضو و هوادار حزب توده و دیگر گروه ها و احزاب سیاسی اپوزیسیون هم در نفی و طرد همه رفرمهای حکومت ــ به بهای نفی دستاوردهای جنبش زنان ــ همصدا شدند.

می خواهم بگویم که جنبش عمومی که از سال های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲ آغاز شد و در سال ۱۳۵۷ به بار نشست از همان ابتدا و به هزار و یک دلیل، متاسفانه با «ضدیت با حقوق زنان» پیوند خورد و در این میان نیز جنبش زنان نتوانست با اتخاذ استراتژی درست، در این مسیر تغییری بدهد و به همین دلیل، خیلی طبیعی بود که در سال ۵۷ آن اتفاقات تبعیض آمیز بر سر زنان بیافتد. در حقیقت وقتی طی ۱۵ سال یک جنش عمومی فعال باشد و یکی از نمادهای ارزشی و هویتی اش در تقابل با حاکمیت شاه، بر سر مسئله مخالفت با حقوق زنان و تبلیغ و ترویج علیه امتیازات به دست آمده ی زنان، و تحقیر پیروزیهای زنان اصلاح طلب، باشد سرانجام وقتی هم که در انقلاب سال ۱۳۵۷ امتیازاتی که زنان به دست آورده بودند به راحتی ملغا شد طبیعتاَ کلیت جامعه زنان به این ظلم اعتراض نکردند زیرا اکثر قریب به اتفاق نیروهای سیاسی و ایدئولوژیک که در پیش از انقلاب در میان مردم و جامعه زنان نفوذ و تاثیرگذاری داشتند پیشاپیش طی نزدیک به دو دهه، همه این دستاوردها را (بخشی با موضعی به ظاهر رادیکال و بخشی دیگر از موضعی غیررادیکال) تحقیر کرده بودند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جامعه زنان ــ که در این روند تحقیر و تخطئه، خودآگاه یا ناخودآگاه، شریک بودند ــ چه لزومی می دیدند که در برابر از بین رفتن آن «دستاوردهایی که سال ها تحقیرشده» بایستند و معترض شوند! بنابراین در شکل گیری و نطفه بندی جنبش عمومی در «ضدیت با حقوق زنان» همه نیروها از جمله خود ما زنان نیز شریک بودیم و مسئولیت آن به گردن همه ماست.

می خواهم یک قدم جلوتر بگذارم و بگویم که بخش مهمی از این تقصیر اتفاقا به گردن خود جنبش زنان است که پس از ایجاد «شکاف بین دولت و ملت»، این جنبش نیز خود را دو پاره کرد و نتوانست نیروی میانی در جنبش زنان به وجود آورد که میان این دو پاره ی سیاسی (و مملو از تخاصم و بدبینی)، دیالوگی برقرار سازد و با هوشیاری اجازه ندهد روند جنبش عمومی به سوی «ضدیت با حقوق زنان» نطفه ببندد و گسترش یابد..

و باز شاید برای آن که ما زنان بتوانیم از تاریخ به جای قصه پردازی، بهره ی بیشتری ببریم ممکن است لازم و حتا منصفانه باشد که بیش از آن که دیگران را محکوم کنیم و صرفا با «گفتمان قربان سازی» بخواهیم بار مسئولیت را از خودمان دور سازیم، واقعا ببینیم استراتژی ما جنبش زنانی ها در زمان نطفه بندی جنبش عمومی که منجر به انقلاب ۵۷ شد چه بود. چرا که گفتمان کلیشه ای «قربانی سازی» که اساس آن بر پایه «قربانی شدن زنان در همه جنبش های اجتماعی» است به نظرم برای درس گرفتن از وقایع، زیادی ساده انگارانه است و نمی تواند به تنهایی کمکی برای تبیین استراتژی های ما در ایران امروز باشد.

در هر صورت این ما جنبش زنانی ها بودیم که دوراندیشی نداشتیم و خیلی ساده لوحانه پس از ایجاد «شکاف بین دولت و ملت» دو پاره شدیم : پاره ای از ما زنان با خوش خیالی و بدون این که «شکاف بین مردم و دولت» را در نظر بگیریم در سیستم حکومتی کار کردیم با این تصور که اگر قدرت سیاسی برای استقرار حقوق زنان چراغ سبز بدهد یا لااقل مخالفت نکند زنان برای همیشه از صدمات بی خقوقی و بی پشتوانگی نجات می یابند و اصلا وقعی به شکاف عظیم و رو به انفجار مردم و دولت، ننهادیم و به این ترتیب مشروعیت خودمان را در میان جامعه زنان از دست دادیم و منزوی شدیم و جامعه زنان نیز که مخاطبان اصلی جنبش زنان هستند نتوانستند دستاوردهایی را که با سختی کسب کرده بودیم «از آن خود» کنند. از سوی دیگر پاره دیگر ما هم که در سازمانهای سرنگون ساز و قهرآمیز که به طور مطلق، حکومت شاه را مظهر شرارت و شیطان می دیدیم و هر کاری که می کرد تحقیر می کردیم، قرار گرفتیم، بدون این که در نظر بگیریم که لزومی ندارد به حساب افزایش شکاف میان دولت و ملت، از جیب زنان و دستاوردهای حقوقی آنان خرج کنیم! چرا که با چشمان خود دیدیم که خیلی راحت و طلبکارانه، جامعه مردسالار با این استراتژی غلط ما، همه چیز را از کف مان ربود.

حاصل این دو پاره گی و دوقطبی شدن، و عدم وجود نیروی میانی در جنبش زنان، تازه بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ مشخص شد. در حالی که اگر جنبش زنان می توانست در آن مقطع شکل گیری جنبش عمومی، نیروی میانی خودش را ایجاد کند که هم «شکاف بین دولت و ملت» را ببیند (و از این طریق، مشروعیت اش را در جامعه زنان حفظ کند) به احتمال زیاد می توانست در جنبش عمومی و جامعه زنان مشروعیت دیرپایی داشته باشد و از پرتو این مشروعیت ای بسا می توانست بر گفتمان هایی که به تدریج در جنبش عمومی در مورد «حقوق زنان» شکل می گرفتند نظارت و تاثیر هم داشته باشد تا هیچ نیرویی به خودش اجازه ندهد با تمسک به مطالبات ما زنان به نفع افزایش شکاف میان دولت و ملت استفاده کند.

این تجربه تاریخی تلخ و پُر هزینه برای ما زنان، اکنون باعث شد که به خودمان بیاییم و نگذاریم دست مان دو بار از یک سوراخ گزیده شود. بنابراین سعی کردیم که پس از آشکار و عمیق شدن شکاف بین دولت و مردم (بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸) و ظهور جنبش عمومی دموکراسی خواهی موسوم به جنبش سبز، با احتیاط بیشتری عمل کنیم و به جای نادیده گرفتن این شکاف و یا حل شدن صرف در این شکاف پدید آمده، این بار با طرح گفتمان اعتدالی و میانه روانه، هم از حقوق خودمان دفاع و حراست کردیم و هم این که به دام ضدیت با «جنبشی که نتیجه شکاف میان دولت و ملت» است نیافتادیم . در واقع سعی کردیم در عین مشارکت در این جنبش و همراهی با آن، مشروعیت مان را در جامعه زنان حفظ کنیم برای آن که نگذاریم در این مقطع تاریخی، حقوق زنان، بار دیگر بهانه ای برای تشدید و شعله ورتر نمودن شکاف و به موضوعی «ایدئولوژیک» بین درگیری های سیاسی و جناحی تبدیل شود .

نادیده گرفتن «شکاف بین دولت و ملت» یعنی نادیده گرفتن دغدغه های بسیاری از زنان کشورمان و نادیدن گرفتن این واقعیت که زندگی زنان در تمامی پهنه ی جامعه معنا دارد و از همه عوامل مختلف در یک جامعه تاثیر می پذیرد و از سوی دیگر تقلیل دادن صرف منافع زنان به «شکاف بین دولت و ملت» نیز یعنی نادیده گرفتن نظام چندوجهی مردسالاری که فراتر از درگیریهای سیاسی و جناحی، در همه جا حضوری فعال دارد.

به همین دلیل است که ابتدای صحبتم، عرض کردم که تاثیر این همگرایی سبز جنبش زنان از برگزاری چند نشست و بزرگداشت معمولی زنانه، فراتر می رود زیرا در حقیقت همگرایی سبز جنبش زنان سبب شد که نگذارد نیروی میانی در زمان ظهور «شکاف بین دولت وملت در سال ۱۳۸۸» از بین برود و گفتمانی را تقویت کرد که به تقویت این نیروی میانی کمک بسیاری کرد و خوشبختانه سبب شد تا مثل سالهای دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، جنبش زنان بار دیگر دو پاره نشود و به ایدئولوژی گرایی و قطبیت گرفتار نیاید، و این دستاورد کمی نیست.

دارم سعی می کنم تا نشان بدهم که آن ضایعات و اتفاقاتی که در خلال بحران ها و تلاطمات سیاسی بر سر زنان هوار می شود به یک باره و ناگهانی نیست، همانطور که دستاوردها و پیروزیها نیز به یکباره اتفاق نمی افتد بلکه تاحدودی حاصل دو عامل مهم در اتخاذ استراتژی ها در جنبش زنان هستند یعنی وقتی تلاطم و توفانی سیاسی یا اجتماعی ایجاد می شود مهم این است که قبل از آن تلاطم و توفان، ما جنبش زنانی ها چه کاشته ایم و چه کارهایی کرده ایم؟ و عامل دوم نیز برمی گردد به آن که ما جنبش زنانی ها در بحبوحه وقوع آن تلاطم چه استراتژی اتخاذ کرده ایم؟ که این دو عامل در کنار یکدیگر است که در نهایت سبب می شود در یک تلاطم و توفان اجتماعی، منافع زنان تامین بشود یا نشود.

چگونگی شکل گیری «گفتمان میانی» در جنبش زنان پس از تولد جنبش سبز

همه ما جنبش زنانی ها شاهد بودیم که هنگام ایجاد و تشدید «شکاف بین دولت و ملت» در سال ۱۳۸۸، در جنبش زنان هم به ناگزیر ۳ استراتژی از سوی گروه های زنان اتخاذ شد : بخشی از فعالان با چشم بستن بر پیدایش شکاف بین «دولت و ملت» (و جنبشی عظیم و اعتراضی ای که به واسطه این شکاف در کل کشور ایجاد شده)، به راه خود مانند قبل ادامه دادند و بر همان استراتژی سابق بدون هیچ نشانی از تغییری حرکت کردند. این استراتژی اگر بر جنبش زنان تفوّق می یافت به تنهایی کافی بود که جنبش زنان را کاملا منزوی ساخته و از پایگاه اصلی اش یعنی جامعه عمومی زنان، فرسنگ ها دور کند، چرا که زندگی میلیون ها زن در سال ۱۳۸۸ از این شکاف و اتفاقاتی که متعاقب انتخابات ریاست جمهوری رخ داد، به شدت متاثر شده بود. میلیون ها زن معترض و برابری خواه ایرانی، جنبش سبز را از آن خود کرده بودند و با آن همراه شده بودند، پس کاملا واضح بود که اگر جنبش زنان فارغ از این اتفاقات ــ و انگار نه انگار که واقعه ای به این عظمت رخ داده ــ به راه قبلی خود ادامه می داد به تدریج پایگاه اش را در میان جامعه عمومی زنان از دست می داد و حتا شاید جامعه زنان را به واکنش علیه جنبش زنان وا می داشت، چرا که جامعه و افکار عمومی زنان می خواهد نمایندگانش در جنبش زنان، دغدغه های آنان را مطرح سازند.

این بخش از فعالان جنبش زنان با ندیدن و حس نکردن وزش بادهای سهمگین سیاسی و پیدایش توفان عظیم تلاطمات ــ که عملا زندگی زنان را هم متاثر کرده بود ــ متاسفانه بی اعتنا به این اتفاقات، به راه خود ادامه دادند، این دور زدن شکاف میان دولت و ملت طبعاَ می توانست جامعه عمومی زنان را به این سمت سوق دهد که «جنبش زنان» را از اساس پس بزنند. به ویژه آن که این استراتژی که بر پایه و اساس «بی اعتنایی به شکاف ایجاد شده بین دولت و ملت» سامان گرفته بود حتا گاه به «ضدیت با جنبش سبز» می پرداخت و البته گاه زیر پرده ای از رادیکالیسم و گاه تحت عنوان «حفظ استقلال جنبش زنان!!» استتار می کرد. ما شاهد بودیم که به تدریج این گروه از فعالان حقوق زن با اتخاذ این استراتژی، ناچار به سوی جناح های محافظه کار درون حاکمیت تمایل یافتند. چرا که بخش زنان جناح محافظه کار نیز تا حدود زیادی سعی کردند پس از اتفاقات سال ۱۳۸۸، همین موضع را تقویت کنند که جنبش زنان باید کاری به کار جنبش سبز نداشته باشد و «فقط به فکر حقوق خاص زنان» باشد.

این موضع گیری در واکنش به جنبش سبز از سوی بخش زنان جناح محافظه کار درون حاکمیت، خیلی طبیعی بود ولی اتخاذ همین موضع گیری از سوی بخشی از فعالان مستقل، سبب شد که محافظه کاران موفق شوند این بخش از فعالان که استراتژی شان «نعل به نعل مانند گذشته» بود را به سوی خود متمایل کنند. از سوی دیگر تاکتیک هایی که این بخش از فعالان جنبش زنان طی دوران یک ساله ی جنبش سبز اتخاذ کردند مانند : «تاکتیک دفاع فقط از فعالان زندانی جنبش زنان» (به جای دفاع از این همه زنانی که در جنبش سبز به زندان افتادند) که این استراتژی به نوعی تداعی گر این بود که انگار «فعالان جنبش زنان» تافته ای جدا بافته اند و با «عموم زنان آزادیخواه» فرق عمده ای دارند و آشکارا تداعی گر ایجاد فاصله میان جنبش زنان و جامعه زنان بود. همچنین «استراتژی حذف نام جنبش سبز از بیانیه ها» (و در واقع نشان دادن این مسئله که اساسا جنبش سبز را به این نام، به رسمیت نمی شناسند) و یا مثلا بکارگیری تاکتیک «نقد و گاه تخطئه» جنبش سبز به بهانه دفاع از حقوق زنان (به جای نقد این همه اتفاقات و فشارهایی که از سوی اقتدارگرایان بر زنان رفته بود، و یا به جای تقویت گفتمان حقوق برابر در پهنه ی وسیع جنبش سبز) و… همگی می رفت که با غلبه این استراتژی ها، بخش بزرگی از جامعه زنان را که دلبسته به جنبش سبز بودند و این همه برایش جانفشانی کرده بودند و آن را با نام «سبز» به رسمیت می شناختند، روبروی جنبش زنان قرار بدهد.

از دیگر سو، بخشی دیگر از جنبش زنان نیز ناگهان همه حرکت های «مطالبه محور» و مصلحانه ی سالهای اخیر جنبش مستقل زنان را منکر شدند. این در حالی بود که حداقل در تمام طول دوران دولت نهم به رغم همه فشارهایی که بر جنبش زنان اعمال می شد، اما جنبش زنان توانسته بود با همین استراتژی مطالبه محوری، خود را به جنبشی مدنی و بی بدیل ارتقاء دهد و خود را در بسیاری از عرصه های اجتماعی بگستراند، اما این دوستان همه این روند پُر برکت را نادیده گرفتند. در حقیقت حرکت ها و ائتلاف های «مطالبه محور» جنبش زنان در چند ساله اخیر بود که جنبش زنان را به سطح جنبشی تاثیرگذار ارتقا داد و نه حرکت های «ایدئولوژی محور».

ما جنبش زنانی ها با حفظ رنگارنگی و تنوع گرایش های مستقل مان و در زیر سایه فشارهای شدید مخالفان توانستیم دست به دست هم دهیم و با ایجاد «کمپین یک میلیون امضاء» از سال ۱۳۸۵ «مطالبه محوری» را جایگزین حرکت های ایدئولوژی محور کنیم و در ادامه با «ائتلاف جنبش زنان علیه لایحه حمایت از خانواده» در سال ۱۳۸۷ توانستیم این استراتژی «مطالبه محوری» را گسترش داده و تثبیت سازیم و نیز در سال ۱۳۸۸ با شکل دادن به ائتلافی دیگر یعنی «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در انتخابات» توانستیم «مطالبه محوری» را به دیگر جنبش های اجتماعی کشورمان هم تسری دهیم. اما به رغم این گذشته و با وجود این همه تجربه در جنبش زنان متأسفانه پاره ای از دوستان و یاران جنبش زنان، پس از ظهور «شکاف میان دولت و ملت» در سال ۱۳۸۸ درصدد برآمدند تا با اتخاد استراتژی تجربه شده و ناکارآمدی که صد و هشتاد درجه در تضاد با یک دهه مسیر مصلحانه و مدنی جنبش زنان بود قطب بندی ایدئولوژیک درون جنبش زنان را گسترش دهند. می خواهم بگویم که جنبش زنان حداقل یک دهه است که محور فعالیت اش را نه بر پایه «تضادهای انتزاعی و کلی» که بر پایه «مطالبات ملموس زنان» بنا گذاشته است، اما به یکباره این بخش از فعالان جنبش با جایگزین ساختن «مفاهیم انتزاعی» به جای «خواسته های مشخص» سعی کردند جنبش زنان را از مسیری «اصلاح گرا» و مدنی به سمت درگیریهای سیاسی و جناحی و «تضادهای لاینحل» بکشانند تا «شکاف میان دولت و ملت» را از زاویه زنان نیز افزایش دهند و به این ترتیب مطالبات حقوق شهروندی زنان و انرژی تحلیل رفته ی آنان را خرج افزایش «شکاف میان دولت و ملت» کنند.

هم از این روست که می بینیم این بخش از فعالان همه ی مشکلات زنان را در پیوند با مفاهیمی انتزاعی مثل: «نوبنیادگرایی»، یا «سکولاریسم» (سکولاریسم به معنای «یک ایدئولوژی تام» که گویا می تواند همه مسائل زنان را حل کند) قلمداد کردند و تنها راه «نجات زنان» را جابه جایی حاکمیتی سکولار دیدند. در حقیقت با تبلیغ و اتخاذ این استراتژی سعی داشتند جنبش «مطالبه محور» زنان را به سوی «جنبش ایدئولوژی محور» سوق دهند. چرا که اساسا مقولاتی کلی و انتزاعی مانند «سکولاریسم»، «نو بنیادگرایی»، «دموکراسی» و حتا «برابری»، و نظایر اینها ، در حقیقت «خواسته» و «مطالبه» محسوب نمی شوند و از زمره ی مقولات «فرآیندی»، یعنی بلندمدت و غایی هستند. به سخن روشن تر، این مقولات در فرآیند تدریجی مبارزات جنبش های اجتماعی و با تحقق «خواسته های مشخص و گوناگون گروه های مختلف اجتماعی»، به دست می آید. یعنی وقتی در یک جنبش مطالبه محور، مانند جنبش زنان یا جنبش سبز، مقولات «فرایندی» مانند سکولاریسم به جای خواسته ها و مطالبات بلاواسطه مردم قرار می گیرد، آن جنبش به ناگزیر از عرصه ی «مطالبه محور بودن» فاصله می گیرد و خطر این که به دامچاله ی «ایدئولوژی محور بودن» سقوط کند به شدت افزایش می یابد.

صد البته که با چنین مقولات فرآیندی قطعا می توان «انقلاب» کرد ولی لزوما نمی توان «خواسته های زنان»را متحقق ساخت. در حالی که در فرآیند تحقق «خواسته های روزمره مردم» می توان به این مقولات فرآیندی نیز در بلندمدت دست یافت. در واقع یک جنبش «ایدئولوژی محور» (به مانند یک حاکمیت ایدئولوژیک)، پرسش های «ایدئولوژیک» در برابر حاکمیت قرار می دهد، مانند این پرسش ایدئولوژیک که «تو سکولاریسم را قبول داری یا نه؟ / دموکراسی را دوست داری یا نه؟ و… اگر نه، که در امتحان رفوزه ای»، درحالی که یک جنبش مدنی و «مطالبه محور»، پرسش های روزمره از خواسته های مردم را در برابر حاکمیت قرار می دهد، مانند این پرسش ها که «تو در برگزاری انتخابات درست عمل کردی یا نه؟ / برای زنی که مدام زیر مشت و لگد شوهرش قرار دارد و حق طلاق ندارد و برای همین به مرز جنون و همسرکشی کشیده شده چه کاری کرده ای؟ و…»

بی شک بحث من این نیست که سکولاریسم یا دموکراسی یا حقوق بشر آرزو و آرمان زنان هست یا نیست و بحث هم این نیست که این ها ذاتا مقولات «ایدئولوژیک» هستند، بلکه بحث من این است که وقتی در یک جنبش اجتماعی به جای خواسته ی مشخص «رفع تبعیض از زنان در قوانین» و یا «حق کار و اشتغال» ، «دستمزد برابر»، «حق برابر طلاق»، «انتخابات آزاد» و نظایر این مطالبات مدنی و روزمره، می آییم این مفاهیم و آرزوها و در حقیقت مقولات فرآیندی مثل «سکولاریسم» را در «اهداف کوتاه مدت» یک جنبش اجتماعی می نشانیم خواه ناخواه این مفاهیم فرآیندی می توانند به یک «ایدئولوژی» غیرقابل انعطاف تغییر شکل و ماهیت دهند، که در نهایت هم سبب می شود آن جنبش، دیگر پایش روی زمین نباشد و بر مبنای «خواسته های عینی و قابل لمس» مبارزات خود را شکل ندهد بلکه با این مقولات انتزاعی و کلی صرفا به جنگ با «مخالف» خود بپردازد. یعنی در این میان «دوست» و «دشمن» به دو قطب آشتی ناپذیر یک تضاد نهایی و زیر و زبر کننده تبدیل می شوند. بهترین و زیباترین مفاهیم کلی و انتزاعی، (حتا فمینیسم)، اگر قرار باشد جایگزین خواسته های مشخص در یک جنبش اجتماعی شوند، به راحتی می توانند به «ایدئولوژی های غیرقابل انعطاف» و سرکوبگر تبدیل شوند.

می خواهم بگویم که متاسفانه این بخش از فعالان حقوق زن با تغییر صد و هشتاد درجه در استراتژی خودشان یعنی پرش ناگهانی از «مطالبه محوری» به استراتژی «ایدئولوژی محوری»، تاکتیک هایشان را از جمله بر پایه : «زیر زمینی شدن فعالیت های زنان»، و یا «تضاد با جنبش سبز» و یا «تضاد با حاکمیت» آن هم با معیارهایی انتزاعی همچون سکولاریسم و… و نه «خواسته های زنان» سازمان دادند.

همین بخش از فعالان جنبش زنان تحت تاثیر شعارهای آرمانشهری شان، سعی کردند با طرح «خواسته هایی آرمانشهری» و ظاهرا «جدیدالتاسیس» در جنبش زنان، کنشگران جوان و بی تجربه را اساسا از حرکت های مدنی کاملا دور ساخته و تنها راه نجات زنان را پیوستن به صف «نیروهای سرنگون ساز حاکمیت» قلمداد کنند (این دوستان آنقدر هیجانی شده بودند که می گفتند: «این تلاشها دیگر بس است باید کاری کرد کارستان!!؟!») درحالی که این عزیزان در نظر نگرفتند که تفاوت مبنایی یک جنبش مدنی و مطالبه محور (مانند جنبش زنان و یا جنبش سبز) با یک جنبش ایدئولوژی محور اتفاقاَ در همین است که این جنبش بنا دارد «شکاف بین دولت و ملت» را با تلاش در جهت تحقق «خواسته ها و مطالبات مدنی و روزمره مردم» (به خصوص مطالبات زنان و فرودستان) پُر کند اما جنبش ایدئولوژی محور، صرفا می خواهد با جایگزینی یک ایدئولوژی (حالا در یک زمانی «ایدئولوژی اسلامگرایی» یا «ایدئولوژی مارکسیستی» و در یک زمان دیگر با مقولات ایدئولوژیک شده ای همچون «سکولاریسم»، «بنیادگرایی» و….) به جای ایدئولوژی حاکم، این شکاف را بپوشاند. البته در این میان نقطه مشترک دو قطب ایجاد شده در جنبش زنان یک چیز بود: تعارض با جنبش سبز ! حال یکی از موضعی محافظه کارانه و دیگری از موضعی رادیکال (البته مسلم است که در این میان هر دو قطب سعی داشت که «مردم» را از «جنبش سبز» یا لااقل آنچه که به عنوان جنبش سبز و رهبریت نمادین اش بود متمایز جلوه دهد.). در هر صورت در جنبشی که مطالبه محور است تحقق بی واسطه خود «مطالبات» مردم است که «اصل» قلمداد می شود و هر چقدر یک دولت و حاکمیتی (فارغ از شکل و ایدئولوژی اش) موفق شود این مطالبات مردم را پاسخ بگوید می تواند این شکاف را کمرنگ سازد و یا در صورت عدم تحقق مطالبات مردم، این شکاف را عمیق تر کند، درحالی که در یک جنبش ایدئولوژی محور، از «مطالبات مردم و به خصوص زنان» خرج می شود تا «شکاف بین دولت و ملت» چنان گسترش یابد و آنچنان «حق» و «باطل» (دیو / فرشته) به طور کامل از هم مجزا شوند که بتوان ایدئولوژی یا پکیج پیشنهادی را (بدیل کامل و رهایی بخش را)، جایگزین کرد. در حالی که تاریخ یکصدوپنجاه سال اخیر در اغلب کشورهای دنیا نشان داد که هیچ تضمینی وجود ندارد که بدیل های کامل و آرمانشهری از این دست، واقعا بتواند راهگشا باشد و رنج و فرودستی زنان را از میان بردارد.

پایان سخن این که: «همگرایی سبز جنبش زنان» که عصاره ی تجربه های متنوع ائتلاف های پیشین در جنبش زنان است به نظرم ، به عنوان نیرویی میان این دو قطب جنبش زنان، فضایی اعتدالی و هوشیارانه ایجاد کرده و گفتمان نیروی میانه و «مطالبه محور» را با توجه به «شکاف میان دولت و ملت» بار دیگر در میان فعالان حقوق زن تقویت و بارور ساخته است. شکل گیری و برآمد دیگرباره ی این گفتمان میانه «پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری» سبب شد که ائتلاف «همگرایی سبز جنبش زنان» بتواند تاثیرات منفی دو قطب ایجاد شده در جنبش زنان را کمرنگ ساخته و تاثیرات مثبت آنها را افزایش دهد و به این ترتیب مجموعه ی جنبش زنان را در موقعیت بهتری نسبت به فضای سیاسی موجود قرار بدهد.

پانوشت

* متن کامل سخنرانی نوشین احمدی خراسانی در نشست همگرایی سبز جنبش زنان، به مناسبت صدوچهارمین سالگرد انقلاب مشروطیت ایران، روز ۱۴ مرداد ماه ۱۳۸۹ در تهران. لازم به ذکر است که صرفا رئوس کلی این گفتار در نشست همگرایی سبز جنبش زنان مطرح شد.